علی اکبر(ع) ،شبیه ترین فرد به پیامبر(ص)

 

     صادقان/ حضرت علی اكبر (ع) فرزند اباعبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین (ع) و مادر محترمه اش لیلی دختر ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است. او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مۆمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد.
اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت كند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم

نقل است روزی علی اكبر(ع) به نزد والی مدینه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او می برد، در آخر والی مدینه از علی اكبرسئوال كرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، " ما یُریدُ اَبُوك؟ " پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنایت كند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم. 
علی اكبر(ع) جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و دارای كمالات و محاسن بود. در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه آمده است: در روز عاشورا اباعبدالله الحسین هنگامی كه علی اكبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:" یا قوم، هولاءِ  قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... " ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، كه شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می كردیم.
حضرت علی اکبر در كربلا حدود 25 سال داشت. برخی راویان سن ایشان را 18 سال و 20 سال هم گفته اند. او اولین شهید عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر كربلا به ویژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاریهایش دلیل آن است. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه قصر بنى مقاتل گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى"انا لله و انا الیه راجعون" گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى علت این کار را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى مى‏گوید این كاروان به سوى مرگ مى‏رود. پرسید:مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود:چرا. پس گفت: "فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین" پس باكى از مرگ در راه حق نداریم.
روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام، اولین كسى كه اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین كند او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. وقتى به میدان مى‏رفت،امام حسین(ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تیغ به رویشان كشیدند، نفرین كرد. على اكبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن انجام داد. 

پیكار سخت، او را تشنه‏ تر ساخت؛ به خیمه آمد. بى آنكه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید.  وقتى امام بر بالین او رسید كه جان باخته بود. امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را نفرین كرد.

خواهی که ببینی رخ پیغمبر را

بنگر رخ زیبای علی اکبر را

در منطق و خلق و خوی او می بینی

با دیده ی جان محمدی دیگر را

منبع سایت تبیان

به مناسبت سالروز ولادت حضرت علي اکبر(ع)

تدبير سيدالشهدا(ع) براي ترويج نام و سيره امام علي(ع)
 

        صادقان/استاد «رسول جعفريان» در کتاب «تاريخ خلفا»، درباره شرايط شيعيان در دوران حکومت معاويه مي نويسد:«سبّ و لعن علي(ع)، به صورت يک سنت متداول ادامه داشت. معاويه مي گفت اين امر بايد آن قدر گسترش يابد تا کودکان با اين شعار بزرگ شده و جوانان با آن پير شوند و هيچ کس از او فضيلتي نقل نکند.» اين در حالي است که بر اساس بند سوم پيمان نامه صلح امام حسن(ع) با معاويه، اهانت به اميرالمؤمنين(ع) ممنوع شده بود؛(سيره پيشوايان؛ مهدي پيشوايي؛ ص113) اما معاويه تمام تعهدات خود را در صلح نامه ناديده گرفت و با شدت و حدّت فراوان به محدود کردن شيعيان و رسمي کردن اهانت به امام علي(ع) پرداخت. معاويه بر کساني که نام فرزندشان را «علي» مي گذاشتند، سخت مي گرفت و در مقابل، برخي را وادار مي کرد تا نام کودک خود را معاويه بگذارند.(شذرات الذهب في اخبار من ذهب؛ ابن عماد حنبلي؛ ج1؛ ص 148) پيداست که اين سخت گيري بي حد و حصر براي جلوگيري از زنده شدن نام و مرام اميرالمؤمنين(ع) در ميان مسلمانان بود. در چنين شرايطي، امام حسين(ع)، براي زنده نگه داشتن نام و راه پدر بزرگوارشان، افزون بر سخنراني هاي غرّا و اتخاذ مواضع سياسي و اجتماعي به موقع، عليه معاويه، براي هر سه پسرشان، نام «علي» را برگزيدند. يکي از اين پسران برومند، حضرت علي اکبر(ع) بود. «ثقة الاسلام کليني»، در جلد ششم اصول کافي، در اين باره، روايتي از «عبدالرحمن بن محمد العزرمي» نقل مي کند و مي نويسد:«معاويه، از مروان بن حکم، حاکم وقت مدينه، خواست تا آمار جوانان قريش را تهيه کند و براي او بفرستد. زماني که به علي بن حسين(علي اکبر) رسيد، از او پرسيد: نام تو چيست؟ فرمود: علي بن حسين. دوباره سوال کرد: نام برادرت را هم بگو. علي اکبر فرمود: علي! مروان برآشفت و گفت: ظاهراً پدرت مايل نيست بر پسرانش نامي جز علي بگذارد! علي اکبر نزد پدر بزرگوارش بازگشت و ماجرا را نقل کرد. امام حسين(ع) فرمودند: واي بر ابن الزرقا(منظور ايشان مروان بود)، اگر صد پسر مي داشتم بر تمام آن ها نامي جز علي نمي گذاشتم.»

