اعتکاف

 

 

روی تصاویر زیر کلیک کنید و آنها را با ابعاد بزرگتر ببینید

 

 

 

 

دکتر محمد فنایی اشکوریمولف کتاب«نیایش عارفان» 

اعتکاف خلوتی مقطعی است برای ارتباط با خدا

نه رهبانیت و انزوا

 

      صادقان /«باید توجه داشت که خلوت و انقطاع از دنیا لازم است، اما نه به قیمت نادیده گرفتن سایر ابعاد حیات انسان. در عرفان شیعی هم مراقبه و خلوت داریم، اما مقطعی و موقت است؛ نه اینکه انسان در همه اوقات منزوی باشد.»«در عرفان اصیل اسلامی عارف نمی تواند و نباید تنها در بند نجات خود باشد، بلکه عارف حقیقی باید خدمت به بندگان خدا را نیز مهم بداند و در این باره دغدغه داشته باشد؛ از این رو وجود سالک باید برای دیگران خیر و نافع باشد.»این جملات بخشی از سخنان دکتر محمد فنایی اشکوری، استاد فلسفۀ تطبیقی در موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره ) و مولف کتبی همچون «نیایش عارفان» و «شاخصه های عرفان ناب شیعی » و «درآمدی بر فلسفۀ عرفان» است که به مناسبت فرا رسیدن ایام اعتکاف درباره چیستی و مختصات عرفان شیعی و مؤلفه های آن و تاثیرش در عباداتی همچون اعتکاف با ما در میان گذاشته و مشروح آن از نظرتان می گذرد:

اصلی ترین مولفه های عرفان ناب شیعی کدامند و این مولفه ها چه تفاوتی میان این نوع از عرفان با دیگر انواع عرفان ایجاد کرده است؟

عرفان شیعی همان عرفان اصیل اسلامی است. به اعتقاد ما، تشیع تفسیر راستین و معتبر اسلام است؛ بنابراین، عرفان شیعی چیزی غیر از عرفان اصیل اسلامی نیست. تشیع و عرفان شیعی همان اسلام با تفسیر و روایت اهل بیت (ع ) است. طبیعتا عرفان شیعی با دیگر عرفان ها اعم از یهودی، مسیحی و شرقی مشترکاتی دارد و در عین حال ویژگی ها و مختصاتی نیز دارد. البته در همان مشترکات نیز عرفان اسلامی عمق و گستره بیشتری دارد. به عنوان مثال، توحید در ادیان دیگر هم مطرح است، اما عمقی که در اسلام و عرفان اسلامی دارد در دیگر ادیان دیده نمی شود. در مکتب تشیع به برکت آموزه های اهل بیت (ع) این عمق باز هم بیشتر است.اما آنچه در عرفان شیعی به طور خاص وجود دارد موضوع ولایت معصوم است. اصل ولایت در دیگر طریقت های اسلامی نیز هست، اما تمایز تشیع با دیگر مذاهب اسلامی در این باره، این است که در تشیع تاکید بر ولایت معصومین (ع ) می شود. از دیدگاه شیعی، عرفا و سالکان طریقت هر قدر هم در مراحل عرفانی صعود کنند، هیچگاه به این مرتبه نمی رسند.در برخی از عرفان ها میان عقل و عرفان سازگاری نیست، اما در عرفان اصیل شیعی، عرفان و سلوک باطنی ناسازگار با عقل نیست و عقل را بی اعتبار تلقی نمی کند؛ بلکه عقل جایگاه برجسته خود را دارد. در عرفان چیزی نیست که با عقل در تعارض باشد؛ بلکه عرفان و عقل هماهنگ هستند. هم عقل موید عرفان است و هم عرفان معاضد عقل است.ویژگی مهم دیگر، اعتدال در عرفان اصیل اسلامی و شیعی است. در بسیاری از مکاتب حتی اسلامی افراط و تفریط را می بینیم. به عنوان مثال، در باب زهد و انزوا و رهبانیت این افراط دیده می شود، اما در عرفان شیعی علی رغم اهمیت زهد، اعتدال مد نظر است و ابعاد دنیایی زندگی و توجه به جسم و سلامت آن مورد توجه است و نیاز معنوی دیگر نیازها را تحت الشعاع قرار نمی دهد و نادیده نمی گیرد. این اعتدال ریشه در عقلانیت برخاسته از تعلیمات شیعه دارد.و بالأخره مختصه دیگر عرفان شیعی، لزوم پایبندی دقیق به شریعت است؛ یعنی عرفان شیعی در کنار فقه و احکام شیعی است، نه در تعارض و عدم سازگاری با آنها. این عرفان هرگز اهمیت فقه و شریعت را نادیده نمی گیرد و عرفانی است که فقه را در کنار خود دارد و در چارچوب فقه و شریعت حرکت می کند؛ درحالیکه گرایش های عرفانی داریم که شریعت گریزند و خود را مقید به چارچوب شریعت نمی دانند. بنا بر این، توحید ناب، ولایت معصومین، عقلانیت، اهتمام به شریعت و اعتدال، ارکان اصلی در عرفان شیعی است.

