نمايش محتويات وب

نمايش محتويات وب

 

 

روز خانواده و تکریم بازنشستگان

از سال 1386 روز 25 ذیحجه به عنوان روز خانواده و تکریم بازنشستگان در تقویم رسمی کشور درج شده است. علت انتخاب این روز شأن نزول آیه «هل اتی» در سوره الانسان که راجع به خانواده و استحکام پایه‌های آن است، عنوان شده است. سوره هل اتی در روز 25 ذیحجه در شان اهل بیت پیامبر (ص) نازل  شد که پس از سه روز روزه و انفاق افطار خود، از طرف خداوند اطعام شدند.

 

 

خانواده و سالمندان

نويسنده: مهرى زينهارى 
 
 
 

صادقان/سالمندان كسانى هستند كه با عمرى تلاش و تجربه به مرحله اى رسيده اند كه نيازمند احترام و محبت هستند. تكريم آنها مصداق تعظيم شعائر اسلامى و موجب تحكيم ارزشها و روابط اجتماعى است. يعنى درست همان طور كه فرزندان در سطوح مختلف سنى نيازهاى روحى متفاوتى دارند و والدين و مربيان در راستاى تربيت و بارورى استعدادهاى آنها بايد از شيوه هاى رفتارى صحيح استفاده كنند, بزرگسالان نيز نيازمند قدردانى و سپاسگزارى از زحمات گذشته خود از سوى فرزندان و اطرافيان مى باشند.
در مكتب اسلام, سالخوردگان و سالمندان از موقعيت و جايگاه ويژه اى برخوردارند. از آنجا كه آنها از احسان و نيكى اطرافيان به خود, خوشحال و از بى توجهى و تحقير شدن توسط ديگران, ناراحت, خشمگين و دلخور مى شوند, روايات اسلامى وارد شده در مورد سالمندان, بر محور همين نياز دور مى زند. در روايتى امام صادق(ع) مى فرمايد:
((عظموا كباركم))(1)
((بزرگسالان را احترام كنيد.))
و در جاى ديگر رسول خدا (ص) مى فرمايد:
((ليس منا من لم يوقر كبيرنا و لم يرحم صغيرنا))(2)
((هر كس كه بزرگسالان ما اكرام نكند و بر خردسالان رحم و محبت نكند, از ما نيست.))
از اين قبيل روايات و دستورات اجتماعى كه در راستاى بهزيستى افراد جامعه اسلامى صادر شده است نتيجه مى گيريم كه عنايت به نيازهاى روانى نسل خردسال, جوان و سالمند جامعه از مهمترين و ضرورى ترين اركان بقاى بناى ارزشهاى عالى انسانى است.
بزرگسالان و كهنسالان, صاحب يك عمر درس و تجربه هستند و با اين كه قدرت و فعاليت و تحرك جوانى را از دست داده اند ولى بر اساس همان تجارب, مسائل را بهتر تجزيه و تحليل مى كنند. لذا مى توانند براى جوانان و ميانسالان, هادى و راهنماى خوبى باشند.
خانمى كه از تجربه و راهنمايى هاى بزرگسالان برخوردار شده بود نقل مى كرد:
...تا آن موقع قدر مادر بزرگم را نمى دانستم و او را به چشم مادر شوهر مادرم و پيرزنى كه دائم از ديگران عيب و ايراد مى گيرد مى نگريستم ولى از زمانى كه خودم از تجربه و راهنمايى او استفاده نموده و اثرش را ديدم متوجه وجود با ارزش او شدم.
مساله از اين جا شروع شد كه مدتى بعد از ازدواج با شوهرم متوجه اختلاف سليقه با خانواده او شدم. دائما نزد همسرم از آنها ايراد مى گرفتم تا جايى كه روابط ما روبه سردى نهاد و حتى رفت و آمد من با آنها بسيار كم شد.
در يكى از تعطيلات, خانواده ام به ديدن ما در شهرستان آمدند و متوجه روابط سرد من با خانواده شوهرم شدند. مادر بزرگم كه به شدت از اين موضوع ناراحت شده بود به من اعتراض كرد و گفت: دخترم! خانواده شوهرت از هر طايفه اى كه هستند, تو نبايد با آنها اين گونه رفتار كنى. يك عروس بايد خود را از خانواده همسرش بداند و نيز آنان را مانند خانواده خودش فرض كند. تو جاى دختر آنها هستى. چرا با آنها بر سر هيچ وپوچ قطع رابطه كرده اى؟ من آن موقع متوجه صحبتهاى مادر بزرگم نشدم بلكه از او طبق معمول ناراحت و رنجيده شدم. ولى بعد از مراجعت آنها و در تنهايى خودم, تصميم گرفتم براى يك بار هم كه شده از تجربه او استفاده كنم. بعد از يك هفته كلنجار با خودم بالاخره تصميم را عملى ساختم و بعد از مدت يك ماه با چند شاخه گل بهمراهى همسرم به ديدن خانواده او رفتم و سعى كردم خود را با آنها سازگار نمايم. آن روز بقدرى از زندگى لذت بردم كه تا آن موقع معنى حسن تفاهم و شيرينى زندگى را درك نكرده بودم. زيرا تازه احساس كرده بودم كه چقدر آنها هم به من علاقمند هستند و بوسيله من رابطه اشان با فرزندشان نيز صميمى تر و گرمتر شده است. بعد از آن همسرم كه نيز متوجه تغيير رفتار من شده بود علت را پرسيد و وقتى من علتش را راهنمايى مادر بزرگم ذكر كردم, بسيار تعجب كرد. تازه متوجه اثرات وجود يك زن كهنسالى كه با تجربه خود زندگى ما را زيرورو كرده بود, شده بودم. به همين جهت به پيشنهاد همسرم به ديدن او رفتيم و از او تشكر و قدردانى كرديم...
پس بايد قدر سالمندان را دانست و قدرشناسى از آنان همان رفتار صحيح و محترمانه و شناخت نيازهاى روحى آنان است و از ضرورى ترين نيازهاى آنان, همان محبت و توجه است. و چه بسا عده اى از آنان حتى نياز مادى نداشته و از وضع مالى خوبى هم برخوردار باشند ولى از نظر محبت و توجه, بسيار نيازمندند. اطرافيان, مردم جامعه بويژه فرزندان, بايد از تلاشها و سرمايه گذاريهاى مادى و معنوى سالمندان در باره نسل و جامعه, سپاسگزارى نمايند. اين امر در عين اين كه بى هزينه و بدون دشوار است, زمينه را براى دلگرمى و شادابى آنها فراهم مى سازد.
بايد توجه داشت كه قدرشناسى هميشه به يك صورت خاص نيست. ممكن است گاهى بصورت احترام و يا سخن گفتن از روى مهر, مشاوره با آنان در امور مختلف زندگى, رفع مشكلات آنها و در مواردى مقدم داشتن آنان بر خود باشد.
رسول خدا(ص) در مورد ارزش معنوى ـ اجتماعى اين گروه مى فرمايند:
((البركه مع اكابركم))(3)
((وجود پيران سالخورده باعث بركه و افزايش رحمت و نعمتهاى الهى است.))
شايد عده اى اظهار كنند كه بزرگسالان ما, عصبانى هستند; دائم عرض اندام مى كنند; در همه كارها دخالت كرده و توقعات بيجا دارند. 
اين عده افراد را بايد به اين نكته توجه داد كه پيرى امرى است طبيعى كه براى همه پيش خواهد آمد. در اين دوران خواسته ها و توقعات جديدى بوجود مى آيد كه جوانان بايد نسبت به برآوردن آنها عنايت و توجه داشته باشند. در اين راستا صبر و بردبارى را پيشه خود سازند و از هيچ گونه احترام و محبتى نسبت به آنها دريغ ننمايند. دلهايشان را نيازارند و اشكشان را با بى مهرى ها و تندخوييها سرازير نكنند و اشتباهات آنها را به رخ ايشان نكشند, از توهين و تمسخر آنها بپرهيزند, از انتقاد آميخته با سرزنش دورى نمايند كه نه تنها مفيد واقع نمى شود بلكه آنها را در رفتار خود به لجاجت وا مى دارد.
مصيبت بزرگتر, براى سالمندانى است كه در خانواده نيز براى خود جايى نيابند و فرزندان و نوادگان حق ناشناسشان, با سردى و بى مهرى و احيانا با خشونت و تندى با آنان رفتار نمايند و با تحقير و اهانت آنها را از خود طرد كنند, در اين موقع زندگى براى آنان طاقت فرسا و غير قابل تحمل مى گردد. جهان به نظرشان تيره و تار مى شود و در نهايت ممكن است بر اثر شدت فشارهاى روحى و روانى از پا در آيند. عده اى, پدر يا مادر سالخورده و از كار افتاده خود را كه حتى به تنهايى قادر به سخن گفتن, راه رفتن, و... نيست, رها كرده و در اطاقى جداگانه محبوس نموده و يا به آسايشگاه تحويل مى دهند. اينها نمى انديشند كه پدر يا مادرشان به اختيار و انتخاب خود به چنين وضعى نيفتاده اند و شايد كه خود هم روزى گرفتار همين وضع شوند. بياييد لحظه اى به خود آييم و زحمات گذشته آنها را فراموش نكنيم و الا روزى فرزندانمان با ما چنين خواهند كرد. پيامبر اسلام(ص) مى فرمايد:
((من اجلال الله, اجلال ذى شيبه المسلم)).(4)
((بزرگداشت و گراميداشت سالخورده مسلمان, بزرگداشت خداست.))
و از امام سجاد(ع) روايت شده كه فرمود:
((واما حق الكبير فان حقه توقير سنه و اجلال اسلامه اذا كان من اهل الفضل فى الاسلام بتقديمه فيه و ترك مقابلته عندالخصام و لاتسبقه الى طريق و لاتومه فى طريق و لا تستجهله و ان جهل عليك تحملت و اكرمته بحق اسلامه مع سنه فانما حق السن بقدر الاسلام و لاقوه الا بالله)).(5)
((حق سالخورده اين است كه حرمت پيريش را بدارى, اگر سوابق فضيلت در اسلام دارد تجليلش كنى; او را مقدم بدارى; در اختلافات,[ خصمانه] با او روبرو نشوى, در راه رفتن, بر او سبقت نگيرى, پيشاپيش او راه نروى, نادانش نشمارى, اگر رفتار جاهلانه اى كرد تحمل كنى, به مقتضاى سوابق مسلمانى و سالمندى احترامش كنى كه حق سن و سال نيز چون حق اسلام است.))

