یااباصالح المهدی

 
 
بخوان دعای فرج را که یار آمدنی است
بخوان دعای فرج را که یار آمدنی است
و بعد از این همه سال انتظار آمدنی است
به خون پاک تمام مدافعان حرم 
برای امر فرج، خون به‌کار آمدنی است
تواصوا به خدا و «تواصوا بالصبر»
در ایستگاه شهادت قطار آمدنی است
به حکم «ان مع العسر یسر» فهمیدم
که حال خوش پی حال نزار آمدنی است
تو آمدی و قوانین عشق ثابت کرد
در ابتدای زمستان بهار آمدنی است
 
بازخواني آداب انتظار در نگاه و کلام بزرگان

در انتظار مولاي خود هستيم، انتظاري که بايد فعالانه باشد. در راه اين که راه و رسم انتظار چه بايد باشد. مي توانيم به کلام بزرگان مراجعه کنيم، تا بدانيم انتظار فقط محدود به نيمه شعبان نيست، انتظار بايد در تمام سال در وجود ما، رفتار ما و انديشه ما باشد، وظيفه ما اين نيست که مدام نشانه شناسي و زمان ظهور را پيش بيني کنيم، که اگر چنين چيزي ممکن باشد بزرگان بر ما اولي هستند، وظيفه ما اين است که بدانيم در راه انتظار چه بايد کرد؟ بزرگان چه توصيه هايي دارند و... حضرت آيت ا... بهجت درباره وظايف منتظر بياناتي دارند که بخشي از آن را تقديم مي کنيم:

مهم تر از دعاي فرج

مهم تر از دعا براي تعجيل فرج حضرت مهدي (عج)، دعا براي بقاي ايمان و ثبات قدم در عقيده و انکار نکردن حضرت تا ظهور اوست.

اثر عمل به يقينيات

اگر به قطعيات و يقينيات دين عمل کنيم، در وقت خواب و به هنگام محاسبه پي مي بريم که از کدام يک از کارهايي که کرده ايم قطعا حضرت امام زمان (عج) راضي است و از چه کارهايمان قطعا ناراضي است. (برگرفته از کتاب «جرعه وصال»، ص ۲۳ تا ۳۰)

خود را در محضر آقا بدانيم

«چنانچه در اتاقي دربسته باشيم و بدانيم که قدرت بزرگي پشت در ايستاده و سخنان ما عليه يا لَه خود را مي  شنود و ضبط مي نمايد و به موقع عليه ما به اجرا مي گذارد، چقدر حال ما فرق مي کند و مواظب سخنان خود مي شويم، با اين که آن ها را نمي بينيم، ولي علم داريم و مي دانيم که پشت در هستند؟ پس چرا حال ما نسبت به امام زمان(عج) چنين نيست در انجام آنچه بر له يا عليه اوست؟ لازم نيست که انسان در پي اين باشد که به خدمت حضرت ولي عصر(عج) تشرف حاصل کند، بلکه شايد خواندن دو رکعت نماز توسل به ائمه براي او بهتر از تشرف باشد. زيرا آن حضرت مي بيند و مي شنود.»(کتاب «در محضر بهجت»، جلد ۲، صفحه ۲۵)

شيعه دين حرکت و زندگي است

از علامه طباطبايي درباره راه رسيدن به امام زمان(عج) سوال شد؛ ايشان فرمودند:«امام زمان(عج) خود فرموده است: شما خوب باشيد، ما خودمان شما را پيدا مي کنيم.» حضرت علامه در جاي ديگري فرمودند: سينيور هانري کربن استاد شيعه شناس دانشگاه سوربن، معتقد بود که در ميان تمام مذاهب عالم، فقط مذهب شيعه است که مذهبي پويا و متحرک و زنده است... شيعه دين حرکت و زندگي است؛ چون معتقد است که حتما بايد امام و رهبر امت زنده باشد و تکامل انسان فقط با وصول به مقام مقدس او حاصل مي شود و لذا براي اين منظور از هيچ حرکت و پويايي و عشق دريغ نمي کند...(برگرفته از کتاب «حکمت زلال» -صفحات ۵۹ و ۶۲)

معناي انتظار فرج

استاد انصاريان هم فرمود: «انتظار فرج؛ يعني عقيده به خدا و انبيا داشتن و به مرحله عمل در آوردن اين عقيده، تا نتيجه حاصل شود؛ نه به معناي اين که دستت را بلند کني و بگويي: «عجل علي ظهورک يا صاحب الزمان» ما انتظار داريم حضرت بيايد و حضرت هم وقتي آمد، از تو انتظار دارد که رفتار، اخلاق و زندگي ات مورد رضايتش باشد. کسي که مي گويد: من منتظر امام زمان(عج) هستم، گره هاي زيادي را بايد تا رسيدن امام باز کند، والا اين که انتظار فرج تنها به آرزو و خيال باشد، دروغ است.» («شيخ حسين»، صفحه 110)

 
 
قصه انتظار
 
 
    مرحوم حاج اسماعيل دولابي درباره انتظار فرج، تمثيل زيبايي دارند که نقل آن آموزنده است: «پدري ۴ تا بچه را گذاشت توي اتاق و گفت اين جا را مرتب کنيد تا من برگردم. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه مي‌کرد مي‌ديد کي چه کار مي‌کند، مي‌نوشت توي يک کاغذي که بعد حساب و کتاب کند. يکي از بچه‌ها که گيج بود، حرف پدر يادش رفت. سرش گرم شد به بازي. يادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنيد. يکي از بچه‌ها که شرور بود، شروع کرد خانه را به هم ريختن و داد و فرياد که من نمي‌گذارم کسي اين‌جا را مرتب کند. يکي که خنگ بود، ترسيد. نشست وسط و شروع کرد گريه کردن و جيغ و داد که آقا بيا، بيا ببين اين نمي‌گذارد مرتب کنيم! اما آن‌که زرنگ بود، نگاه کرد، ردِ تن آقاش را ديد از پشت پرده. تند و تند مرتب مي‌کرد همه جا را. مي‌دانست آقاش دارد توي کاغذ مي‌نويسد. هي نگاه مي‌کرد سمت پرده و مي‌خنديد. دلش هم تنگ نمي‌شد. مي‌دانست که آقاش همين‌جاست. توي دلش هم گاهي مي‌گفت اگر يک دقيقه ديرتر بيايد باز من کارهاي بهتر مي‌کنم. آن بچه شرور همه جا را هي مي‌ريخت به هم، هي مي‌ديد اين خوشحال است، ناراحت نمي‌شود. وقتي همه جا را ريخت به هم، آن‌وقت آقا آمد. ما که خنگ بوديم، گريه و زاري کرده بوديم، چيزي گيرمان نيامد. او که زرنگ بود و خنديده بود، کلي چيز گيرش آمد... .»
 
     
 
 روزی حضرت به حجره کفاشی او تشریف آوردند در حالی که او مشغول کفاشی بود. پس از دقایقی حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم، کفش من نیاز به تعمیر دارد ، برایم پینه می زنی؟»

وفاي به عهد یک دستور قرآنی است که در علم حقوق و تجارت گاه به جاي آن واژه‌هاي ايفاي تعهد، پرداخت و اجراي تعهد به کار برده مي‌شود. در لغت به معناي به جاي آوردن تعهد و انجام دادن عهد و پيمان و در واقع به معناي اجراي قرارداد است. در تجارت این اصطلاح شامل پرداخت پول، انجام کار يا خودداري از انجام کار و انتقال يا تسليم حق يا مال است.
در آیه ۷۶ سوره آل عمران در همین رابطه می خوانیم:
«بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ.»
«آرى هر كه به پيمان خود وفا نمايد و پرهيزگارى كند، خدا پرهيزگاران را دوست دارد.»
سه نکته:
* انواع وفای به عهد
وفاى به عهد در تمام موارد زير لازم است:
الف: عهدى كه خداوند از طريق فطرت يا انبيا با انسان‏ها بسته است.
ب: عهدى كه انسان با خدا مى‏بندد.
ج: عهدى كه انسان با مردم مى‏بندد.
د: عهد رهبر با امّت و بالعكس.
** مشرکان هم به عهدشان وفادارند!
وقتی به تاريخ جوامع می نگريم، به وضوح مشاهده می كنيم كه پايبندي به معاهدات، يكي از اصول اخلاق اجتماعي مورد توجه آن ها بوده است. مولای متقیان علي (ع) در اين رابطه می فرمايند: «هيچ موضوعي همانند وفاي به عهد در ميان مردم با تمام اختلافاتي كه دارند، مورد اتفاق نيست. حتي مشركان هم، پيمان ها را در ميان خود محترم مي شمردند، زيرا عواقب پيمان شكني را دريافته بودند.» (نهج البلاغه، نامه ۵۳)