ولادت حضرت علي اکبر(ع)

حضرت علي اکبر(ع) نخستين فرزند پسر امام حسين(ع) بود. تاريخ ولادت ايشان در «مقتل مُقَرَّم»، يازدهم شعبان سال 33 هـ.ق ذکر شده است. با اين حال، نويسنده «دانشنامه امام حسين(ع)»، بر آن است که اين تاريخ، براي ولادت آن بزرگوار، تنها در «مقتل مُقَرَّم» آمده و در منابع قديمي تر اشاره اي به آن نشده است. امام حسين(ع)، به دليل علاقه فراوان به پدر بزرگوارشان، نام سه فرزند پسر خود، و از جمله علي اکبر(ع)، را «علي» گذاشتند. به دليل تشابه اسمي، پسر اول به علي اکبر(بزرگ تر)، پسر دوم به علي اوسط و پسر سوم به علي اصغر(کوچک تر) مشهور شدند. علي اوسط، بنا بر نظر اکثر مورخان، امام زين العابدين(ع) هستند. «ابن قولويه»، در کتاب «کامل الزيارات»، کنيه حضرت علي اکبر(ع) را «ابوالحسن» آورده است. مادر آن بزرگوار، ليلا، دختر ابي مرة بن عروة بن مسعود ثقفي بود.(ترجمه مقاتل الطالبيين؛ جواد فاضل؛ ج1؛ ص120) «ابن سعد» در کتاب «طبقات الکبري» نام مادر حضرت علي اکبر(ع) را «غزاله» ضبط کرده است. با اين حال، در ميان مورخان، نام ليلا، براي مادر آن حضرت، بيش از ساير نام ها شهرت دارد.(نگاه کنيد به: الکامل في التاريخ؛ علي بن محمدبن اثير؛ ج4؛ ص 74؛ همچنين: تاريخ طبري؛ محمدبن جريرطبري؛ ج5؛ ص 446)

نقل حديث از اميرالمؤمنين(ع)