سخنى با بزرگسالان

گفتيم كه يكى از عوامل سازگارى و حسن تفاهم بزرگسالان و ديگر افراد جامعه اين است كه شخصيت تمام افراد مورد توجه قرار گيرد. تاكنون شيوه هاى رفتارى جوانان با بزرگسالان را بيان كرديم و در اين قسمت نيز با دو توصيه به سالمندان بحث را به پايان مى بريم.
1 ـ پرهيز از غلظت و تندخويى
يكى از عوامل دافعه در اشخاص, خشونت و بدخلقى است. سالمندان به جهت بالا رفتن سن و ضعف بنيه جسمانى, كم حوصله و متوقع مى شوند و در پى آن با كوچكترين حركت و صحبت اطرافشان كه با مذاق آنها خوش نيايد, عصبانى شده و حركت تندى را از خود نشان مى دهند كه اين, عامل فرار و دورى اطرافيان از آنها مى شود. اين سالمندان طاقت مخالفت با خود ندارند. اگر غذايى بر خلاف ميلشان باشد, اگر جوابشان دير داده شود, اگر جابه جايى اثاث منزل موافق طبعشان نباشد, اگر بچه ها بازى كنند و اگر..., فريادشان بلند شده و با ترشرويى و بدخلقى اسباب ناراحتى اطرافيان را فراهم مى كنند. اين حالت خلاف دستورات اخلاقى و اجتماعى اسلام است. امام صادق(ع) مى فرمايد:
((لاتكن فظا غليظا يكره الناس قربك))(6)
((خشن و ترشرو مباش كه مردم از نزديك شدن به تو نا خشنود باشند.))
از اين رو به اين عزيزان توصيه مى شود كه موقعيت اطرافيان خود را دريابند. توقعات خود را در حد معقول نگه دارند و هميشه خوشرو و شاداب و با نشاط باشند و بى جهت بهانه گيرى نكنند.
در مقابل اين گروه از سالمندان, پيرمردان و پيرزنانى هستند كه فرزندان و فرزندزادگان را جمع كرده و با پذيرايى و عيدى و يا تعريف قصه و سرگذشت و بيان تجربه, گرمى بخش خانواده خود مى شوند. 
2ـ كاهش دادن توقعات
فرزندان و فاميل بايد سالمندان را گرامى بدارند و در همه حال ياور آنها باشند. ولى بزرگسالان بايد وضعيت خانوادگى و اجتماعى فاميل و فرزندان خود را مورد توجه قرار داده و سطح توقعات خود را كاهش دهند. چون پسر و دختر انسان, يك روز مريض است و يك روز گرفتار. يك روز در سفر است و يك روز فراموشكار و دهها مشكل ديگر كه ارمغان زندگى ماشينى امروز است, طبيعى است كه همه اينها موجب كم شدن ارتباطات و معاشرتها مى شود.
به سالمندان سفارش مى كنيم كه اگر سلامتى, راحتى و آرامش فرزندان و نوادگان خود را مى خواهيد توقعات از آنها را كم كنيد و با محبت و خوشرويى دلهاى آنها و بستگان را به خود جلب نماييد كه قطعا نتيجه خواهيد گرفت.

پي نوشت : 

1ـ كافى, ج2, ص165.
2ـ محجه البيضا,ج3, ص365.
3ـ نهج الفصاحه, ص222, كلمه1110.
4ـ كافى, ج2, ص165.
5ـ رساله حقوق امام سجاد(ع), حق شماره43.
6ـ تحف العقول مترجم, ص316.

منبع:ماهنامه پيام زن

 

 

امتیازات و وی‍ژگی های خانواده های اسلامی

نویسنده: دکتر فاضل حسامی

صادقان/ مرور آیات شریفه قرآن کریم حکایت از این مسأله دارد که از منظر اسلام، انسان از ابتدای خلقت در محیط خانواده بوده است. آیات متعددی وجود دارد که خداوند آدم و حوا را مشترکاً خاطب قرار می دهد که این مسأله اهمیت جایگاه خانواده را از همان آغاز خلقت می رساند. این دیدگاه قرآنی در مقابل برخی از دیدگاه های غیر دینی قرار می گیرد. بر اساس این دیدگاه، خانواده از ابتدای خلقت وجود نداشته است و انسان های نخستین به صورت مشترک زندگی می کردند و نوعی زندگی گله وار در جوامع حاکم بود. در این جامعه، زن و شوهر هیچ نوع اختصاصی نسبت به همدیگر نداشتند و اساساً هیچ زنی به هیچ مردی اختصاص نداشت. این دیدگاه مورد قبول قرآن کریم نیست و از نگاه قرآن، از ابتدای خلقت، خانواده به معنی حضور زن و شوهر و فرزندان معنای خاص خود را داشته و خانواده دارای اصالتی خاص بوده است. بر اساس آیات قرآن، ضمن آنکه آدم و حوا همواره مورد خطاب خداوند بودند، در انجام امور خانواده نیز نوعی تقسیم کار میان آنها حاکم بود. به عبارت دیگر، تعامل و همکاری آدم و حوا در زندگی خود مورد تأیید قرآن کریم است.