*** داستان سید عبدالکریم کفاش

سید عبدالکریم کفاش شخصی بود که مورد عنایت ویژه امام زمان (عج) قرار داشت و حضرت دائماً به او سر می زد. روزی حضرت به حجره کفاشی او تشریف آوردند در حالی که او مشغول کفاشی بود. پس از دقایقی حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم، کفش من نیاز به تعمیر دارد ، برایم پینه می زنی؟»  سید عرض کرد: آقاجان به صاحب این کفش که مشغول تعمیر آن هستم قول داده ام کفش را برایش حاضر کنم، البته اگر شما امر بفرمائید چون امر شما از هر امری واجب تر است، آن را کنار می گذارم و کفش شما را تعمیر می کنم. حضرت چیزی نگفتند و سید مشغول کارش شد.  پس از دقایقی مجدداً حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم! کفش من نیاز به تعمیر دارد، برایم پینه می زنی!؟» سید کفشی را که در دست داشت کنار گذاشت، بلند شد و دستانش را دور کمر مبارک حضرت حلقه زد و به مزاح گفت : قربانت گردم اگر یک بار دیگر بفرمایید "کفش مرا پینه می زنی" داد و فریاد می کنم آی مردم آن امام زمانی که دنبالش می گردید، پیش من است، بیایید زیارتش کنید ! حضرت لبخند زدند و فرمودند: «خواستیم امتحانت کنیم تا معلوم شود نسبت به قولی که داده ای چقدر مقید هستی.» (کتاب روزنه هایی از عالم غیب؛ آیت الله سید محسن خرازی)

 

 

 

 

اشتراکات و وجوه ارتباط قیام حسینی و قیام مهدی موعود (عج)

 

  صادقان/ باید توجه داشت، قاتلان امام حسین (ع) به سزای واقعی عمل خود نرسیدند، آن عده ای که کشته شدند یک هزارم آن شقاوتی را که اعمال کردند، ندیدند! با توجه به آنکه پس از قیام عاشورای حسینی زمینه قیام برای دیگر معصومین (ع) مهیا نشد تا که نهایتا عصر غیبت فرا رسید و این وقفه تا عصر ظهور و قیام جهانی حضرت مهدی (عج) به طول می انجامد، در گفتگویی با حجت الاسلام والمسلمین زهیر دهقانی آرانی، مسئول گروه غرب و مهدویت مرکز تخصصی مهدویت درباره اشتراکات و وجوه ارتباط قیام حسینی و قیام مهدی موعود (عج) به بحث و بررسی پرداخته ایم که مشروح آن در ذیل می آید:
با توجه به اینکه حضرت مهدی (عج) نهمین فرزند از نسل و ذریه امام حسین (ع) هستند که با قیام جهانی خود عدل و داد را بر جهان مسلط می کنند، چه شباهت هایی میان قیام این دو امام (ع) وجود دارد؟ 

ما راجع به امام حسین (ع) و حضرت ولی عصر (عج) تشابهات بسیاری هم در روایات و هم در ادعیه می بینیم که قالبشان منشاء حدیثی یا دعایی دارد.نخستین اشتراک در هدف قیام آنها است، یعنی قیام حسینی همان طور که در حدیث معروف سیدالشهداء (ع) آمده برای اصلاح امت جدشان رخ داده و اصلاح گری را مد نظر داشته است ما همین هدف را در قیام مهدوی نیز می بینیم و حضرت (عج) می آیند تا امور جامعه را اصلاح و کژی ها را راست و تغییرات جدیدی اعمال می کنند، تا جایی که برخی می پندارند دین جدیدی ظهور کرده است. دومین شباهت این است که امام عصر (عج) وارث میراث سیدالشهداء (ع) هستند به عبارت دیگر ایشان ادامه دهنده حرکت امام حسین (ع) بودند و قیام حسینی زمینه سازی بود برای قیام مهدوی. ما در زیارت وارث می خوانیم امام حسین (ع) وارث انبیاء و اولیای گذشته اند چراکه ایشان و قیامشان ویژگی هایی دارد که همه آنچه که انبیاء و اولیاء در پی آن بوده اند را در خود دارد و حضرت حجت (عج) که خاتم اوصیاء الهی اند نیز وارث انبیاء معرفی شده اند، این یعنی همه اهداف قیام حسینی در قیام حضرت مهدی (عج) متبلور می شود.

آیا از منظر یاران و همراهان نیز شباهت هایی میان امام حسین (ع) و امام مهدی (عج) وجود دارد؟ از چه منظر و  با چه کیفیتی؟

 

بله، مورد دیگر شباهت این دو امام علیهماالسلام اشتراک در یاران است، وقتی در ویژگی یاران امام حسین (ع) و ویژگی یاران امام مهدی (عج) بنابر آنچه در روایات آمده بررسی می کنیم، می بینیم ویژگی های مشترکی دارند، به عنوان مثال بینش و بصیرت فوق العاده یاران سیدالشهداء (ع) که در روایات متعددی تصریح شده و از حضرت عباس (ع) به نافذالبصیره یاد می شود که همین ویژگی ها را در یاران امام مهدی (عج) نیز می بینیم.ویژگی دیگر زهد و عبادت یاران این دو امام علیهماالسلام است، که شرح آنچه در شب عاشورا رخ داد تاییدی بر این ادعا است، ویژگی دیگر ولایتمداری فوق العاده یاران این دو امام (ع) است، بحث دیگر شجاعت و ایثار تا جایی که جان خود را فدا می کنند و حتی یاران سیدالشهداء (ع) آرزو می کردند هر یک بارها در رکاب امام (ع) شهید شوند و این ویژگی به عینه در یاران امام مهدی (عج) نیز وجود دارد.

از نظر دشمنانی که در مقابل این دو امام (ع) قرار دارند چطور ؟آیا شباهت و اشتراکی بینشان وجود دارد؟

 بله، یکی از نقاط مشترک قیام حسینی و قیام مهدوی در نوع دشمنان آنها است، یعنی علاوه بر یاران، دشمنان این دو امام (ع) نیز ویزگی های مشترکی دارند؛ به عنوان مثال دشمنان امام حسین (ع) چه آنها که جنگیدند چه آنها که خود را از معرکه کنار کشیدند دنیامدار بودند و همین ویژگی در عصر ظهور و در آستانه آن نیز رخ می دهد و عده ای امام (عج) را تنها می گذارند و حتی مخالفت علنی با ایشان دارند. ویژگی دیگر بی بصیرتی و عدم معرفت است، آنچه یکی از علل وقوع عاشورا است را باید در عدم بصیرت خواص جستجو کرد که یا تصمیم معقول نگرفتند یا دیر تصمیم گرفتند، اتفاقا در روایات هنگامه ظهور این ویژگی نیز دیده می شود که برخی به امام (عج) معترض شده و به کارهای ایشان ایراد و اشکال می گیرند و خود را در دین خودساخته خویش محصور می کنند! ویژگی دیگر دشمنان امام حسین (ع) و امام مهدی (عج) عافیت طلبی است یعنی همانگونه که در قیام کربلا عده ای با عافیت طلبی مقابل امام (ع) صف آرایی کرده و به روی ایشان شمشیر کشیدند، هنگام ظهور و در وقت قیام مهدی موعود (عج) نیز عده ای عافیت طلب، فتنه هایی را رقم می زنند.