از وقايع دوران حيات حضرت علي اکبر(ع)، تا زمان ورود به کربلا و واقعه عاشورا، اطلاع زيادي در دست نيست. «ابن اعثم کوفي» در کتاب «الفتوح»، ضمن نقل سخنان امام حسين(ع) و از بيان مبارک ايشان، حضرت علي اکبر(ع) را در ظاهر، اخلاق و انديشه، شبيه ترينِ مردم به رسول خدا(ص) توصيف کرده است. «ابوالفرج اصفهاني» در «مقاتل الطالبيين» و «ابن ادريس حلي» در «السرائر» آورده اند که حضرت علي اکبر(ع) از جد بزرگوارش، امام علي(ع) و تعدادي از صحابه رسول خدا(ص) رواياتي نقل کرده است. اشعاري که در مدح اين پسر برومند امام حسين(ع)، توسط شاعران هم عصر ايشان، سروده شده، نشان دهنده شخصيت شجاع، آگاه و آزاده حضرت علي اکبر(ع) است. نمونه هايي از اين اشعار در کتاب هايي مانند «مقتل خوارزمي»، «مقاتل الطالبيين» و «لهوف» گردآوري شده است. ظاهراً سن آن حضرت در زمان شهادت 25 سال بوده است. با اين حال، برخي از مورخان، مانند «ذهبي»، سن حضرت علي اکبر(ع) را کمتر از 25 سال و حتي 18 سال آورده اند، اما «محمدعلي مير»، در «دانشنامه بزرگ اسلامي»، زير مدخل «علي بن حسين(ع)»، نقل روايت ايشان از امام علي(ع) و تعدادي از صحابه را دليل شهادت حضرت علي اکبر(ع) در 25 سالگي مي داند. آن حضرت، همراه با پدر بزرگوارش، امام حسين(ع)، در اواخر سال 60 هـ.ق از مدينه خارج شد و سرانجام در روز عاشوراي سال 61هـ.ق به شهادت رسيد.

سردار ثابت قدم

«سيد بن طاووس» در کتاب شريف «اللّهوف علي قتلي الطّفوف» مي نويسد:«ثم سار حتى نزل: «الثعلبيه» وقت الظهيره فوضع رأسه فرقد ثم استيقظ، فقال: قد رأيت هاتفا يقول: «أنتم تسرعون والمنايا تسرع بکم إلى الجنه». فقال له ابنه على: يا أبه ! أفلسنا على الحق ؟ فقال بلى يا بني، وا... الذى إليه مرجع العباد. فقال: يا أبه إذن لانبالي بالموت. فقال له الحسين(ع) جزاک ا... يا بني خير ما جزى ولدا عن والده؛ امام(ع) حرکت کردند، تا اين که وقت زوال ظهر به منزل ثعلبيه رسيدند. آن گاه سر بر بالش گذاشتند و لحظاتي به خواب رفتند. وقتي بيدار شدند، فرمودند: در خواب هاتفي ديدم که مي گفت: شما به سرعت مي رويد و مرگ شما را به شتاب به بهشت مي برد. در اين هنگام پسرش، علي اکبر(ع)، عرض کرد: اي پدر! مگر ما بر حق نيستيم؟ امام فرمودند: بله! به خدايي که بازگشت همه بندگان به سوي اوست قسم، ما برحقيم. علي اکبر عرض کرد: حال که چنين است، ما را از مرگ چه باک؟ امام(ع) خطاب به فرزندشان فرمودند: فرزندم! خداوند تو را پاداشي نيکو دهد؛ پاداشي که فرزندان در عوض نيکي به پدر خويش، از خداوند دريافت مي کنند.» ظاهراً اين گفت وگوي کوتاه، نخستين بيانات ثبت شده از حضرت علي اکبر(ع)، در جريان سفر امام حسين(ع)، از مکه تا کربلاست. محتواي اين مکالمه، بخشي از درونمايه فکري حضرت علي اکبر(ع) را آشکار مي کند. او سردار ثابت قدم راه حق و راستي بود. جلوه هاي اين ويژگي برجسته را مي توان در لحظه به لحظه حضور و رزم شجاعانه حضرت علي اکبر(ع)، در آوردگاه کربلا، مشاهده کرد.