زندگی نخستین با قواعدی که از سوی خداوند آموزش داده می شد و بخش هایی از آن در آیات شریفه قرآن کریم آمده است، سامان می یافت. به عنوان مثال، مسأله پوشش، که البته متفاوت با حجاب است، از جمله این قواعد بود. در این راستا، در قرآن کریم آمده است: «وَطَفِقا یَخصِفانِ عَلَیهما مِن وَرَقِ الجَنَّه»(1) همچنین در مورد نوع تعامل فرزندان با یکدیگر و نیز قواعد خاکسپاری نیز دستورات زیادی از سوی خدای متعال به آدم و حوا داده شد.
آیات شریفه قرآن بیانگر این مطلب است که انسان از خانواده به وجود آمده است و اولین خانواده هم خانواده آدم و حوا بوده است.
همچنین از همان ابتدا تقسیم کار در داخل خانواده وجود داشته است که در گذر زمان، این تقسیم کار به تدریج توسعه پیدا کرده است؛ البته توسعه تقسیم کار در خانواده لزوماً به این معنا نبوده است که باعث متزلزل شدن خانواده شده باشد عمق بیشتری به خانواده بخشیده شود. به عبارت دیگر، در نظام تقسیم کار معلوم شد که چه وظایفی برعهده زن است و مرد نیز باید مسؤولیت انجام چه اموری را برعهده گیرد و نحوه تعامل آنها با فرزندان چگونه باید باشد.

اصول تقسیم کار خانواده

یکی از نکات واجد اهمیت بسیار، که باید به آن توجه داشت، این مسأله است که مبنا و منشأ تقسیم کار در خانواده و بین زن و شوهر و فرزندان چه خاستگاهی دارد و از کجا می توان پی به وظایف زن و مرد و فرزندان در رابطه با خانواده برد. در این خصوص، اصولی ثابت و کلی وجود دارد که نباید از آنها غفلت کرد. یکی از این اصول کلی این است که وی‍ژگیهای جسمانی انسان ها در مسؤولیت پذیری آنها تأثیر مستقیم دارد. به عنوان مثال، نمی توان از انسانی نابینا انتظار داشت همانند فرد سالم و بینا تیراندازی و هدف گیری کند. بنابراین باید به این نکته توجه داشت که بین مسؤولیت ها و ویژگی های طبیعی و تکوینی انسان ها رابطه مستقیم وجود دارد.
برخی خصوصیات انسانی انسان ها نیز در پذیرش مسؤولیت ها و تقسیم کار تأثیر دارد. البته منبع توزیع مسؤولیت ها باید فراتر از انسان ها باشد و بنابر آیه «ان الحکم الا لله» این مسأله باید از منشأ وحیانی سرچشمه گرفته باشد.
به طور طبیعی و در فرآیند زمانی، عرف و فرهنگ هر جامعه هم در توزیع نقش ها و در نتیجه انتظارات اجتماعی تأثیر دارد و این مسأله قابل چشم پوشی نیست. البته این موضوع مشروط به آن است که عرف و فرهنگ جامعه منافاتی با داده های وحیانی نداشته باشد.
بنابراین با توضیحات فوق می توان وی‍ژگی های تکوینی، داده های وحیانی و فرهنگ و عرف جامعه را منابع اصلی نظام تقسیم کار خانواده دانست. البته باید همواره به این نکته توجه کرد که نظام تقسیم کار در درون خانواده نباید با داده های وحیانی تناقض و تعارض داشته باشد. از این جهت اصل داده های وحیانی بر وی‍ژگی های تکوینی و فرهنگ و عرف رایج در جامعه تقدم دارد. بنابراین نمی توان بدون توجه به وحی، اقدام به استفاده از به کارگیری نظام تقسیم کار خانوادگی جوامع دیگر دارد. زیرا چنین نظامی تنها بر مبنای عرف و شرایط خاص آن جوامع شکل گرفته است و تنها دارای توافق عرفی است. چنین کاری به هیچ عنوان عاقلانه نیست و لازم است هر نوع استفاده از نظام تقسیم کار جوامع دیگر با لحاظ داده های وحیانی و آموزه های دینی باشد.
بنابراین قاعده های رفتاری باید ریشه در نظام وحیانی داشته باشد و تنها در مواردی که وحی سکوت کرده است، از عرف و فرهنگ مدد گرفت. در نتیجه در مواردی که بالصراحه حکم الهی و اسلامی وجود دارد، نمی توان به عرف و فرهنگ استناد کرد و باید حکم دین را بر هر مسأله دیگر مقدم دانست.

خانواده های غربی و خانواده اسلامی

خانواده در دنیای غرب تعریف خاصی داشته است و گذر زمان، تغییراتی را در این تعریف ایجاد کرده است. در آن فرهنگ، زن جایگاهی داشته و در گذر زمان، آن جایگاه، غلیظ تر یا رقیق تر شده در این مسیر تحولات بسیاری را سپری کرده است هم چنان که آمد هرگونه بهره گیری از ویژگی ها و کارکردهای خانواده باید با لحاظ مبانی دینی و وحیانی باشد و هر نوع تخطی از این اصل مهم ناپذیرفتنی است. بسیاری از مسائلی که اکنون در حوزه زن و خانواده در جامعه ایرانی وجود دارد و تلاش می شود تا برای آنها راه حلی پیدا شود، موضوعاتی وارداتی هستند. درغرب به دلیل عدم اتصال به وحی، قاعده های تعامل در خانواده فاقد ریشه وحیانی است و ریشه عرفی دارد. این در حالی است که در جامعه ایرانی، وحی و عرف حضوری جدی دارند. بنابراین این جامعه تفاوت های اساسی با عرف و جامعه غربی دارد و موضوعات و مسائل آنها متفاوت است، هرچند موضوع جهانی شدن باعث ورود مسائل جوامع غربی به جوامع اسلامی شده است و این مسائل امروزه خانواده های مسلمان را به طور جدی تهدید می کند.
دنیای غرب وارد مسیحیت تحریف شده است. در مسیحیت تحریف شده جایگاه خانواده، تفاوت زیادی با نگاه اسلامی
دارد. اصولاً در مسیحیت تحریف شده، هیچ تشویق و ترغیبی برای شکل گیری خانواده وجود ندارد بلکه به نوعی تجرد و رهبانیت سفارش شده است. به همین دلیل، در میان کشیشان مسیحی، ازدواج معنا و مفهوم مشخصی ندارد. این در حالی است که در اسلام، سفارش ها و تأکیدات زیادی در خصوص ازدواج و تشکیل خانواده وجود دارد.
همچنین در اسلام، جایگاه زن تفاوت بسیاری با مسیحیت تحریف شده دارد. در آیات شریفه قرآن کریم گفته می شود. زن باعث تسکین و آرامش است. اگر به عرف مسیحیت نیز توجه شود، مشخص خواهد شد که همواره زنان در طول تاریخ با محرومیت مواجه بوده اند. اما مواجهه پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) با همسران و زنان معاصرشان از اهمیت و جایگاه والای زن در آیین مسیحیت و مکتب تشیع خبر می دهد.
البته در طول تاریخ پس از اسلام، جریانات و افرادی بودند که در حق زنان ظلم هایی را روا داشته اند، اما این مسأله ارتباطی به وحی و سنت اسلامی ندارد.
بر اساس توضیحات فوق، باید متذکر شد که فمینیسم، مسأله جوامع اسلامی نیست و به غرب برمی گردد. در طول تاریخ غرب، به زن و خانواده ظلم شده است و زنان پس از رنسانس به تدریج با حقوق خود آشنا شدند و استیفای این حقوق را دعوی می کردند. فمینیسم را، به این ترتیب، می توان واکنش و عکس العملی به قرن ها ظلم جوامع غربی و مسیحی در حق زنان دانست که البته این مسأله ارتباطی با وحی و سنت الهی و اسلامی ندارد.