با توجه به اینکه قیام حسینی به شهادت امام حسین (ع) و یاران باوفایشان انجامید آیا از نظر فرجام نیز بین قیام حسینی و قیام مهدوی شباهت وجود دارد؟

شاید بنابر نظر سطحی و ظاهربین بسیاری از محققان و حتی اندیشمندان، قیام حسینی به شکست انجامید اما باطن آن قیام پیروزی بود نه تنها برای خودشان بلکه برای کل جهان اسلام یعنی اگر آن واقعه به وقوع نمی پیوست، از اسلام چیزی باقی نمی ماند و این مهم هم تصریح ائمه (ع) است و هم متفکرانی حتی غیرمسلمان چراکه امام حسین (ع) با قیام خود در باطن، نهال نوپای اسلام را محکم کردند و جالب آنکه در هنگامه ظهور است که جایگاه حرکت امام حسین (ع) خود را نشان می دهد و جامعه مطلوبی که ائمه (ع) درصدد تشکیل آن بودند در زمان ظهور محقق می شود.از این رو، باید سرانجام را نگریست چه بسا در هدفی والا بسیاری جان خود را از دست بدهند و شکست های ظاهری موقتی رخ دهد اما نهایتا به پیروزی های بزرگ منتهی شود.

آیا از نظر زمینه سازی ها نیز قیام این دو امام (ع) با یکدیگر شباهت دارد؟

نمی توان انتظار داشت بین تک تک اقداماتی که در قیام حسینی رخ داده یا در آینده در قیام مهدوی رخ می دهد، شباهت و اشتراک وجود داشته باشد. به عنوان مثال علی رغم شکست ظاهری قیام سیدالشهداء (ع) و به گواهی تاریخ، جریان کاملا معکوس شد و پایه های حکومت بنی امیه فرو ریخت.ممکن است برخی بپرسند چرا ظهور رخ نمی دهد یا چرا غیبت رخ داد؟ یا چرا شرایط به جایی رسیده که دست ما از امام معصوم (ع) کوتاه است؟، جواب آن را باید در جریانات 250 سال زندگانی ائمه (ع) بررسی کنیم؛ در واقعه عاشورا مردم امام (ع) را تنها گذاشتند و این تنها گذاشتنِ ولی خدا باعث شد امام حسین (ع) و یارانشان در خون خود غلطیدند اما در عصر ظهور قرار است مردم به حدی از بلوغی برسند و نیازی داشته باشند که دور ولی خدا جمع شوند و حاضر باشند جانشان را برای ایشان فدا کنند و آن اتفاقی که برای امام حسین (ع) افتاد، برای امام عصر (عج) نیفتد. از این رو، علما برای ظهور یکی از لوازم را تربیت یاران پای کار و نیز آماده سازی مردم می دانند.

ما بارها این جمله را شنیده ایم که حضرت مهدی (ع) بعد از ظهور، از قاتلان امام حسین (ع) انتقام می گیرند؟ چگونه این مهم رخ می دهد مگر آنها به درک واصل نشده اند؟

باید توجه داشت، قاتلان امام حسین (ع) به سزای واقعی عمل خود نرسیدند، آن عده ای که کشته شدند یک هزارم آن شقاوتی را که اعمال کردند، ندیدند!علاوه بر این، این موضوع با بحث رجعت در ارتباط است چراکه طبق احادیث در دوران امام مهدی (عج) دو گروه رجعت می کنند: یکی مومنان محض و دیگر کافران محض.در عصر ظهور، ایمان محض حضرت مهدی (عج) را یاری می کنند و کفر محض هم آنهایی اند که به حدی در عالم ظلم کرده اند که خواست الهی بر این است که به دنیا بازگشته و به جزای عملشان رسیدگی شود از جمله این افراد رقم زنندگان عاشواری حسینی اند که باید در این دنیا به سزای عملشان برسند که با رجعت در عصر ظهور این مهم رخ می دهد. برای آشنایی بیشتر در مسئله شباهت های میان امام حسین (ع) و امام مهدی (عج) کتاب دوجلدی «از فرات تا فرات» در بیان اشتراکات قیام حسینی و مهدوی توصیه می شود. قدس آنلاین- آمنه مستقیمی

 

 

 

 

 

نهضت انتظار چیست؟

منتظران چه وظایفی بر عهده دارند؟

   

اشاره: هنگام اوج‌گیری انقلاب اسلامی و حتی پس از پیروزی و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، بسیاری در داخل و خارج تصور درستی از انقلاب اسلامی نداشتند. همه آگاهی آنها از انقلاب اسلامی درمفهوم اداره کشور با محتوای اسلامی خلاصه می شد و کسی از جزئیات آن مطلع نبود. به جز روشنگری های شهید مطهری درماههای اول پیروزی انقلاب، مباحث جدی و دقیقی که نمایی از آینده انقلاب اسلامی را نشان دهد، وجود نداشت. درهم ریختگی‌های ابتدای پیروزی و با فاصله اندکی پس از آن، آغاز جنگ تحمیلی، پرداختن به این امرمهم مجالی باقی نگذاشت. مقام معظم رهبری در سال ۱۳۷۹ با ورود به این مسئله و ترسیم مراحل پنج‌گانه‌ای که با شکل‌گیری انقلاب آغاز شد و برای تحقق اهداف والای انقلاب باید تمامی آن مراحل طی شود، به این وضعیت ناپسند پایان دادند و جهت و مسیر را برای کسانی که توانایی دارند انقلاب را برای رسیدن و گذر از این مراحل یاری کنند، روشن کردند. متن حاضر سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین علی ثقفی، مسئول «مجموعه فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی» است که در جمع تعدادی از فرهیختگان فرهنگی سپاه ایراد شده است. نظر به اهمیت موضوع و ضرورت آگاهی خوانندگان محترم از این مبحث، مشروح این سخنان تقدیم محضر خوانندگان فهیم و دغدغه‌مند می‌شود. ان‌شاءالله

ضرورت تعمق در هویت انقلاب اسلامی

       صادقان/ دو بحث اصلی درباره فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی وجود دارد؛ موضوع اول نهضت انتظار است. این موضوع برای اولین بار در سال 80 در سپاه مطرح شد. موضوع دوم فرایند تحقق انقلاب اسلامی است. اگر می خواهیم در هدایت سیاسی موفق باشیم، تلاش ما باید مبتنی بر یک مبنای محکم و اصیل باشد. اگر به وضع کنونی جامعه مان نگاهی داشته باشیم، متوجه می‌شویم که یکی از نقص های بزرگی که در این زمینه وجود دارد، عدم تعمّق در هویت انقلاب اسلامی است. تا به حال تلاش های زیادی برای معرفی ماهیت انقلاب اسلامی انجام شده است، هر چه ما در این زمینه جلوتر می رویم، به دلیل اصالت این پدیده، نیازمندی به شناخت این پدیده بیشتر می شود. انقلاب اسلامی پیش می رود و عرصه‌ ها و میدان های جدیدی را پیش روی خود می بیند و چون این یک پدیده اصیل است و مبتنی بر ریشه‌ های متین و نافذ در مکتب الهی است، دائماً باید از این مکتب سیراب شود و محیط  و میدان را روشن کند. این ذات انقلاب اسلامی که در محیط روشنگری می کند، می تواند با شناخت میدان های مختلف که در سر راه است، شرایط خودش را به درستی بشناسد و کار را جلو ببرد.

امروز در جامعه ما جریان‌هایی هستند که از ریشه در حال ضربه زدن به انقلاب اسلامی هستند. این جریان‌ها نه در سطح سیاسی، بلکه در عمق فکری و نظری در حال مبارزه با هویت انقلاب اسلامی هستند. وقتی عمیقاً و با تحلیل نافذ به این پدیده نگاه می‌کنیم، می‌بینیم ریشه این جریان‌ها به درک بیگانه و غلط و ناقص آنها از انقلاب اسلامی می رسد. اگر اینها انقلاب اسلامی را مدرنیت علیه مدرنیته معرفی می کنند، اگر انقلاب اسلامی را حرکت در ریل مدرنیزاسیون درونزا معرفی میکنند، اگرانقلاب اسلامی را با ریشه های تک بعدی اقتصادی، سیاسی و... معرفی می کنند و اگر انقلاب اسلامی را ادامه جریان عرفی‌-گرای مشروطه معرفی می کنند، به دلیل این است که آنها ماهیت عمیق و اصلی انقلاب اسلامی را نشناخته‌اند. ریشه مشکلات ما در عرصه سیاست و فرهنگ و مسائل اجتماع به این مسئله باز می‌گردد. معمولاًً کمتر به این نوع هجوم به انقلاب توجه می‌شود؛ هجومی که باید با برخورد ایجابی یعنی معرفی عمیق انقلاب اسلامی آن را پاسخ داد. ما تهدیدات ملموس دشمن را زودتر می‌فهمیم و معمولاًً برای دفاع در مقابل اقدامات دشمن سعی می کنیم خطوط دشمن را شناسایی کنیم، تحلیل کنیم، برای آن راهکار بیابیم و اقدام کنیم. دفاع مقدس و مقابله با تهاجم فرهنگی و جنگ نرم از جمله عرصه هایی است که شاهد این مدعاست. اما اینها اقدامات سلبی است که در برابر اقدامات دشمن صورت می‌گیرد. در کنار این جنبه‌های دفاعی باید به جنبه های ایجابی هم بپردازیم. شناخت خطوط حرکت دشمن در تهدیدات ظاهری مهم است، ولی شناخت انقلاب اسلامی مهم تر است، دشمن چون واقعی نگاه می کند، بهتر از بعضی خودی ها می داند که امروز انقلاب اسلامی در کدام میدان دارد پیشروی می‌کند. دشمن در میدان هایی که انقلاب اسلامی در آن در حال پیشروی است وارد شده و اگر ما ندانیم که انقلاب اسلامی در کدام مرحله است ممکن است در طراحی اقدامات‌مان تنها به اقدامات دفاعی و عکس‌ العملی بسنده کنیم. اگر اهداف ایجابی انقلاب اسلامی درست شناسایی شود، چه بسا آن حرکت ایجابی بهترین دفاع در مقابله با تهاجم دشمن باشد.