نخستين شهيد اهل بيت(ع) در کربلا

«ابوالفرج اصفهاني»، «ابن اثير» و «طبري»، همچنين «ابن شهرآشوب ساروي» و «سيدبن طاووس» در آثارشان، حضرت علي اکبر(ع) را نخستين عضو از خانواده سيدالشهداء(ع) مي دانند که به ميدان مبارزه گام نهاد و به شهادت رسيد. بر اساس نوشته «ابن اثير» در «الکامل في التاريخ»، آخرين فرد از اصحاب اباعبدا...(ع) که راهي ميدان شد و به فيض عظيم شهادت نائل آمد، «سويد بن ابي المطاع خثعمي» بود و پس از او، حضرت علي اکبر(ع) به ميدان رفت. «سيد بن طاووس»، ماجراي غم انگيز شهادت آن بزرگوار را، در «لهوف»، اين گونه نقل مي کند:«فَتَقَدَّمَ نَحوَ القَومِ فَقاتَلَ قِتالاً شَديداً وقَتَلَ جَمعاً کَثيراً. ثُمَّ رَجَعَ إلى أبيهِ، وقالَ: يا أبتِ! ألعَطَشُ قَد قَتَلَني وثِقلُ الحَديدِ قَد أجهَدَني، فَهَل إلى شَربَةٍ مِن الماءِ سَبيلُ ؟ فَبَکَى الحُسَينُ (ع) وَ قالَ: واغَوثاهُ ! يا بُنَيَّ، قاِتل قَليلاً فَما أسرَعَ ما تَلقى جَدَّکَ مُحَمَّداً (ص)، فَيَسقيکِ بِکَأسِهِ الأوفى شَربَةً لاتَظمَأ بَعدَها أبَداً، فَرَجَعَ إلى مَوقِفِ النِّزالِ و قاتَلَ أعظَمَ القِتالِ، فَرَماهُ مُنقِذُ بنُ مُرَّةِ العَبدي بِسَهمٍ فَصَرَعَهُ، فَنادى: يا أبَتاهُ عَلَيکَ مِنِّي السَّلامُ، هذا جَدّي يَقرَؤُکَ السَّلامُ وَ يَقولُ لَکَ: عَجِّلِ القُدُومَ عَلَينا، ثُمَّ شَهَقَ شَهقَة فَمات. فَجاءَ الحُسَينُ (ع) حَتّى وَقَفَ عَلَيهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلى خَدِّه وَ قالَ: قَتَلَ ا...ُ قَوماً قَتَلوکَ، ما أجرأهُم عَلَى ا... ِوَ عَلَى انتِهاکِ حُرمَةِ الرَسولِ ا... ِ(ص)، عَلَى الدُّنيا بَعدَکَ العَفاءُ؛ پس علي اکبر پاي به ميدان مبارزه با آن قوم نهاد و با آنان مبارزه اي مردانه کرد و بسياري را بر خاک انداخت. سپس به سوي پدر بزرگوارش بازگشت و گفت: پدرجان! تشنگي مرا کُشت و سلاح پولادين مرا به سختي افکند، آيا راهي هست که بتوان جرعه اي آب فراهم کرد؟ امام(ع) گريستند و فرمودند: فرزند عزيزم! اندکي ديگر در کار جهاد باش و تحمل کن؛ به زودي با جدت، رسول خدا(ص) ديدار خواهي کرد و او تو را با جامي سيراب خواهد کرد که پس از آن هرگز تشنگي را نخواهي چشيد. علي اکبر به ميدان بازگشت و مبارزه نماياني کرد. پس منقذ بن مُره تيري به سوي او پرتاب کرد که بر اثر آن تير بر زمين افتاد و فرياد برآورد: پدرجان! سلام من بر توباد! اين جدّم رسول خداست که به تو سلام مي رساند و مي فرمايد براي رسيدن به ما عجله کن. علي اکبر اين جمله را بر زبان آورد و به شهادت رسيد. امام حسين(ع) خود را به بالين پسرشان رساندند و صورت مبارکشان را بر صورت وي نهادند و فرمودند: خداوند مردمي را که تو را کشتند، بکشد؛ چه گستاخ مردمي هستند که اين چنين حرمت رسول خدا را شکستند؛ فرزندم، بعد از تو خاک بر سر دنيا.»