قواعد خانواده اسلامی

از جمله قواعدی که در خانواده وجود دارد، بحث مدیریت و رهبری خانواده است. آنچه از آیات شریفه قرآن کریم و قواعد معین در سنت معصومین(ع) برای زن و شوهر استفاده می شود، بیانگر این مسأله است که در محیط خانواده، مدیریت برعهده مرد است. البته بیان این نکته که مدیریت خانه با مردان است به معنای مرد سالاری مصطلح نیست. در نگاه مردسالاری، مرد مطلق العنان است و حرف اول و آخر را در محیط خانواده می زند. در رویکرد مردسالار، یعنی اتفاقی که در غرب باستان و قرون وسطی تا اوایل رنسانس و حتی امروزه رخ داده است، همه افراد در محیط خانواده تحت امر مرد هستند و او برای انجام هر کاری توانا است و هیچ عاملی نمی تواند او را باز دارد.
در مقابل، در نظام خانواده مورد تأیید زن، مدیریت خانواده به معنای مردسالاری نیست؛ بلکه مدیریت خانواده بر عهده کسی است که با رعایت و بررسی مصالح و در نظر گرفتن قواعد عمل و در این مسیر همواره به دستورها و سفارش های دینی توجه می کند و بدون لحاظ این موارد تصمیمی را اتخاذ نمی کند. به این ترتیب این مسأله که مدیریت خانواده بر عهده مرد است، به هیچ عنوان به این معنا نیست که مرد بر زن شرافت و فضیلت دارد.
مروری بر متون و منابع دینی نشان می دهد که رویکرد انسان شناختی اسلام این است که آنچه دارای اصالت است، تنها بعد روحانی انسان است و سایر ابعاد وجودی انسان باید در خدمت این بعد باشد. زیرا بقای انسان به بُعد روحانی او است و بعد جسمانی محل تغییر است و از بین می رود. با این توضیح باید به این نکته توجه کرد که بعد روحانی انسان جنسیت بردار نیست.
بنابراین اسلام برای جنسیت ارزش ذاتی قائل نیست و آن چیزی که از منظر اسلام، دارای ارزش است، تقوا و پرهیزگاری است. که در قرآن کریم به صراحت آمده است: «ان اکرمکم عندالله اتقیکم»(2) پرواضح است که در رسیدن به مقام تقوا، تفاوتی بین زن و مرد نیست و همگان می توانند به این جایگاه دست یابند.
در برخی از روایات در خصوص تقسیم کار بین زن و مرد آمده است که کارهای بیرون از منزل برعهده مرد و کارهای داخل خانه باید برعهده زن باشد. این مسأله به هیچ عنوان به معنی ناتوانی یا عدم توانایی زنان نیست؛ بلکه به معنی تنظیم دقیق وظایف است و بیانگر توانمندی بالای زنان در محیط خانواده است.
هر خانواده بر دو پایه و مبنا استوار است:
اولین مبنا، تأمین معیشت و مایحتاج خانواده است که محتاج فعالیت های بدنی شدید است و تا حدودی عواطف و احساسات در آن جایگاهی ندارد. بنابراین از آن جا که مرد به لحاظ تکوینی، عاطفی و احساسی آفریده نشده است، انجام این وظیفه مهم برعهده او گذاشته شده است.
پایه دیگر خانواده، عواطف و احساسات است. به عبارت دیگر، علاوه بر تأمین معیشت، خانواده نیازمند عشق، محبت و احساسات است که این مسأله بیش از هر چیز در طبع زنان وجود دارد. بنابراین اگر زنان نیز مانند مردان در امر تأمین معیشت خانواده وارد شوند، پایه دوم خانواده عملاً ناقص خواهد ماند و خانواده های ناموفق شکل خواهد گرفت؛ هر چند که شاید در امر تأمین معیشت موفق باشد.
همچنین اگر جایگاه زنان و مردان در خانواده ها عوض شود نتیجه مطلوبی حاصل نخواهد آمد؛ زیرا آنها در موقعیت هایی قرار خواهند گرفت که با طبیعت وجودیشان متفاوت است و از این رو خانواده ای متزلزل شکل خواهد گرفت که عوارض سنگینی را در برخواهد داشت.
این عوارض، بیش از همه، به فرزندان خانواده برخواهد گشت؛ زیرا فرزندان بیشتر به مادر وابستگی دارند و در صورتی که مادر بیشتر وقت خود را صرف امور خارج از خانه نماید و وظیفه تأمین معاش را عهده دار شود پدر نخواهد توانست خلأ عاطفی به وجود آمده در منزل را تأمین کند و از این حیث فرزندان دچار مشکلات عاطفی و احساسی زیادی خواهند شد و بتدریج از فضای خانواده خود را جدا و خود را در گروه های اجتماعی دیگر تعریف خواهند کرد. ذیل چنین شرایطی است که می بینیم بعضی از خانواده ها گسسته می شوند و، به هر دلیل، مادر در منزل حضور ندارد و همه مسؤولیت ها بر عهده پدر قرار می گیرد.
حاصل آنکه وی هر دو وظیفه تأمین معاش و برآوردن عواطف و احساسات را بر دوش می کشد. طبعاً عمل به این هر دو وظیفه در چنین وضعیتی به صورت مناسبی، آن گونه که باید و شاید، میسر نمی شود. در مقابل در خانواده های پیوسته و معمولی، این وظایف باید بین مرد و زن تقسیم شود تا خانواده ای نمونه و مورد تأیید دین مبین اسلام شکل گیرد. البته در شرایطی که مرد خانواده نمی تواند نیازهای معیشتی خانواده را تأمین کند، زن می تواند در این مسأله به مرد کمک و مساعدت کند. نکته دیگر آنکه مالکیت درآمدی که زن از این طریق به دست می آورد به خود او تعلق دارد و مرد، در این خصوص، هیچ گونه حقی ندارد. به دیگر سخن زن، در صورت به دست آوردن درآمد، چه از محل کار و فعالیت و چه از محل ارث یا هدیه، اختیار صرف مال و اندوخته خود را دارد؛ اگر چه هزینه کردن این درآمد نباید در مسیری باشد که باعث به خطر افتادن خانواده شود. این مسأله بیانگر ارزش والای زن در مکتب اسلام است، در حالی که چنین جایگاهی در بسیاری از مکاتب غیراسلامی وجود ندارد.
در خصوص نحوه ارتباط والدین و فرزندان نیز اسلام دستورها و سفارش های موثری ارائه داده است: از طرفی فرزندان بنا بر آیه شریفه «و لا تقل لهما اف»(3) حق ندارند تعرض و توهینی نسبت به والدین باید در برخورد با فرزندان، مصلحت آنها را در نظر بگیرند و سعی کنند که همواره آنان را به تعالی و سعادت برسانند و محیط مناسبی را در خانواده برای رشد و پیشرفت آنها فراهم آورند.
بنابراین از نظر آیین اسلام، اخلاق و رکن مهم خانواده مطلوب است و والدین و فرزندان باید همیشه با اخلاق با یکدیگر برخورد و از هر نوع رفتار غیراخلاقی پرهیز کنند. اسلام، در واقع، به دنبال طراحی نظام خانواده ای است که گامی در جهت رسیدن افراد به سوی فلاح، رستگاری و سعادت باشد و انسان ها در مسیر سعادت کمال قرار گیرند.