سپاه پاسداران نهادی است که از دل نیازهای انقلاب اسلامی و برای پاسخ دادن به این نیازها برآمد و در مراحل بعد متناسب با تغییر میدان‌های انقلاب خود را با نیازهای جدید تطبیق داد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در سال 89 بحث شاکله معنوی سپاه را به‌عنوان هویت اصلی سپاه مطرح فرمودند و اینکه سپاه برخاسته از نیازهای انقلاب است و برای پاسخ به این نیازها در صحنه های مختلف به وجود آمده است. نهادی منعطف است، همه کاره و همه فن‌حریف است، باید خودش را با نیازهای انقلاب اسلامی منطبق کند و پیش از آن باید خود انقلاب اسلامی را بشناسد. در سال 90 هم مسئله پیش روندگی و پیش برندگی سپاه را مطرح فرمودند، مسئله هویت انقلابی و غیر محافظه کارانه پاسداری از انقلاب و حرکت درونی و بیرونی سپاه را مطرح کردند. البته این هجمه ای که به سپاه می‌شود به دلیل همین سرزندگی و موثر بودن سپاه در پاسداری از انقلاب است. سپاه باید نگاه عمیقی به انقلاب داشته باشد تا به تعبیر فرمانده معظم کل قوا بداند که از چه‌چیزی پاسداری می‌کند؛ چرا که پیوند سپاه با انقلاب اسلامی یک پیوند عمیق، مبتنی بر قانون اساسی و آموزه‌ های امام و رهبر معظم انقلاب اسلامی است.

انقلاب اسلامی با پیشینه‌ای اصیل و دیرین

انقلاب اسلامی دنباله کار انبیا و رسول خدا(ص) است. ولایت فقیه شعب‌ه ای از ولایت رسول‌الله(ص) است. ما با این بیان‌ها و ده‌ها نوع از آن آشنا هستیم. اینها اجمالاًً در صدد است نشان دهد که انقلاب اسلامی از پیشینه‌ای اصیل و ریشه‌ای عمیق برخوردار است و با پیشروی به سوی تحقق اهداف خود به آن ریشه‌ها و اصالت خود نزدیک‌تر می شود، اما این کلمات امروز برای نسل‌های بعدی که در فضای انقلاب اسلامی تنفس نکرده‌اند، نیازمند تبیین هستند. در اینجاست یک سری خلأهای نظری و تئوریک احساس می‌شود. ما اگر انقلاب اسلامی را مبتنی بر نهضت انتظار درست تبیین کنیم، به نظر می رسد که این ریشه‌ های فکری تحکیم پیدا خواهد کرد.

نهضت انتظار چیست؟

نهضت انتظار چیست؟ نهضت انتظار نهضتی دیرین است. نهضتی است که از ابتدای تاریخ بشر شروع شده است. این نهضت هدفمند است. این نهضت، نهضت انبیا، اولیا و اوصیای انبیا در انتظار حاکمیت دین حق است. نهضت انتظار، انتظار حاکمیت دین را می‌کشد. انتظار هدف نهضت را مشخص می کند. این نهضت از سوی رهبری الهی دنبال شده، بر محور رهبری تعبیه شده از سوی خدای متعال مقدر شده است. همچنین انقطاعی در تاریخ نهضت انتظار وجود ندارد. از حضرت آدم تا الآن مقطعی در تاریخ پیدا نمی کنیم که در جامعه بشری رهبری الهی و دینی وجود نداشته باشد. از پیامبران تا خاتم‌الانبیاء‌(ص) و بعد از آن در دوره امامان معصوم و در دوره وصایت با تعبیه یک نهاد دیگر به نام نهاد «نیابت ولایت و نیابت امام» این رهبری، پیوستگی خودش را حفظ کرده است. بنابراین وجود سلسله متصل رهبری از ابتدای تاریخ بشر تا انقلاب اسلامی یکی دیگر از خصوصیات نهضت انتظار است. این نهضت دارای نقشه راه است. این نقشه سه فصل داشته است. در فصل اول همواره این حرکت مبتنی بر «امت سازی» بوده است. از آنجایی که ولایت مرکز جامعه و مبدأ هویت‌بخش هرجامعه است، اولین اقدام ولایت قیام برای تشکیل یک امت پیرامون خود است؛ امتی که ملازم رهبری آن زعیم باشد. سنت الهی این است که به وسیله آن امت اهداف آن ولایت پیگیری شود و تحقق پیدا کند. این امت در فصل دوم باید به تمکن برسد. تعبیر امروز این تمکن همان «دولت سازی» است. سپس دولت سازی و حاکمیت دین در واقع ابزاری هستند برای اینکه «حیات طیبه» در جامعه بشری محقق شود؛ عنوانی که امروز با تعبیر تمدن اسلامی ـ الهی شناخته می شود، اما این نقشه راه کلان، در مقام اجرا و واقعیت‌های بیرونی با موانع و اشکال‌های متفاوتی مواجه می شود. در اینجاست که اهداف میانی مطرح می شود تا با گذر از این موانع آن نقشه راه سه مرحله‌ای تحقق یابد. در عالم واقع اوضاع مختلفی بر این نهضت حاکم می شود. در طول تاریخ این نهضت گاه دچار سرکوبگری شدید می‌شود، گاه به تثبیت می رسد، گاه حکومت ها و جریان های حاکم به دلایلی همراهی می کنند و زمانی پیش می‌آید که آن امت پیرامون ولی دارای قدرت اجتماعی می شود. اینها شرایط مختلفی است که متناسب با آنها اهداف میانی انتخاب می شود. این اهداف حفظ موجودیت شیعه در شرایط اختناق، تعمیق ریشه‌های نهضت در شرایط امنیت نسبی، توسعه نهضت در میان مردم در شرایط همراهی حکومت‌ها و قدرت‌یابی نهضت در شرایط اقبال مردم است. در این شرایط است که نهضت حالت مخفی، علمی، فرهنگی و سیاسی پیدا می‌کند.بنابراین نهضت انتظار یک نهضت دیرین، هدفمند، پیوسته، دارای نقشه راه و برنامه‌های عینی و کارآمد و متکی بر رهبری الهی است.