 

 آیا میان دعا و راز و نیاز و عرفان شیعی ارتباطی معنادار برقرار است؟ لطفا توضیح دهید.

دعا و نیایش در همۀ عرفان های اصیل جایگاه مهمی دارد و از ارکان سلوکی به حساب می آید، چراکه اساسا عرفان یعنی سیر الی الله و بندگی خدا و محبت داشتن نسبت به او. لازمۀ این امر ارتباط با خدا است و دعا بهترین شکل ارتباط بنده با خدا است. دعا سخن گفتن با خدا است، چه بر زبان آید و چه در دل باشد. دعا در عرفان شیعی جایگاهی خاص دارد. هم عمق دعاهای شیعی و هم گستره آنها قابل مقایسه با دیگر مکتب ها نیست. به عنوان مثال دعای کمیل، مناجات شعبانیه، دعای ابوحمزه ثمالی، دعای عرفۀ امام حسین و دعاهای صحیفه سجادیه، لبریز است از معارف عمیق عرفانی و بیان رابطه عبد با خدا و اظهار حب و ارادت و سرسپردگی و دلدادگی بنده به خدا؛ این عمق از معارف در ادیان و مذاهب دیگر مشاهده نمی شود. انس با این دعا ها بخش مهمی از سلوک عرفانی است.

چه تفاوتی میان عباداتی همچون اعتکاف و گوشه نشینی و عزلت گزینی در دیگر عرفان ها وجود دارد؟

آنچه در همه عرفان ها مطرح است این است که عارف باید اهل مراقبه و خلوت باشد و تا جایی که می تواند خود را از مسائلی که ذهنش را مشغول می دارد، دور نگاه دارد و متمرکز شود در توجه به خدا. در عرفان شیعی نیز این مسئله مطرح است؛ اما گاهی مردم دچار افراط و تفریط می شوند و به دلیل توجهی که به موضوع خلوت و مراقبه می کنند، در این زمینه گرفتار زیاده روی می شوند، که از آن به عزلت نشینی و انزوا و رهبانیت تعبیر می شود. باید توجه داشت که خلوت و انقطاع از دنیا لازم است، اما نه به قیمت نادیده گرفتن سایر ابعاد حیات انسان. در عرفان شیعی هم مراقبه و خلوت داریم، اما مقطعی و موقت است؛ نه اینکه انسان در همه اوقات منزوی باشد؛ اعتکاف سه روزه فرق دارد با رهبانیتی که انسان کل زندگی اش را در انزوا به سر برد. بنابراین، کناره گیری های مقطعی در زندگی انسان ضرورت دارد. یکی از مصادیق این خلوت، نمازهای پنجگانه است که باید چشم از همه چیز بپوشیم و دل به خدا ببندیم؛ یا عبادات مستحبی همچون نماز شب که کاملا تمرین انزوا و عزلت است، اما موقت و در زمانی محدود است، نه اینکه جای معیشت و کسب و کار را بگیرد. بنابراین، در اعتکاف و حج و برخی عبادات اسلامی بحث خلوت و مراقبه و انقطاع از دنیا مورد توجه است، اما در کنار سایر ابعاد زندگی انسان، از این رو کوتاه و موقتی است. خلوت دائم با خدا در دل است کا قابل جمع با هر نوع اشتغال مفید و سالم است و مزاحم هیچ کار خیر و نافعی نیست.