کارکردهای خانواده اسلامی

خانواده مطلوب از نظر اسلام، کارکردهای مشخصی دارد که از جمله این کارکردها، تنظیم و ارضای نیاز جنسی است. برقراری این رابطه نتایج قابل توجهی خواهد داشت که از جمله آن می توان به آرامش روحی و روانی اشاره کرد. نیاز جنسی از جمله نیازهای انسان مانند خوردن و خوابیدن است و تأمین آن از نظر عقل و دین یک ضرورت مهم است. از منظر اسلام، این نیاز باید در قالب خانواده تأمین شود. این مسأله دلایل گوناگونی دارد و بر مبنای قواعد و ضوابط خاصی صورت می گیرد. چنین مسأله ای با طبیعت انسانی سازگار است. همچنین از آن جا که انسان به دنبال بقای نسل است، اگر روابط جنسی ضابطه مند نباشد، نسل انسان نامشخص خواهد شد. بنابراین جهت بقای نسل انسان، روابط جنسی قاعده مند و در چارچوب خانواده مورد تأکید ویژه اسلام است و این مسأله با آموزه های عقلی و منطقی هم سازگار است.
در نهاد خانواده، زن و شوهر علاوه بر انجام کارکردها وظایف خود، نقش مراقب یکدیگر را نیز ایفا می کنند. به عبارت دیگر، نوعی دستگاه کنترل اجتماعی در خانواده شکل می گیرد و زن و شوهر همواره در راستای اصلاح مشکلات و عیوب رفتاری خود گام برمی دارند و از این جهت خانواده می تواند در مسیر تعالی و ستعادت قرار گیرد.
این مسأله در خصوص فرزندان نیز صدق می کند و از این جهت، پدر و مادر می توانند با همفکری چشم انداز آینده فرزندان را مشخص کنند و آنها را در مسیری صحیح و انسانی تربیت و کنترل های لازم را بر آنها اعمال کنند.
یکی دیگر از کارکردهای مهم خانواده، کمک به همسرگزینی فرزندان است. از این جهت، نقش خانواده ها بسیار مهم است و مشارکت آنها، تأثیر بسیار زیادی در انتخاب صحیح فرزندان خواهد داشت. در صورتی که این اتفاق رخ دهد و امر انتخاب همسر، با نظر و هماهنگی والدین باشد، فواید و آثار مثبت بسیار زیادی در پی خواهد داشت و پس از ازدواج، والدین نیز از فرزندان خود حمایت های زیادی خواهند کرد؛ اما در صورتی که ازدواج فرزندان بدون توجه خانواده ها به این مسأله مهم صورت گیرد، مشکلات زیادی به همراه خواهد داشت و اختلافات بسیاری پدید خواهد آمد. امروزه یکی از مشکلات جامعه ایرانی در حوزه خانواده، بی توجهی به نقش خانواده ها در امر ازدواج است که باعث رشد مسائلی مانند رشد اختلافات خانوادگی، ضعیف شدن پیوندهای خانوادگی، طلاق و متارکه شده است.
مهمترین نقش خانواده، کنترل اجتماعی است، بنابراین اگر این نقش تضعیف شود طبعات بسیار زیادی بر جامعه حادث خواهد شد. یکی از مشکلات امروز جامعه، ورود الگوهای وارداتی غربی است که باعث تضعیف جایگاه خانواده می شود. این الگوها با رواج فردیت و تجرد، نقش پدران و مادران را در خانواده ها کمرنگ و از این طریق جایگاه خانواده ها را سست کرده اند.
بنابراین باید با توجه و تأکید بر آموزه های وحیانی و مبانی دینی، اقدام به بازسازی و حفظ جایگاه نظام خانواده، و از این طریق، با الگوهای وارداتی و غربی برخورد کرد.
خانواده مطلوب از دیدگاه اسلام دارای کارکردهای مهمی است که می تواند باعث سعادت و پیشرفت انسان ها شود. چنین خانواده ای، از این جهت، برتری ها و مزیت های بسیاری بر خانواده های غیراسلامی دارد. تشریح و تبیین خانواده اسلامی در مجامع علمی و رسانه های عمومی می تواند باعث کاهش مشکلات اجتماعی امروز جهان شود و کانون خانواده ها را قدرتمندتر کند.
در واقع تقویت نقش خانواده ها، مهم ترین عامل در راستای حل مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه است و لازم است که همه مدیران و برنامه ریزان فرهنگی به این مسأله مهم توجه کنند و برنامه های خود را در این راستا قرار دهند.

پی نوشت ها :

1. سوره مبارکه طه، آیه 121.
2. سوره مبارکه حجرات، آیه 13.
3. سوره مبارکه اسراء، آیه 23.
منبع: نشریه خردنامه هشمهری، شماره 87.

منبع: نشریه خردنامه هشمهری، شماره 87 .

 

 


گنجینه های زندگی

نویسنده : زهرا رضاییان

« و خداوند شما بندگان را آفرید، سپس شما را می میراند و بعضی را به سن پیری و انحطاط می رساند».

اشاره

سالمندی، مصیبتی جانکاه نیست که به آن با دیدی منفی بنگریم و برایش متأسف باشیم. این دیدگاه که آدمی، پیری و سالمندی را تنها از دید ضعف قوا و انحطاط بدن یا ضعف دید و گوش و دیگر حواس مورد توجه قرار دهد، اشتباهی بس بزرگ است. ارزش سالمندی تا بدان جاست که رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، سالمندان را مایه برکت، و وجود آنان را در میان خانواده و جمع، همانند پیامبر در میان امت به شمار آورده اند. سالمندی، مرحله ای از مراحل عمر، همراه با زیبایی هایی است که بیشتر افراد به دلیل ناآگاهی یا نداشتن زمینه مناسب، با نگرانی و تأسف با آن برخورد می کنند و به آن حساسیت نشان می دهند. سالمندی، دوران برداشت محصول زندگی است که آدمی حاصل تلاش و فعالیت سال های عمر دراز و طولانی خود را در پیش رو می یابد.