وقتی گذشته تاریخی را مورد بررسی قرار می‌دهیم. در دوره انبیا این نهضت و حرکت را می‌توان مشاهده کرد. هدف اصلی آفرینش انسان، کمال آحاد بشری و تقرب الهی بوده است، اما بقیه محتوای دین در حوزه اجتماعی چیزی جز این آموزش‌های نهضت برای تحقق حاکمیت دین در اجتماع و ساختن جامعه و انسان ها برای رسیدن به آن هدف نیست. با مراجعه به قرآن کریم و روایات به وضوح می‌توان این مسئله را دریافت. آیه «و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر» تابلوی تاریخ بشر است که چه بسیار پیامبرانی که جنگیده اند و همراه آنها مردان الهی فراوانی برای به حاکمیت رساندن دین حق بی‌ صبری و تضرع نکردند و ضعفی از خود نشان ندادند. با مراجعه به تاریخ می توان نهضت انتظار را از زمان انشقاق تاریخ بشری در دوره پیامبری حضرت آدم مشاهده کرد. از زمانی که جامعه بشر دو تکه شد، یک تکه جامعه مادر که حضرت آدم در آن حاکم است و جامعه را اداره می کند و یک بخش انحرافی که از سوی قابیل تشکیل و اداره می شود، از این زمان به بعد حرکت حضرت آدم و انبیا و اوصیا بعدی در جهت فراگیر کردن حاکمیت دین بر همه بشر متمرکز می‌گردد. این نهضت در وصایای انبیای عظام به نفر بعدی قابل مشاهده است. تمام این تعالیم برای آماده‌ سازی بشر است، تا دین حق در جوامع بشری حاکم شود. بدون استثنا تمام انبیا یا برای حاکمیت دین زمینه‌ سازی می‌کنند یا برای کسب حاکمیت اقدام می کنند.

تعریف نهضت انتظار

نهضت انتظار در واقع تلاش دیرین رهبران الهی برای حاکمیت جامع، پایدار و فراگیر دین حق است. حاکمیت جامع، یعنی جامع ابعاد فردی و اجتماعی، جامع بعد دنیوی و اخروی بشر. این حاکمیت باید پایدار باشد. قرار نیست دست به دست بشود. نوبتی بین دولت الله و دولت ابلیس بچرخد و جابه‌جا شود. این حرکت برای تثبیت حاکمیت الهی است. امام صادق(ع) می فرمایند: «ان الله عز و جل جعل الدین دولتین» خداوند متعال برای دین دو ظرف را مقدر کرد؛ دولت الله و دولت ابلیس. تقدیر الهی این است که دین در این دو ظرف به حرکتش ادامه پیدا بکند. آنجا که خداوند اراده فرموده که دین آشکارا عبادت بشود، ارزش های دین در جامعه حاکم بشود، آن دولت الله است و آنجایی که دین قرار است به صورت قاچاق، به صورت پنهانی عبادت بشود، آن دولت ابلیس معادل دولت سکولار است. دولت سکولار ریشه در ابتدای آفرینش دارد. در ماجرای نزاع بین هابیل و قابیل، دو فکر وجود داشت؛ یک فکر این است که جامعه براساس وصیت حضرت آدم یعنی دستور الهی و احکام اداره بشود، این همان دولت الله است و یک فکر هم این است که می گوید جامعه باید بر اساس هوای قابیل اداره شود و دین باید کنار رود. ریشه سکولاریسم از آنجا است و ریشه درگیری حق و باطل از آنجا شکل می گیرد. نهضت انتظار، در انتظار حاکمیت جامع و پایدار و فراگیر است. حاکمیت دین باید پایدار بماند. این حاکمیت همچنین فراگیر است، یعنی این حاکمیت باید بر همه بشر پوشش پیدا بکند و این حاکمیت ایجاد شود. ما در عصر امامان معصوم (اوصیای پیامبر گرامی اسلام «ص») می توانیم همین نهضت را با همین خصوصیت و ماهیت مشاهده کنیم. آنچه که رهبر انقلاب در سیره امامان معرفی کردند که امروز باید ترویج شود، این است که حرکت و سیره امامان ماهیت و غایت سیاسی داشته است. مقام معظم رهبری می فرمایند: غیر از آن شأن روحی و معنوی و فردی امامان، تمامی فعالیت های امامان از جمله کلاس های درس، آنجایی که دعا می کنند و آموزش معارف الهی را می دهند، آنجایی که با گروه های مختلف ارتباط می گیرند، همه آنها ماهیت سیاسی دارند. تمامی امامان برای کسب حاکمیت برنامه‌ ریزی می کردند، منتها با توجه به شرایط مختلف شیوه‌ ها و راهبردهای مختلفی اتخاذ شده است. این هم یک مقطع از تاریخ است. مقطع آخرین اوصیای الهی که نشان می دهد که مثل مقطع پیش، یعنی مقطع انبیا، همان ماهیت و غایت مندی سیاسی د ر درون شیوه‌ ها و روش‌ ها ادامه پیدا کرده است.

استمرار نهضت انتظار در عصر غیبت

مسئله حاکمیت دین در دوره غیبت امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف) نیز با همان مضمون و محتوا از سوی فقهای معظم دین پیگیری شده است. مضمون و محتوای حقیقی این حرکت را در طول یک عمر هزار ساله می‌توان مشاهده کرد. این حرکت غایت‌مند است، یعنی غایتش حاکمیت سیاسی است. ما باید این موضوع را در عصر غیبت جست‌وجو کنیم، سیره فقهایی که در نهاد نیابت امام عصر قرار داشتند، نشان می‌دهد آنها هم همان رسالت انبیا و اوصیا را عهده دارند. این نهضت متصل و پیوسته است. پس از عصر غیبت صغری، در عصر غیبت کبری می توان اتصال این نهضت را مشاهده کرد. شما در این عصر از اولین رهبر جامعه شیعه که در منابع موجود است یک پیوستگی و اتصال بدون انقطاع تاریخی تا انقلاب اسلامی می‌ بینید. همان نقشه راه داشتن، یعنی سه فصل امت‌ سازی، دولت سازی و تمدن سازی را می توان در عصر غیبت کبری مشاهده کرد.

امت سازی مقاطعی دارد؛ مقطع اول مرحله پایه گذاری امت در عصر غیبت است. البته امت همیشه بوده، ولی متناسب با شرایط مختلف شکل و هویت متفاوتی پیدا می کند. مهم‌ترین خصوصیت امت در این مقطع، زندگی کردن تحت رهبری یک غیرمعصوم با همان اهداف معصوم است. این مقطع از قرن چهارم تا تقریباً قرن چهاردهم ادامه پیدا کرده است. در درون این نقشه راه کلی نهضت فرهنگی در دوره آل‌بویه، بعد در یک زمان کوتاه در دوره شیخ طوسی یک نهضت علمی و بعد از آن دوره سلجوقی که دوره سرکوب شیعه بود و بعد از حمله مغول نهضت علمی و بعد از آن مجدداً در دوره ایلخانان نهضت فرهنگی و پس از آن به ‌دلیل افت و خیزها و تحولات سیاسی نهضت حالت مخفی پیدا می کند.

مقطع دوم، مقطع تقویت و استحکام و زمینه‌¬سازی برای قدرت¬‌گیری، برای دولت¬‌سازی است که عمدتاً مربوط به دوره صفویه است. البته در دوره افشاریه مشکلاتی به وجود می‌اید، اما مجدداً در دوره قاجاریه گشایش¬‌هایی برای جامعه شیعه ایجاد می¬شود و کلاً این مقطع، مقطعی است که شیعه روی یک پله بالاتر قرار می¬گیرد؛ به سمت گرفتن حاکمیت پیش می‌رود.

مقطع سوم از مرحله امت‌سازی، مقطع تمکن¬‌یابی است. مشاهده می¬شود که از اواسط دوره قاجاریه به بعد، از جمله در ماجرای تنباکو و مشروطه، شیعه قدرت‌نمایی می کند تا به انقلاب اسلامی می¬رسیم. ابتدا تشکیل امت، سپس دولت‌سازی و بعد از آن تشکیل حکومت است. تشکیل حکومت نیازمند ایجاد انقلاب اسلامی است.