 روزنامه خراسان-جواد نوائيان رودسري

 

موتور حرکت جامعه

 

جوان امروز و ديروز/ جوان امروز در آمادگي خود و شجاعت خود و غيرت خود براي دفاع از هويت ديني و انقلابي خود، از جوان نسل اول هيچ کمتر نيست، شايد هم جلوتر است. 28/۱۱/۱۳۸۵
تحصيل، تهذيب، ورزش/ اگر در يک جمله کوتاه از من بپرسند که شما از جوان چه مي‌خواهيد،خواهم گفت تحصيل،تهذيب و ورزش. 7/۲/۱۳۷۷
بهره مندي از جواني/ پيغمبر اکرم از جواني از صحابه خودشان خوششان آمد و براي او دعايي کردند و فرمودند: «اللّهمّ امتعه بشبابه» يعني پروردگارا ! او را از جوانيِ خود متمتع کن، بهره مند کن... تمتع از جواني، بهره مندي از جواني به چه معناست؟ خطاست اگر خيال کنيم بهره مندي از جواني به معناي لذت بردن از شهوات مادي جواني است، سرگرمي هاي جواني است، استفاده از لهويات در دوره جواني است؛ اين نيست بهره بردن از جواني. در يک بيان ديگري پيغمبر اکرم فرمودند: «ما من شابّ يدع لذّة الدّنيا و لهوها و اهرم شبابه في طاعة الله الّا اعطاه الله اجر اثنين و سبعين صدّيقا» يعني جواني که دامن خودش را پاک نگه مي‌دارد، از شهوات مادي دوري مي‌گزيند، در پيش خداي متعال اجر هفتاد و دو صديق را دارد. «در جواني پاک بودن شيوه پيغمبري است» 24/۷/۱۳۹۰
منتظر نباشيد/ شما جوان ها خودتان بايد احساس کنيد نقش آفرينيد؛ منتظر اين نباشيد که حالا در جاهاي ديگر اتفاق خاصي بيفتد. 25/۶/۱۳۸۵
موتور حرکت جامعه/ حضور قشر جوان، به خصوص دانشجو، موتور حرکت يک جامعه است. 24/۹/۱۳۸۷
دل هاي پاک جوانان/ دل هاى شما جوان ها، پاک است؛ هرچه اين دل هاى پاک و نورانى با خداى متعال آشناتر باشد - با خدا حرف بزنيد، از خدا بخواهيد، به خدا پناه ببريد، با خداى متعال درد دل کنيد، هرچه اين حالت را بيشتر توانستيد در خودتان به وجود بياوريد - بدانيد توفيقات شما در آينده بيشتر خواهد بود. 30/۷/۱۳۹۳
نگاه اميدوارانه به آينده/ شما جوان هستيد، مواظب باشيد نگاه تان به آينده، نگاه اميدوارانه باشد، نه نگاه بدبينانه و نوميدانه. اگر نگاه نوميدانه و بدبينانه شد، نگاه «چه فايده‌اي دارد» شد، به دنبالش بي عملي، بي تحرکي و انزوا است؛ مطلقاً ديگر حرکتي وجود نخواهد داشت؛ همان چيزي است که دشمن مي‌خواهد. 4/۶/۱۳۸۸
مسئوليت جوان/ جوان بايد در درون خود، در دل خود، در وجدان خود احساس کند که نسبت به آينده اين کشور، آينده اين ملت، آينده اين تاريخ، مسئوليت دارد. 8/۸/۱۳۸۷

 

 

حجت الاسلام والمسلمین علی سرلک  تبیین کرد؛
علی اکبر(ع) ، الگوی جوان امروز در برابر «جهل مدرن»

 

واژه جوان بار معنایی خاصی در خود نهفته دارد، گویی دنیایی از شور و هیجان را در کنار آرمانگرایی و میل به تغییر، یک جا در خود جای داده و شاید همین توان است که جوان را بیش از هر گروه و قشر دیگری در معرض خطراتی همچون ابتلا به جهالت مدرن قرار می‌دهد.

از این رو و به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت حضرت علی اکبر (ع) که روز ملی جوان نام دارد، با حجت الاسلام والمسلمین علی سرلک، کار‌شناس مذهبی و مسؤول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشکده هنر درباره چگونگی واکسینه کردن جوانان برابر جهل مدرن به گفت و گو پرداخته‌ایم که مشروح آن از نظرتان می‌گذرد.