مزایای سالمندی

سالمندی، هم از لحاظ فردی و هم از لحاظ اجتماعی مزایایی دارد. احساس کمال و پختگی، احساس بی نیازی از دیگران، بردباری در برابر مشکلات، داشتن اوقات فراغت برای سیر به سوی کمال، و نیز مجال رسیدگی به خود و ارزیابی خویش، از جمله مزایای فردی، و حرمت و احترام، عزیز بودن در خانواده، مورد احترام بودن در میان جمع، امر و نهی های ارشادی، توجه مردم به او به عنوان منبع فکر و اندیشه، و نیز مورد مشورت قرار گرفتن، ازجمله مزایای اجتماعی سالمندی است. از دیدگاه اسلام، موی سپید سالمند همانند نوری است که نباید آن را از بین برد. امام علی علیه السلام می فرماید: «اثر پیری و موی سپید را از بین نبرید که آن خود نور و جلاست». این نور تنها برای دنیا و تنها در این سرای نیست. پیامبر صلی الله علیه و آله هم می فرماید: «کسی که مویش در اسلام سپید گردد، در روز قیامت برای او نوری و جلایی خواهد بود».

سالمندی؛ کمال و ورزیدگی

سالمندی، نشان دهنده کمال آدمی است. آدمی پس از عمری تلاش و بندگی خداوند، قدم در مرحله ای می نهد که می تواند از فرصت و موقعیت جدیدش در راه تکمیل و تکامل و درست اندیشیدن استفاده کند و موقعیت خود را در جامعه و خانواده محکم تر سازد. او می تواند چنان در معنویت غرق شود که درجاتی عالی یابد و حتی مایه نجات گروهی از گمراهی و عذاب گردد. سالمندان، دنیایی از تجربه ها و آگاهی ها را به همراه دارند و می توان گفت تاریخی متحرک هستند. اینان در تصمیم گیری ها و حل مسائل و دشواری ها، ورزیده و با تجربه شده اند و روز به روز بر تجربه هاشان افزوده شده و آن ها را پربارتر و کامل تر ساخته است.

ارزش سالمندی

سالمند، انسانی پرارج و گران قدر است؛ از آن بابت که عمری را در راه اسلام و مکتب به سر آورده و گنجینهای از تجربه ها و آگاهی ها به شمار می آید. او در دوران زندگی سردی و گرمی بسیار چشیده است و می تواند برای جامعه خیر و سعادت پدید آورد. سالمند قادر است برای جامعه فکر و اندیشه تولید کند که حاصل آن، پربار کردن زندگی و حتی افزایش تولید مادی است. سردی و گرمی هایی که او در طول زندگی چشیده، می تواند وسیله ای برای هموار کردن راه زندگی اعضای کم سال تر جامعه به شمار آید. همه ابعاد وجودی او، درس سازندگی است. وجود او در جامعه، غنیمتی است برای همگان و تجربه ها و دانش هایش روشن کننده راه زندگی و چراغی فرا راه سعادت جامعه است.

سالمندی؛ دوران تجدید صفات

آدمی به هر میزان که سالخورده تر می شود، تصور روشن تری از زندگی به دست می آورد؛ راه و روش زندگی را بهتر فرا گرفته و متوجه لغزش ها و اشتباه های گذشته می شود. در دوران سالمندی، بسیاری از حالات و صفات تجدید و احیا می شود و نقاط مثبت و منفی بسیاری بروز و ظهور پیدا می کند. اصولاً دوران سالخوردگی، با نوعی بیداری همراه است که سالمندان در آن فرصت می یابند گذشته و آینده را در نظر مجسم کنند و همه آنچه بوده و خواهد بود را به صحنه آورند. این حالت ها ممکن است افراد را شاد یا ناراحت کند. در این سنین، تازه آدمی متوجه می شود که لذت ها چه زود فانی شدند و روزهای جوانی به چه سرعتی گذشتند و از دست رفتند.

فکر و احساس سالمندان

سالمندان، فکر و اندیشه ای خاص دارند که ناشی از دیده ها، شنیده ها و تجربه هایی است که در طول مدت زندگی به دست آورده اند. برخی این اندیشه را در خود می پرورانند که به پختگی و کمال رسیده اند، اندیشمند و صاحب رأی اند و می توانند الگوی دیگران باشند. اینان احساس می کنند که افرادی بی حساب نیستند و مورد شور و مشورت قرار می گیرند. برخی نیز احساس می کنند که از سوی فرزندان و خانواده خویش طرد شده اند و جامعه آنها را قبول ندارد. سالمندانی که راه ارتباطی میان خود و خدا را نمی یابند، در روزگار پیری، احساس پوچی و بی خاصیتی دارند و گمان می کنند که نمی توانند منشأ اثر باشند و این، احساس آزاردهنده را برای آنان پدید می آورد.

تظاهرات سالمندی

سال های پیری را می توان سال های متانت و آرامش دانست. سالمندی که عمری کار کرده و مسئولیت بسیاری را پذیرفته و به انجام رسانده است، اکنون در نزد وجدان احساس رضایت می کند؛ اما سالمندانی نیز هستند که قرار و آرام خود را از دست داده و بر گذشته خود ناراحت و متأسف اند، به ویژه اگر عمر را به بیهودگی گذرانده باشند. زود رنجی و نازک دلی، رکود و خمودی یا سرگرم شدن به کار و برنامه ای که حاصل ارزنده ای ندارد، تعصب در گفتار و عمل که گاه خود مانعی بزرگ برای ایجاد تفاهم و اشتراک فکری آنهاست و نیز رعایت آداب و رسومی که ممکن است بی ریشه بوده یا از گذشتگان به ارث رسیده و در آنان پایدار شده باشد، از جمله تظاهراتی است که در وجود افراد پیر و سالمند بروز و ظهور می کند.

سالمندی؛ دوران هجوم بیماری ها و عارضه ها

سالمندی، دوران هجوم بیماری ها و عارضه های گوناگون است؛ چنان که می توان گفت سالخوردگی، آشیانه بسیاری از مرض ها و زمینه های نامناسب زندگی و هجوم بیماری های گوناگون است. زوال جوانی و فرو افتادن آدمی در پیری و سالمندی، به صورت ناگهانی و یک باره نیست، بلکه صورت تدریجی دارد. آنها آهسته آهسته وارد این مرحله می شوند و روز به روز بر ضعف شان افزوده می گردد و به تدریج بستری و گرفتارشان می کند. همچنین بیماری های روانی بسیاری هستند که سالمندان از آن رنج می برند. برای درمان این بیماری ها، تنها نباید به تجویز داروهای مختلف اکتفا کرد، بلکه شایسته است فرد سالمند خواسته های جوانی خود را به دور انداخته و بیشتر از خود مراقبت کند و اطرافیان نیز بکوشند تا موجبات آسایش و راحتی او را فراهم آورند.

نقش سالمندان در خانواده

در یک خانواده متعارف و متعادل، سالمندان نقش سرپرست، راهنما یا کدخدایی را ایفا می کنند که کارشان امر و نهی، هدایت و ارشاد و تنظیم سیاست کلی خانواده است. فرزندان از آنها پیروی کرده و شیوه زندگی را می آموزند. سالمندان، پاسدار ارزش ها و حافظ سنت های اصیل و ارزیاب فرهنگ و میراث اجتماعی هستند. آنان با معاشرت و انس با نسل جدید، می کوشند مفهوم زندگی را برای آن ها روشن کنند، و مراقب باشند لغزش و خطایی از ایشان سرنزند، اخلاق و ادب را به آنها بیاموزند و حفظ و حراست از دستاوردها را به آنان آموزش دهند. سالمندان، همانند نگاهبانی هستند که امور و جریان های داخل شونده و بیرون رونده را تحت مراقبت دارند و تلاش می کنند خانواده در مسیر صواب هدایت شود.