انقلاب اسلامی به‌دنبال تحقق یک هدف دیرین

بحث دوم من «بحث فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی» است. انقلاب اسلامی حاکمیت را در ایران به طور بنیادی و اساسی تغییر داد. بعد از انقلاب مرحله تعیین نوع حکومت جدید و ساختار و هویت کلی و اهداف کلان حکومت فرا رسید. این مرحله همان تعیین نوع حکومت و رسمیت بخشیدن به مرحله دوم فرایند تحقق اهداف است. در این مرحله تعیین و ترسیم و پیشنهاد نوع حکومت به مردم و تأیید مردم و سپس تنفیذ امام موجب می‌شود، نظام اسلامی تشکیل شود. این مرحله در سال 58 با رفراندوم جمهوری اسلامی و تصویب قانون اساسی با موفقیت پشت سر گذاشته شد. پس از این مرحله نوبت تحقق بخشیدن این حکومت یعنی روی کار آمدن مسئولانی طراز آن اهداف و شاخصه‌ها یعنی مرحله دولت اسلامی است در دولت اسلامی در واقع تحقق نوع حکومتی است که در مرحله نظام پدید آمده است. پس از آن تشکیل جامعه اسلامی را داریم. این مرحله به شکل گیری جامعه نمونه اسلامی در ایران منتهی می شود، یعنی ما در ایران یک نمونه تمدن اسلامی را به مسلمانان معرفی می کنیم. این جامعه نمونه اسلامی یا تمدن ایرانی ـ اسلامی که حضرت آقا مطرح کردند، در ایران اتفاق می افتد و به عنوان یک الگو، در جهان اسلام پدید می‌آید. اگر جوامع اسلامی در کشورهای اسلامی مبتنی بر همین روند انقلاب، شکل‌ گیری نظام و تحقق دولت اسلامی و البته متناسب با هر کشور اتفاق افتد، آن‌گاه می توان انتظار تحقق جوامع اسلامی را در کشورهای اسلامی داشت. این جوامع اسلامی تبدیل به یک قطب تمدنی در عالم شده و خود زمینه ساز آن تمدن اسلامی است که به بشر وعده داده شده است. اگر با این نگاه به انقلاب اسلامی توجه شود، مسئله اصلی انقلاب اسلامی حرکت بر محور یک نهاد رهبری الهی است؛ نهادی که دارای یک هویت و یک واقعیت خارجی است. ما توان زیادی را در طی سالیان گذشته صرف اثبات کلامی و نظری ولایت‌فقیه کرده‌ ایم که این تلاش مبارک باید ادامه پیدا کند، اما با مراجعه به تاریخ می توان متوجه شد که این ولایت‌فقیه بوده، برنامه و هویت داشته، دارای وجود و اثر خارجی بوده است. چیزی که در عالم واقع وجود داشته دیگر نیاز به اثبات کلامی ندارد. اگر ما با این تصور به انقلاب اسلامی نگاه کنیم، دیگر کسی نمی‌ تواند بگوید که ولایت‌فقیه یک نظریه در میان نظریه‌ های مختلف است.

حضرت امام(ره) تحقق خارجی ولایت فقیه را به یک مرتبه بالایی رساند، همچنان که این ارتقا را در دوره‌ های مختلف به صورت پله‌ای مشاهده می‌کنیم. مثلاً شیخ انصاری پایه های نظری را ریخت و سپس توانست سازمان شیعه را تحکیم ببخشد. میرزای شیرزای قدرت ولایت‌فقیه را در زمان خودش نشان داد. این سیر حرکت ولایت‌فقیه در تاریخ است. وقتی یک رهبری با هویت و با برنامه بدون انقطاع وجود داشته باشد، وقتی مخاطب با این حقیقت آشنا شود، بسیاری از این شبهات در رابطه با اهداف، ماهیت و هویت انقلاب اسلامی برداشته می شود. با این نگاه انقلاب اسلامی یک حقیقتی فراتر از عصر کنونی، فراتر از قوم ایرانی و ملت ایران، فراتر از شرایط حاکم بر عصر کنونی است. انقلاب اسلامی با این معنا، نه در مقابل استبداد سلطنتی هویت یافته و نه در مقابله با تمدن غربی هویت خود را کسب می کند. انقلاب اسلامی برای تحقق یک هدف دیرین یعنی حاکمیت دین که در طول تاریخ دچار موانع مختلفی می شد و مبارزه برای رفع این موانع به‌وجود آمده است. یک دوره ای فرعون است، یک دوره ای نوبت حاکمیت بنی‌امیه است، یک دوره هم نوبت جریان‌های سیاسی و قدرت‌طلب با تظاهر به سنت پیغمبر(ص) و سوءاستفاده از عواطف عموم مسلمانان نسبت به پیامبر(ص) است. جلوتر می‌ آییم، عصر حضور تمدن غرب در سرزمین‌های اسلامی ما را با یک مانع جدیدی به نام تمدن غرب مواجه می¬کند و رهبران برای رسیدن به هدف باید از این مانع بگذرند. وقتی نگاه چنین باشد، تحلیل تاریخ به خصوص تحلیل تاریخ معاصر با آن تحلیل که در حال حاضر داریم، متفاوت خواهد شد. مشروطه برای ما قابل فهم می شود. تدبیر آخوند خراسانی برای پیش دستی مبارزه با استبداد برای ما روشن می شود. این تدبیر به دلیل ضعف‌ هایی که در جامعه شیعه در آن زمان وجود داشت به خوبی در جامعه ترویج نشد. امروزه در تبیین نهضت مشروطه ما دچار مشکلات زیادی هستیم. به همین دلیل باید یک توجه ویژهای به تاریخ معاصر به خصوص به نهضت مشروطه با آن پیشینه تاریخی بشود. بنده تدبیر و راهبرد آخوند خراسانی را کاملاً درست می دانم و این را به هیچ وجه در راهبرد کلان منافی با راهبرد رهبر بعدی، یعنی سیدملامحمدکاظم یزدی نمی‌ بینم. این حرکت را به هیچ وجه منافی جریان رهبری بعد از مشروطه که به ظاهر در لاک درون گرایی فرو رفته، اما در واقع در حال ارزیابی صحنه جدید و بازسازی قدرت است، نمی‌ بینیم. نه مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری راهبردی مخالف مشروطه داشت و نه آقا سیدابوالحسن اصفهانی و نه مرحوم آیت‌الله بروجردی این¬طور است، بلکه تمامی اینها حلقه‌¬های به هم پیوسته ای برای بازسازی شیعه در مقابل موانعی است که در اعصار مختلف پدید آمده است.

اگر ما یک نگاه کلان از بالا به این حرکت مبتنی بر این پیشینه و هویت داشته باشیم، تحلیل تاریخ معاصر بسیار برای ما راه‌گشا خواهد بود. ما یکی از گره‌های‌مان در تحلیل سیاسی همین پیشینه تاریخ معاصر است، که یک جریانی امروزه خودش را متکی به مشروطه و تفسیر غلط از مشروطه کرده است و چون ما نتوانستیم مشروطه را درست ترویج و تبیین کنیم، لذا آنها یک بخشی از جامعه متدین را به سوی خودشان برده‌اند. اساساً به نظر ما اینها را باید پایه تحلیل های سیاسی قرار دهیم. این صف بندی که امروزه در جامعه ما و در بین مسلمانان به وجود آمده است، پیشینه آن به حضور غرب در سرزمین اسلامی برمی‌ گردد. ما یک جریان دیرین نهضت ولایت‌فقیه داریم. این یک خط در تاریخ است، در مقابل، جریان های حاکم یا رقبای سیاسی در درون سرزمین‌های اسلامی هستند. اما از زمانی که غرب وارد ایران می شود، به یک ضلع صف‌بندی در کنار جریان اصیل ولایت فقیه و رهبری دینی تبدیل می‌شود و دیگر آن جریان، قدرتمند اجتماعی داخلی یعنی همان ایلات و عشایر سلطنتی کم‌رنگ می‌شود. در کنار این سه جریان جریان‌های فرعی دیگری هم متولد می‌شود. این جریان ها فرعند و اصل نیستند. از دو جریان اصلی یک جریان، جریان نهضت ولایت‌فقیه است که به سمت حاکمیت دین حرکت می کند و جریان اصلی دیگر، جریان غرب است که آمده و بر سرزمین اسلامی خیمه زده است. تمام تحلیل تاریخ معاصر مبتنی بر صف بندی این دو جریان است و تمامی جریان های دیگر، جریان‌ های فرعی هستند و تشخیص اصلی و فرعی این میدان، شاه‌کلید تحلیل درست سیاسی در شرایط امروز می باشد. جریان تجدد مذهبی فارغ از اینکه هویت و ماهیتش چیست و چقدر از مذهب می گیرد و چقدر از غرب می گیرد، فارغ از این ضرورت که این مسئله اصلی ما است یا نه، باید این طور تحلیل بشود که اگر این جریان تجدد مذهبی این صف بندی اصلی را که مبتنی بر چالش قدرت، چالش تمکن‌یابی شیعه اگر این را در نیابد وارد مسئله فرعی می شود، مثل خود مسئله سنت و تجدد. بحث سنت و تجدد بحث بسیار مهمی است، اما در مقایسه با این مسئله اصلی، یعنی چالش بر سر تمکن‌ یابی حرکت اسلام، حرکت شیعه با جریان غرب که می‌ خواهد این جریان را به دست بگیرد، جریان فرعی است. یکی از مهم ترین لغزش گاه‌ های ما در کشور این است که ما نتوانسته‌ ایم مسئله اصلی را از مسئله فرعی جدا کنیم؛ چرا؟ چون ماهیت این حرکت رهبری دینی در طول تاریخ در جامعه شناخته نشده است. مثلاً در همین تاریخ معاصر، در حرکت سیدجمال‌الدین اسدآبادی، ایشان درنیافت که میرزای شیرازی به چه نقطه‌ ای نگاه می کند و چه نقطه‌ای را هدف گیری کرده است. میرزای شیرازی سلطه انگلستان را هدف گرفته بود. او می  دانست که انگلستان آمده و می خواهد در این سرزمین خیمه بزند. سیدجمال به تصور اینکه استبداد ناصری اولویت دارد، دچار خطا می شود. لذا میزان دوری و نزدیکی جریان های مختلف به این خط اصلی ولایت برای ما یک ملاک است. ما امروز چطور می گوییم که مسئله ولایت و ملازمت با آن محور و کلید اصلی ما برای تحلیل سیاسی است. این کلید تحلیل سابقه‌ اش در طول تاریخ تکرار شده است و چون ما این پیشینه تاریخی را به وضع حاضر وصل نمی کنیم، اختلافی در تحلیل ایجاد می شود و دیگران وارد این شکاف‌ ها می‌ شوند و وضعیتی پیش می آید که پیش آمده است.