 چگونه بشری که در عصر مدرنیته به سر می‌برد و داعیه پیشرفتهای علمی و فناورانه دارد، به جهل مدرن مبتلا شده است؟

جهل با بی‌هدفی یا هدفهای مهمل تعریف می‌شود و انسان جاهل، کسی است که نسبت به داشته‌های خود یا ناخودآگاه غفلت کرده یا به عمد بی‌توجه است. از این رو، اگرچه بشر  فناوری‌هایی به دست آورده، اما با بی‌توجهی نسبت به آرمانها و ارزشها، نتوانسته از این پیشرفتها برای جبران کمبودهای روحی معنوی خود استفاده کند.

البته باید توجه داشت که جهالت مدرن با نوع کهن آن تفاوتی اساسی دارد، زیرا جهل کهن ادعایی نداشت، اما امروز جهل مدرن با امکانات موجود، گمان و پندار غیرواقعیِ بی‌نیازی دارد و اینجاست که قرآن می‌فرماید: «انسان هر آینه طغیان می‌کند وقتی بپندارد بی‌نیاز است.» 

بنابراین، این پنداشت بی‌نیازی در اثر پیشرفتهای علمی فناورانه در عصر کنونی، انباشت بیشتر و حباب بزرگتری نسبت به قبل دارد که در اثر آن جهالت مدرن، میدان جولان یافته است.

 

 در مقایسه با سایر اقشار و گروه‌ها، نسل جوان تا چه میزان در معرض جهالت مدرن قرار دارند و آیا تأثیر و نفوذ این جهالت در آنها بیشتر است؟

باید توجه داشت که جوانی، زمان غرور و احساسِ توانمندی و هیجانات و گرایشهای ایده آل گرایانه است و  این زمینه مهیا با دو عنصر اصلی جاهلیت یعنی شهوت به معنای گرایشهای جنسی و خشونت به معنای هیجانات قدرت طلبانه سبب می‌شود جهل بیشتر در دوره جوانی بروز و ظهور داشته باشد؛ به عبارت دیگر جوان به دلیل توانایی‌هایی که دارد، بیشتر در معرض جاهلیت مدرن قرار می‌گیرد و ممکن است دچار دامهای آن شود، از این روست که فضای حاکم بر انحرافات فکری برای جوانان با تهدید و خطر بیشتری همراه است.به طور کلی انسان و جوان اگر بی‌هدف باشد، دیگر مهم نیست چه چیز داشته باشد، زیرا ابزار‌ها و امکانات خود را به جای اینکه در مسیر سود و منفعت به کار برد، به وسیله‌ای برای ضربه زدن به خود به کار می‌گیرد.

 آسیبهای جهالت مدرن برای نسل جوان از چه مجرا و در چه ابعادی است؟

جهل مدرن و کهن، خود را هم از جهت بینش و هم از جهت عواطف و رفتار، انسان و جوان را درگیر می‌کند. بشر گمان می‌کند با عقل ابزاری و خرد شخصی و جمعی خود می‌تواند از عهده همه مسایل و معماهای عالم برآید و به نوعی احساس بی‌نیازی می‌کند. یا در حوزه عواطف، اینکه این همه در هالیوود بر توسعه غرایز و تنزل جایگاه محبت و عشق در روابط زن و مرد تأکید کرده و دیگر ظرفیتهای محبتی همچون محبت و عشق پدر و مادر به فرزند و فرزند به والدین را به حاشیه می‌رانند نیز ناشی از تأثیر جهالت مدرن بر عواطف انسانی است. همچنین، این جهالت، جوان را در حوزه رفتار، بویژه در تصمیم گیری‌ها گرفتار می‌کند؛ به نظر می‌رسد ابزارهای تفریحات ناسالم و مراکزی که برای توزیع و استفاده از مواد مخدر ایجاد شده، در راستای همین مدیریت غلط رفتار‌هاست.