میان عرفان ناب شیعی و عرفان های کاذب از نظر مقصد و خروجی چه تفاوت های اساسی دیده می شود؟

در عرفان اصیل اسلامی قرب الهی به عنوان مقصد نهایی مد نظر است و هر کاری که سالک انجام می دهد انتظار دارد او را گامی به خدا نزدیک تر کند. خدا مقصد و غایت نهایی است، چنانکه در دعال کمیل می گوییم «یا غایه آمال العارفین». اما در برخی جریان های شبه عرفانی و شبه معنوی می بینیم که در تمرینات خود در پی دستیابی به قدرت ها و کرامات خارق عادت هستند. اینها در عرفان شیعی تعقیب نمی شوند و عارف حقیقی هرگز در پی چنین اموری نیست. او در پی آن نیست که قدرتی ماورایی برای انجام کارهای عجیب و غریب پیدا کند و خلق را در حیرت و اعجاب فروبرد. این خود نوعی هواپرستی است. عارف راستین معشوق و محبوبی دارد که می کوشد خود را به او نزدیک کند و به لقا و وصال او برسد. در برخی عرفان های سکولار می بینیم (که نمی توان آنها را عرفان نامید) که در پی تحصیل آرامش روانی و لذت های معنوی و شاد زیستن و رهایی از رنج ها و سختی های زندگی هستند. در حالی که هدف غایی عرفان شیعی رسیدن به آرامش و شادی لحظه ای و گذرا نیست، گرچه عارف به آرامش می رسد و از لذت معنوی برخوردار است. ضمنا باید بدانیم که آرامش واقعی و لذت معنوی اصیل جز با یاد خدا بدست نمی آید.نکته دیگر این است که در عرفان اصیل اسلامی عارف نمی تواند و نباید تنها در بند نجات خود باشد، بلکه عارف حقیقی باید خدمت به بندگان خدا را نیز مهم بداند و در این باره دغدغه داشته باشد؛ از این رو وجود سالک باید برای دیگران خیر و نافع باشد. اینکه فقط اهل عبادت و راز و نیاز باشد و خیری از او به مردم نرسد، پسندیده نیست. این یک بعد است، اما در بعد دیگر انسان خدادوست باید به بندگان خدا نیز عشق ورزیده و به آنها خدمت کند. الگوی عارفان رسول خدا (ص) و امیرالمومنین (ع )هستند که در کنار عبادت و اوج سلوک عرفانی، توانایی هایشان در خدمت خیررسانی و سودرسانی و کمک به بندگان خدا بوده است، به ویژه به محتاجان مانند مساکین و ایتام. بنابراین، عارف راستین که پیرو رسول الله (ص) و ائمه معصوم (ع ) است، شایسته نیست که به عبادت و سلوک فردی بسنده کند و از خلق خدا غافل شود. از این رو، جامیعت و ذوابعاد بودن ویژگی مهم دیگر عرفان اسلامی است. عارف هم خدا را می پرستد، هم به خلق خدمت می کند.

و سخن آخر درباره بهره مندی حداکثری از اعتکاف...

جوهر عبادت، اخلاص و حضور قلب است. اگر به اخلاص در عبادت اعم از اعتکاف و حج و نماز خدشه ای وارد شود از حالت اصیل و اصلی خود خارج می شود. اگر عبادتی مثل اعتکاف حالت نمایشی بگیرد و با تظاهر و فخرفروشی آلوده شود و از روی هوس باشد، ارزش خود را از دست می دهد. گاهی دیده شده، در روز پایانی اعتکاف، خانواده با حلقه گل و فیلمبرداری و اسپند دود کردن به استقبال معتکف می روند، که این حرکات شایسته اعمال عبادی نیست. اعتکاف مثل ورزشِ قهرمانی نیست که با آن اینگونه برخورد شود. بنا بر این باید مواظب باشیم که انگیزه ای غیر از معنویت را در آن دخیل نکنیم.

قدس آنلاین- آمنه مستقیمی