تأکید حضرت آقا بر این است که کسانی که می خواهند نگاه کلان به انقلاب اسلامی بیندازند، توجه کنند که این انقلاب اسلامی فقط یک مفهوم کلی نیست، بلکه امروز باید اجزایش دیده شود، مراحل و منازلش دیده شود، تا میدان های این انقلاب در هر مرحله و در هر زمان به درستی شناخته شود. این مسائل در برنامه‌ های کلان، هدایت نیروها، تحلیل سیاسی، تعیین راهبرد، در صرف منابع و تخصیص منابع برای آن اهداف، اگر ما ندانیم که در هر مرحله‌ ای هدف چیست، نیروهای‌مان را صرف اهداف متعدد ولو اهداف خوب می کنیم، اگر ندانیم که انقلاب هدف دارد. کما اینکه امروز یک جریانی بیان می کند که هدف انقلاب سرکوب استبداد بود که تمام شد. لذا بعضی  مسئله تفکیک انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب اسلامی و رهبر جمهوری اسلامی را مطرح می کنند. این یعنی ختم انقلاب؟! اگر ما ندانیم این مراحل وجود دارد دچار این شبهات و اسیر این مشکلات می شویم. انقلاب اسلامی زمینه را درست می کند و نقشش این است که نظامی بر این اساس شکل بگیرد. حضرت آقا فرمودند انقلاب دگرگونی بنیادی حکومت است. شاه رفت، امام آمد. این معنای انقلاب است. انقلاب حلقه کوچک اول از دولت‌¬سازی است. حلقه کوچک دوم در دولت‌سازی نظام اسلامی است، درحقیقت نظام اسلامی تعیین‌کننده آن هندسه کلی الهی است و به معنی هویت کلی، ساختار کلی، اهداف کلان حکومت است، نه به معنای حکومت اسلامی؟! که امروز در استفاده عام ما به عنوان نظام اسلامی استفاده می کنیم. جایگزین حکومت. نظام اسلامی این ساختارهای کلی را درست می کند برای اینکه دولت موفق شود. دولت یعنی کارگزارانی سر کار بیایند اعم از قوه مجریه و دیگر قوا که آنها از نصاب‌های اسلامی برخوردار باشند و این نصاب ها در آنها کافی باشد. دولت اسلامی هم حلقه نهایی دولت‌سازی است. دولت، وسیله  و ابزار برای جامعه اسلامی است. مرحله بعد جامعه نمونه است. این جامعه، نمونه‌ ای در ایران برای بین‌ الملل اسلامی می سازد. ما در اینجا یک الگویی از جامعه اسلامی درست می کنیم تا دیگران از این جامعه الگوبرداری کنند. لذا کشور اسلامی در مرحله چهارم فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی نقش نمونه ساز را در ایران دارد. اگر این اتفاق افتاد تمدن نوین اسلامی تشکیل می شود، یعنی وقتی جوامع اسلامی شکل گرفتند اینها یک بلوک تمدنی را ایجاد می کنند.

نقش تمدن اسلامی چیست؟

نقش تمدن اسلامی چیست؟ این تمدن زمینه‌ ساز آن تمدن اصلی یعنی ظهور است. اینها مراحل پنج گانه فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی هستند که حضرت آقا این مراحل را بارها تکرار و بر آنها تأکید کردند.این تمدن اسلامی فروعاتی دارد. یکی از این فروعات به نظر بنده، تبیین درست مسئله مهدویت و نسبت‌یابی درست معارف مهدویت با معارف انقلاب اسلامی است. امروز ممکن است عده ای نسبت به مهدویت دارای سوز و علاقه باشند، ولی لزوماً هیچ نسبتی هم با انقلاب اسلامی نداشته باشند. در اینجا به دلیل اینکه نسبت موضوع مهدویت با انقلاب اسلامی محکم نشده است، زمینه انحراف مسائل مهدویت به سمت سکولاریزم فراهم می شود. اما اگر این فرایند را نگاه کنیم، ظهور اتفاق نخواهد افتاد مگر اینکه تمدن اسلامی شکل بگیرد. ما باید بنابر روال عادی پیش برویم. ما باید براساس سنت‌-های الهی و قوانین عام جامعه جلو برویم و این یعنی تمدن سازی.

موانع فرایند تحقق اهداف اسلامی

رهبر معظم انقلاب فرمودند ما در مرحله دولت  اسلامی قرار داریم، این مراحل موانعی دارد، باید موانع را بشناسیم. مانع انقلاب اسلامی آن حکومت طاغوت و پشتیبان غربی‌ اش بود، که آن برداشته شد. مانع مرحله نظام اسلامی، نظام فکر غربی بود که در اندیشه برخی خواص بود. آنها می‌گفتند ما یک نظام غربی و یک نظام شرقی می‌شناسیم. نظام اسلامی دیگر یعنی چه؟! مثل مسئله مالکیت که یا خصوصی است یا دولتی، مالکیت اسلامی یعنی چه؟ خوب انقلاب از این مراحل گذر کرد. در مرحله دولت اسلامی، همان طور که مقام معظم رهبری فرمودند، باید روش و منش خواص اسلامی شود.