فاصله نسل ها

از مسائل مهم عصر کنونی، فاصله میان جوانان و سالمندان است. مخالفت سالمندان با نسل جدید، به صورت بدبینی، تحقیر و گاه دشمنی و حمله است و مخالفت جوانان با آنها، به صورت مقاومت در برابر سالمندان و طغیان در برابر امر و نهی آنهاست. نوخواهی و تجددطلبی جوانان از یک سو، و پای بندی سالمندان به سنت ها از سوی دیگر، زمینه را برای درگیری ها و آسیب پذیری ها فراهم می کند. برای از میان بردن این فاصله و داشتن محیطی آرام و با صفا، باید دست جوان در دست سالمند قرار گیرد تا هر دو از وجود یکدیگر بهره برند. شناخت علل زمینه ساز ایجاد اختلافات، شناخت طبیعت دو نسل و انتخاب راه مناسب برای نزدیک کردن دو نسل به یکدیگر، در ایجاد این محیط آرام و باصفا بسیار مؤثر است.

توانایی های سالمندان

سالمندان به ظاهر پیر و ناتوان شده اند و به عبارتی به مرحله باز نشستگی رسیده اند، اما واقعیت این است که این افراد، توانایی های بسیاری دارند که به تناسب سن و امکان می توانند آنها را مورد استفاده و بهره برداری قرار دهند. بسیاری از این افراد برای نسل جوان افرادی مهم و قابل اعتمادند که می توانند به تربیت جوانان پرداخته و مشکلات و مسائل آنان را حل کنند. سالمندان باتجربه ها و اندوخته هایی که دارند، قادرند اعضای خانواده و جامعه را در حل مشکلات یاری دهند و شادی و طراوت در زندگی به وجود آورند. تدابیری که سالمندان برای زندگی در پیش می گیرند و تلاش هایی که در زندگی به کار می برند، بسیار مهم و ارزنده است.

نیاز جامعه به سالمندان

جامعه و نسل جوان، به هدایت و ارشاد نیاز دارد تا بتواند در مسیر صحیح زندگی گام بردارد. سالمندان از این جهت که صاحب آگاهی ها و اطلاعات فراوان هستند، می توانند با فراهم آوردن موجبات هدایت و ارشاد جوانان، جامعه ای را از سقوط در سراشیبی انحطاط و زوال حفظ کنند. سالمندان، گنجینه هایی از تجربه های زندگی را به همراه دارند و می توانند برای نسل جوان، مشاور و راهنمای خوبی باشند. آنان با استفاده از خطرات شیرین و تلخ زندگی خود یا حتی آنچه از دیگران دیده یا شنیده اند، می توانند به راهنمایی افراد پرداخته و با گذشت و صفای خود، به انتقال ارزش های سنتی بپردازند و وظیفه نسل جوان را در مورد آینده زندگی و مردم روشن کنند.

برکت وجود سالمندان

وجود سالمندان مایه برکت جامعه است. آنها، اختلاف ها و درگیری هایی را که در محیط خانواده ها پدید می آید، کج روی ها و انحراف هایی که در جامعه انسانی رخ می نماید و روابط تیره و نابه سامانی که در جامعه ها وجود دارد را با بیان و مراقبت خود از میان برده و به حل و رفع دشواری ها می پردازند. سالمندان، راهنما و رهبر همه اند و نه تنها نسل جوان، که گاه میان سالان هم به رهبری آنها نیازمندند. اختلاف ها به دست آنها رفع و حل می شود و تجربه های آنها ارزنده و کارساز، و طرز فکر و اندیشه شان جهت دهنده و رهایی بخش است. جوان نمی تواند مدعی شود به علت بالا بودن سطح علم و مدرک تحصیلی، از سالمند بالاتر و برتر است. اگر ارزش وجودی آنها و آگاهی هایشان را همواره در نظر داشته باشیم، چه برکتی بالاتر از برکت این نسل و چه نعمتی برتر از نعمت وجود سالمندان.

خواسته های سالمندان

سالمندی برای همگان است و خواه ناخواه خواسته هایی را به همراه دارد که باید بسیاری از آنها برآورده شود. جنبه های انسانی درباره سالمندان نباید فراموش شود، به ویژه احترام به شخصیت آنان که امری ضروری است. سالمندان معمولاً خواستار احترام اند و می خواهند مورد توجه و عنایت باشند. اگردستور دادند، به آن توجه شود و دیگران، امر و نهی آن ها را پذیرا باشند. احترام اطرافیان به آنان، موجب رضایت خاطر و شادابی آنهاست، به خصوص از آن بابت که در سایه آن احساس امنیت می کنند و میدانی برای تلاش و فعالیت خود می یابند. در صورتی که خواسته های آنها با احترام برآورده شود، ریشه بسیاری از عصبانیت ها در سالمندان می خشکد و عواطفشان بیشتر و محبت شان به اطرافیان افزون تر خواهد شد و تحمل و مدارای زیادتری در خصوص رفتار دیگران از خود نشان می دهند.

نیازهای عاطفی سالمندان

برای حفظ سالمندان از عوارض گوناگونی که در سر راهشان است، باید آنها را در شرایط محیطی مناسبی قرار داد که وجودعواطف گرم و مهرورزی، و نیز احترام و قدرشناسی از جمله شرایط مهم به وجود آمدن چنین محیطی است. حرمت گذاری بر سالمندان به ویژه در میحط خانواده، قدرشناسی و سپاس گزاری از تلاش ها و فعالیت های آنان و سرمایه گذاری های مادی و معنوی شان درباره نسل جدید و جامعه، تنها نگذاشتن آنان، برقراری ارتباط و ایجاد تفاهم با ایشان، هم دردی با آنان و گوش سپردن به دردها و سخن هایشان، در اولویت قرار دادن مسائل آنها و حل هر چه سریع تر مشکلاتشان، نادیده گرفتن خطاهایی که ممکن است از آنها سربزند، محبت به آنان و حمایت از آنها، از جمله وظایفی است که تک تک افراد خانواده در مقابل سالمندان و برای به وجود آوردن محیطی گرم باید به اجرا در آورند.

موقعیت سالمندان در دنیای صنعت

در دنیای غرب، بیشتر سالمندان جایگاه شایسته ای ندارند و مشکلات مالی، عاطفی، روانی و جسمی فراوانی گریبانگیر آنهاست. در آنجا وضعیت زندگی به گونه ای است که به آن امیدوار نیستند. به سر بردن در تنهایی و انزوا به علت دوری از خانواده و فرزندان، وضعیت روانی و روحیه آنان را به شدت متأثر کرده است؛ به گونه ای که برخی از آن ها در خانه سالمندان، بیمارستان ها یا اتاق انفرادی شان غریبانه می میرند و کسان و خویشانشان، حتی در دفن و تشییع آنها شرکت نمی کنند. در غرب اخلاق ها و رفتارها به گونه ای است که به سالمندان بی اعتنایی می شود و این کمبود، جزئی از فرهنگ و تمدن آن دیار گشته است. اقدامات دولت هم درباره آنها فریب کارانه و ظاهرسازی است و گاه برای آنان مشکل آفرین نیز می شود.

راز بی عزّتی سالمندان در دنیای فناوری

بی عزتی سالمندان در دنیای غرب و بی احترامی به آنان، دلایل گوناگونی دارد که از جمله آنها می توان به طرز فکر در دنیای صنعت برای ارزشمندی انسان اشاره کرد. در دنیای صنعت و فناوری، به هر میزان که توان تولید انسان بیشتر باشد، ارزش و احترام او زیادتر است؛ البته این امری است که در اندیشه اسلامی جنبه حیوانی دارد. تولید کننده نبودن سالمندان و نوع تفکر نسل جوان در این زمینه، وابسته نبودن به مکتب و مذهبی انسان گرا ونیز کمبود مهر و محبت، سببی برای رعایت نکردن حقوق و شئون سالمندان در این گونه جوامع می باشد و حاصل آن هم این است که چنین جوامعی، در سیه روزی و بدبختی و در شرایط سختی زندگی را می گذرانند.