 با توجه به رواج استفاده بدون قاعده و خارج از چارچوب نرم افزارها، آیا می‌توان سرگرم ساختن نسل جوان به آنها را به نوعی زمینه سازی برای درگیر شدن جوان با جهل مدرن دانست؟

اگر بخواهیم سریع از جاهلیت مدرن به «اپلیکیشن»‌های تلفن همراه برسیم، شاید فاصله‌ای نامعقول و تعجب برانگیز رخ بنماید، اما باید سوگمندانه اعتراف کرد، مهمترین وجه جاهلیت مدرن، بی‌هدفی است و در این فضای جدیدی که با تلفن همراه ارتباط برقرار می‌کنیم یا اینکه انواع و اقسام شبکه‌های اجتماعی فعال هستند، نوعی بی‌هدفی، وقت کشی و سردرگرمی مفرط مشاهده می‌شود که اساساً هیچ بعدی ندارد.

متأسفانه بسیاری از این ظرفیتها و فناوری‌های جدید از آن رو که نوعی بی‌قیدی و بی‌هدفی را برای انسان، بویژه نسل جوان به ارمغان می‌آورند، می‌توانند سخت افزار جاهلیت مدرن باشند.

اما اگر انسان در وقتهای معین، به طور هدفمند و در محیط‌های مؤثر، آن هم با نگاه وظیفه‌ای ورود کند، به جای آنکه تأثیر پذیرفته و کرخت و بی‌هدف شود، خود اثرگذار خواهد شد، در غیر این صورت این فناوری‌ها به قتلگاهی برای ذبح احساسات، هیجانات و فرصتهای جوانی تبدیل می‌شود.

 آیا می‌توان ترویج روحیه بی‌هدفی و کنار نهادن قیود و چارچوبها توسط این نرم افزار‌ها را تلاشی برای حیازدایی از نسل جوان تلقی کرد؟

اساساً تنوع و فراوانی عرضه و انباشت اطلاعات، خود به خود همچون ارابه‌ای جنگی است که بسیاری از ارزشها را از بین می‌برد، یعنی طراحی این فضا خود به خود کاربران را از مسایل سنتی دور می‌کند؛ به عنوان مثال یک انسان شرقی و مسلمان حریمهایی را برای خود قایل است، اما در این فضا‌ها به دلیل تنوع و نبود چارچوبهای خاص، بعد از مدتی شخص حس می‌کند ضرورتی بر رعایت حریمها نیست، زیرا این محیط‌ها از مظاهر مدرنیته تلقی می‌شوند که البته کشمکش بین مدرنیته و سنت ذاتی است. مدرنیته انسان را به خود و تمنیاتش ارجاع می‌دهد، اما سنتهای ریشه دار و اصیل او را به یک ظرفیت و نگاه متعالی رهنمون می‌شوند.

 به طور کلی، آیا تلاش برای حیازدایی از نسل جوان و ارزش جلوه دادن مصادیق بی‌حیایی همچون ارتباط با نامحرم، پوشش نامناسب و... برای جوان، نیز تلاشی در راستای درگیر کردن او در ورطه جهالت مدرن است؟

بله، تجلی بارز و نماد روشن آن اصرار هالیوود به عنوان موتور محرکه فرهنگ در جهان بر عریان گرایی، بویژه در میان زنان است، کافی است که فیلمهای اصلی و سوپراستارهای معروف آن را مرور کنیم تا دریابیم نماینده ترویج عریانی، روابط نامشروع و آزادانه است و تلاش می‌کند این روشها را محبوب بسازد، در حالی که به حیا و خانواده آسیب می‌زند، چه در محیط مجازی و چه در محیط حقیقی.البته اینها عقبه فکری و اندیشه‌ای دارند، یعنی نسبیت در اخلاق و اینکه امر ثابت و قدسی درباره اخلاق نداریم، زمینه ساز لاابالی‌گری و نفی ارزشها شده و سبب می‌شود موضوع مهمی همچون حیا زیر پا گذاشته شود.