آسیب‌شناسی فرایند تحقق اهداف اسلامی

ما مشکل‌مان فکر و منش اسلامی خواص است، اینها کسانی هستند که حکومت می‌ کنند، اینها سابقه انقلابی دارند، سابقه ارتباط با حضرت امام( ره) را دارند، ملازمت با امام دارند و به اصطلاح دارای شناسنامه انقلاب هستند و در مرحله انقلاب اسلامی یا فکرشان، روش‌شان و منش‌شان ساییده شده و فرسایش پیدا کرده یا از اول این طوری بوده و آشکار نشده است. در مرحله دولت اسلامی است که این افکار فرصت بروز پیدا می‌کند. اینها مثلاً در عرصه فکری قائل به این موضوع هستند که اسلام دارای نظامات اداره زندگی بشر نیست. برخی از اینها صریحاً گفتند اسلام، نظام اقتصادی، نظام اجتماعی، نظام فرهنگی، نظام سیاسی ندارد. اینها وقتی می‌ آیند و حاکم می شوند، طبیعتاً به دنبال تحقق نظام اقتصادی اسلامی نیستند. این است که مثلاً وقتی امروز اقتصاد مقاومتی از طرف حضرت آقا مطرح می شود، ایشان یک افق اقتصاد اسلامی مقاومتی را ارائه می‌دهند و یک نظام اقتصادی اسلامی معرفی می‌کنند. ضمن اینکه اهداف ضروری و عاجلی هم دارند، حضرت آقا می‌ فرمایند که ما نظام اقتصادی داریم که در اقتصاد مقاومتی کشف خواهد شد، اما عده ای امروزه قائل به آن نیستند. در انتهای ذهن اینها این موضوع نقش بسته است که اسلام برای ما چیزی نگفته است و نظام اقتصادی همان نظام اقتصادی غرب است و ما باید به سمت آن اقتصاد غرب که تجربه شده است، برویم. حال نمی‌گویند این نظام اقتصادی غرب با این بحران‌هایی که دچار آن شده چطور می‌تواند الگو قرار گیرد! لذا غربی‌های داخلی ما هم دچار بحران فکری هستند، اما در میانه ایستاده‌اند. اینها باید به سمت اسلام بیایند و به اسلام و توانایی‌هایش ایمان بیاورند. دولت اسلامی دولتی است که کارگزارانش قائل به وجود نظامات اسلامی فرعی باشند، این آسیب‌شناسی دولت اسلامی در بعد فکری است. اما در بعد معنوی در منش، خصوصیت ها، لغزش ها، فرسایش‌های معنوی، عدم توجه به ضرورت تکیه بر معنویت به عنوان پایه اصلی دولت‌ سازی برخی از مسئولان را دچار آسیب‌ هایی کرده است. ما در دهه هفتاد ماجرای موج مخرب دنیا‌طلبی، اشرافی‌گری، جاه‌ طلبی و تجمل گرایی را در کسانی دیدیم که غالباً اهل مبارزه، زندان، شکنجه و امثال اینها بودند و بعضاً در جنگ هم سوابق درخشانی داشتند. اینها نمی‌توانند مرحله دولت‌ سازی را در فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی جلو ببرند. خود این افراد به مانع تبدیل می شوند. حال می‌ بینیم که برخورد با این موانع چقدر سخت است. این است که رهبر انقلاب می فرمایند که مرحله تحقق دولت اسلامی به مراتب سخت تر از تحقق انقلاب اسلامی است.

انقلاب اسلامی در سال 57 با موفقیت تحقق پیدا کرد. از سال 57 تا 58 خود انقلاب اسلامی با سرعت موفق شد. نظام اسلامی هم طی چند مرحله، یکی رفراندوم انقلاب اسلامی و یکی تصویب قانون اساسی با سرعت تأسیس شد. مطابق تبیینی که حضرت آقا کردند از سال 58 مرحله دولت سازی انقلاب اسلامی است. این دولت اسلامی با یک مانع تأخیری به نام جنگ مواجهه شد. جنگ و دفاع مقدس، دفاع مقدس از انقلاب اسلامی، نظام اسلامی و دفاع از حرکت به سمت دولت اسلامی است. خوب این مانع برداشته شد. اما موانعی یکی پس از دیگر بر سر دولت‌ سازی سبز شد. ما نقش تهاجم فرهنگی در تأخیر تحقق دولت سازی را باید خیلی مهم بدانیم. تهاجم فرهنگی در این فرایند به عنوان یک اقدام تأخیری است، البته آنها هم اهداف‌شان بلندتر بود، آنها می‌خواستند، هم دولت اسلامی تشکیل نشود و هم انقلاب و نظام اسلامی از بین برود. اما این تهاجم فرهنگی در فرایند تحقق اهداف تأخیر ایجاد کرد، اگر از ابتدا ما با نگاه فرایندی این طور به موضوع می نگریستیم برخوردمان با تهاجم فرهنگی به نحو دیگری بود. چون حضرت آقا تهاجم فرهنگی را تهاجم به ایمان مردم و مسئولان نسبت به اسلام و انقلاب معرفی کردند، ما آمدیم آن شاخصه مردم را گرفتیم، آن هم نسبت به بعضی از ارزش¬های اسلام. حضرت آقا در دهه هفتاد نقد دنیاطلبی را بعد از تهاجم فرهنگی به شدت دنبال کردند. از آن موقع ایشان فرمودند موانع تحقق دولت اسلامی، دنیاطلبی مسئولان، اسراف، تجمل گرایی، مصرف گرایی، تهاجم فرهنگی، ضعف-‌های درونی خودمان، فساد در بعد معنوی و روحی و بعد معرفتی این اندیشه های وارداتی است که ذهن مسئولان را سایش می داد. بعضی‌ ها در این مانع‌سازی ها خودشان نقش عامل پیدا کردند. از کسانی که خودشان جزء انقلاب بودند. ببینید امروز این‌ها چطور طلبکار شدند. تمام مشکلات موجود را بر سر نظام خراب می کنند و خودشان به عنوان اپوزیسیون کنار می نشینند و می‌خواهند از مردم برای بازگشت به حاکمیت دوباره رأی جمع کنند. مشکل اصلی ما در فساد اقتصادی، فسادی نیست که در دولت‌های نهم و دهم به وجود آمد. اینها مرتباً از سه هزار میلیارد می‌گویند، اما هزار هزار‌های پیش را در دهه هفتاد که ماهرانه‌تر هم اختلاس شد به روی مبارک نمی‌آورند. این فساد اقتصادی در دولت‌های نهم و دهم هم بود که باید در جای خودش تحلیل شود ولی پیش از این ما فساد اقتصادی دهه هفتاد را داریم. به علاوه اتفاق مهم تر پیش از فساد اقتصادی در دهه هفتاد یعنی تهاجم فرهنگی در آن دهه بود که در بستر غفلت و تغافل مسئولان رخ داد. حرکت انقلاب برای دولت سازی اسلامی بوده است. حضرت آقا در سال 79 فرمودند اکنون باید دولت اسلامی ایجاد کنیم و فرمودند ما به دولت اسلامی نرسیدیم و ما کشور اسلامی نداریم.

تا سال 84 این حرف ها مسکوت گذاشته شد. اما در سال 84 که بحث دولت اسلامی مطرح و به یک جریان اجتماعی بدل شد و به تعبیر حضرت آقا یک فرصت استثنایی پیدا شد در آن زمان با دولت اسلامی مخالفت می‌شود. اینها گفتند دولت اسلامی یعنی ناکارآمد نشان دادن کل نظام. یعنی زیر سوال بردن مدیران نظام و یعنی زیر سوال بودن کل انقلاب. آنها که خود را معادل انقلاب می‌گرفتند و زیر سوال رفتن‌شان را معادل زیر سوال رفتن کل انقلاب گرفتند. اینها گفتند یعنی تا حالا دولت‌ها اسلامی نبوده‌اند؟ این یعنی پاک کردن تمام سوابق و دستاوردهای انقلاب! آنها آمدند در نماز جمعه بحث دولت اسلامی را نغمه ناسالم خواندند؛ نغمه ناسالمی که از القائات دشمنان و موجب سرد شدن مدیران می‌ شود و ما نتوانستیم این موضوع را تحلیل کنیم. آنهایی که می‌ دانستند این روند و فرایند دولت اسلامی دارد به کدامین سمت می‌ رود، آنها می دانستند کجا را باید بزنند. در سال 84 وارد شدند، حمله کردند و سال 88 آن دعوای خیابانی را درست کردند، در آنجا نظام هدف گیری شده بود. نظام یعنی، انقلاب اسلامی، نظام اسلامی و حرکت به سمت دولت اسلامی. اگر این حرکت‌ها درست تبیین می شد هرگز فتنه 78 و فتنه 88 با این هزینه‌ ها بر ما تحمیل نمی‌ شد.

مردم گاه در تشخیص مصداق ها دچار مشکل می‌ شوند. ولی آنجایی که مسئله با اساس اسلام سر و کار دارد، چون مردم ریشه‌ های‌شان اسلامی است در مقابل کاملاً قد علم می کنند و می‌ ایستند. ما امروز در برگ و بارهای این ریشه ها مشکل داریم که اگر این ریشه‌ ها را درست مستحکم کنیم، آنگاه می‌ توانیم میوه‌ های شیرین را برداشت کنیم. امروز مشکل اصلی ما در انقلاب اسلامی سرعت انقلاب اسلامی است. مقام معظم رهبری می فرمایند جهت انقلاب اسلامی درست است، ولی سرعت کم است. به نظر بنده، این شتاب‌بخشی انقلاب اسلامی با رجوع به این مسائل و آگاهی‌بخشی به مردم و دعوت آنها برای حضور در این میدان ها میسر خواهد شد./

تهیه و تنظیم : یدالله صانعی

منبع: هفته نامه صبح صادق