سالمندان در دنیای سنتی

در جوامع سنتی، سالمندان موقعیت شایسته ای در خانواده و اجتماع دارند. افراد جامعه برای ایشان ارزش قائل اند و آن ها را رئیس و داور خویش می شناسند. نقش کلی پیران در محیط خانواده و اجتماع، نقش رئیس، معلم و راهنماست. در جوامع سنتی، پدربزرگ و مادر بزرگ، هسته مرکزی تشکیلات فامیلی هستند. آنها در نزد فرزندان و نوه ها محترم اند و وجودشان در آن محیط، نقش کدخدایی را دارد که امور به دست او سر و سامان می گیرد. تصور اطرافیان در مورد سالمندان این است که وجود آنها در خانه همچون شمعی است که محیط زندگی را روشن می کند و موجبات ثبات و شادمانی اعضای خانواده را فراهم می آورد. این جوامع، هم نشینی سالمندان را برای خود غنیمتی می شمارند و تصورشان این است که دیدن فرد سالمند، آدمی را به یاد خدا می اندازد.

جایگاه سالمندان در اسلام

اسلام به جامعه سالمندان با نظر احترام و تکریم می نگرد و با همه توجهی که به جوانان دارد، با سالمندان به شیوه ای رفتار می کند که افراد جامعه، وجود آنان را بی ارزش و بی مقدار نپندارند. حمایت از سالمندان، از اموری است که مورد توصیه اسلام و ارزش به شمار می آید. در اسلام سالخوردگی نشانه و نماد تجربه و دانایی است و سالخوردگان از مقام اجتماعی شگفتی برخوردارند، به ویژه از آن جهت که آنها گنجینه ای از دانش ها، تجربه ها، معلومات و اندیشه ها به حساب می آیند. از این رو باید مورد دلجویی، محبت و احترام قرار گیرند و شخصیت شان گرامی داشته شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: به پیران و بزرگان خود احترام کنید و بر کوچک تران خود رحمت و عنایت داشته باشید».

ضرورت ارتباط با سالمندان

وجود افراد سالمند در جامعه غنیمت است و آدمی قدر آنها را هنگامی می شناسد که خود فرد بزرگسال یا پدر و مادر شود و به جایگاه این افراد پی ببرد. بر این اساس، ارتباط با سالمندان با نسل جوان، امری ضروری است. جوان ناگزیر است در مسیر زندگی، روش درست و استواری داشته باشد و این هدف قابل دسترسی نیست، مگر اینکه آدمی راه خود را پخته و استوار سازد و از تجربه های آنهایی بهره گیرد که عمری این راه و برنامه را پیموده اند. بسیاری از افتادن ها، سقوط ها و انحطاط ها به دلیل نادانی است و جوان به علت قدرت و غرور، راه بهره گیری درست از آن را نمی شناسد و زندگی با سالمندان، جلو این سقوط ها و انحطاط ها را می گیرد. جوان با بهره مندی از تجربه های سالمندان می تواند نتیجه و حاصل عمر را غنا ببخشد و از مسیر اصلی خود منحرف نشود.

وظایف جوانان در برابر سالمندان

جوانان برای برقراری ارتباطی شایسته و نیکو با سالمندان، باید با وظایف خود آشنا شده و آنها را به بهترین شکل ممکن اجرا کنند. پذیرش و تحمل سالمندان، به ویژه پدر و مادر سالمند و حفظ و نگهداری آنها با صبر و بردباری، رعایت حرمت سالمند که سرباز زدن از آن نوعی تخطی از فرمان الهی است، بهره مندی از تجربه های آنها و نیز مهرورزی و رفع مشکلات آنها، از جمله وظایفی است که جوانان در خصوص سالمندان بر عهده دارند تا بتوانند زندگی آینده خود را بر پایه مشارکت آن پیران فرزانه پی ریزی کنند و با استفاده از تجربه های ایشان، به آرامش و موفقیت در زندگی برسند.

وظایف مردم در مورد سالمندان

در یک جامعه متعادل و اسلامی، مردم در مورد سالمندان وظایف و مسئولیت هایی دارند که باید به آنها توجه کنند. احساس مسئولیت در قبال سالمندان، رعایت احترام آنها و پاسداری و حمایت از منافع و مصالح ایشان، برآورده کردن توقعات و پذیرفتن آنان با رویی گشاده، قدرشناسی از آنها و ارج نهادن زحماتشان، مشارکت دادن ایشان در امور زندگی و جامعه، رعایت اصول انسانی در برخورد با آنها و گرامی داشت مقام ارزشمند سالمندان، وظایفی است که سرپیچی از آنها، نه تنها موجب خشم خداست، بلکه نظام حیات را هم دگرگون می کند. کوچک شمردن سالمندان ضمن آنکه نوعی نادانی به شمار می آید، در واقع نوعی خراب کردن بنایی است که آدمی خود در آن رشد یافته است.

خانه سالمندان

خانه سالمندان به صورت و شکل جدید، ره آوردی از غرب و حاکی از عدم احساس مسئولیت درباره انسان و ارزش های او و بینشی صرفا مادی در مورد اوست. نسل جوان غرب برای رفاه و آسایش خود، سالمندان را که عمری در تولید و تلاش بوده اند، از خود طرد کرده و به سرای سالمندان می برند. اسلام ضمن تأسف از این مسئله، می کوشد موجباتی را پدید آورد که سالمندان در خانه و در کنار فرزندانی زندگی کنند که عمری به تربیت و پرورش آنها همت گماشته و سرمایه عمر و جوانی خود را در آن راه گذاشته اند. در اسلام اداره سالمندان به عهده فرزندان است و آنها باید با نهایت قدرشناسی و عزت این کار را انجام دهند. تأسیس خانه سالمندان، از دو اندیشه رفاه و آسایش اطرافیان و رفاه و آسایش سالمندان ریشه می گیرد؛ البته دور داشتن سالمندان از محیط خانواده، در حقیقت محروم کردن آنها از مصاحبت ها و محبت های بی دریغ است.

پذیرش سالمندی

دنیا چون پلی است بر گذر که مراحل عمر را یکی پس از دیگری بر روی آن خواهیم گذراند. همان گونه که دوران جنینی، کودکی و جوانی را پشت سر می نهیم، دوران پیری و کهولت را هم تجربه خواهیم کرد. بازنشستگی و سالمندی، مرحله ای خاص از زندگی انسان است و سازگاری شخص با شرایط و عواقبی را می طلبد که در این مرحله برای آدمی پدید می آید. دوران سالمندی را هم می توان چون دوران جوانی و میانسالی زیبا کرد و بدون هیچ گونه ناراحتی و مشکلی آن را گذراند. یافتن وضع موجود، خوش بینی به آینده، پذیرش واقعیت سالمندی، نترسیدن از بازنشستگی و توجه به زیبایی های سالمندی، و نیز ایجاد نوعی سرگرمی و شغل برای خویش، از جمله توصیه هایی است که رعایت آنها، پذیرش سالمندی را آسان می کند.
منبع: ماهنامه گلبرگ ، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، مهر 1384، شماره 67