 تقویت ارتباط با خدا و از حاشیه به متن آوردن جنبه‌های معنوی در زندگی نسل جوان، چه تأثیری بر واکسینه کردن آنها برابر ویروسهای پراکنده جهالت مدرن در فضاهای حقیقی و مجازی دارد؟

باید توجه داشت که ارتباط با خدا پادزهر نیست، بلکه انتخاب مسیری است که انسان را از فرو افتادن در گرداب انحرافات نجات می‌دهد، به عبارت دیگر، کسی که با خدا ارتباط جدی دارد، آن هم با خدایی محبوب و پرجاذبه، از چنین ویروسهایی مصون می‌شود. ارتباط با خدا باعث می‌شود انسان گرفتار نشود یا اگر دچار شد، درمان شود، این یعنی پیشگیری و درمان به طور توأمان؛ زیرا ارتباط با خدا به معنای تقویت روح نیایش، مناجات و گفت وگو با خداست که تأثیری عمیق و قوی دارد.

 حضرت علی اکبر(ع) که سالروز ولادتشان روز جوان نامیده شده، چه راهی را در پیش گرفتند که به رغم جهالتی که جامعه آن روزگار دچارش بود، مسیر کمال را یافته و به الگویی بی‌بدیل برای جوانان تبدیل شدند؟

حضرت علی اکبر(ع) در یک کلمه انسانی حقگرا بودند و حقیقت برایشان تا جایی ارزش داشت که جان شیرین را در راه آن فدا کردند؛ نقل است که ایشان در کنار پدرشان، حضرت سیدالشهدا(ع) بودند که امام(ع) آیه استرجاع را تلاوت کردند، ایشان از امام(ع) درباره چرایی گفتن «انالله و انا الیه راجعون» پرسیدند، و سیدالشهدا(ع) فرمودند: «هاتفی را شنیدم که می‌گفت، این قوم و کاروان در حرکتند و مرگ آنها را حرکت می‌دهد.»

حضرت علی اکبر (ع) عرض کردند: «آیا ما بر حق نیستیم!؟» سیدالشهدا(ع) فرمودند: «چرا ما برحقیم.»

اینجا بود که حضرت علی اکبر (ع) فرمودند: «پس در این هنگام باکی نیست».

از این رو نسل جوان نیز باید حقگرا و حق طلب باشد، اما با طعمی الهی که شیرین است، البته حرف حق جز برای مؤمنان، تلخ است و گزنده.

بنابراین، اگر نسل جوان ما حقگرایی را سرلوحه خویش قرار دهند، بسیاری از آلودگی‌ها و مشکلات جامعه خود به خود هم دفع می‌شود و هم رفع؛ حضرت علی اکبر (ع) در ‌‌نهایت فضایلی که داشتند، معیارشان حق طلبی بود و این حق طلبی می‌تواند نسخه‌ای شفابخش برای همه تاریخ باشد.

خوشبختانه اکثر جوانان ما چه در اوان انقلاب، چه در دوران دفاع مقدس و چه اکنون این حق طلبی را در سایه رهنمودهای امام و رهبری فرا گرفته‌اند و در یک کلام حق طلبی، سکه رایجِ جوانی است که امید است جوانان بیشتر از مسؤولان قدر این گوهر یعنی جوانی را بدانند و مسؤولان نیز این سرمایه غنی را بر‌تر از همه داشته‌ها اعم از علمی و هسته‌ای و... بدانند تا خدای ناکرده این سرمایه دستخوش بهره جویی‌های ناروای سیاسی و نگاه‌های منفعت طلبانه قرار نگیرد بلکه صیقل خورده و جلوه بیابد و جوانان بتوانند بار بزرگ انقلاب اسلامی را بر دوش کشیده و در مسیر ساخت تمدن اسلامی حرکت کنند.