السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

 

 

 

نماهنگ"پابوس"
 

نماهنگ " کوی مهربانی"

 

نماهنگ "ای شاه پناهم بده"

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
بهترين خاطره از مشهد

مثل تمام خارجي ها چهره اي متفاوت داشت، قد بلندش آدم را ياد بسکتباليست ها مي انداخت، از وقتي از استراليا آمده بود مشهد، اقوام همه جاي مشهد را به او نشان داده بودند، يکي از اولين روزهاي حضورش به پيشنهاد مادربزرگ قرار شد او را به حرم ببريم، اما قبول نکرد؛ در آخرين روز اقامتش خودش خواست که ببريمش حرم آقا. بعدها که در چت از او پرسيدم بهترين خاطره ات از مشهد چه بود عکس هاي زيبايي را که از بيرون حرم گرفته بود فرستاد و زير تصاوير تايپ کرد: بهترين جايي که رفتم اين جا بود، تنها جايي که همه توي حال خودشان بودند و پر بود از انرژي و آرامش، در ضمن هيچ کس به من توجه نمي کرد. راهله سرادار

ديدار در روز عاشورا

بعدازظهر عاشورا بود،هر کس از صبح حرم رفته و عزاداري کرده بود و در حال برگشتن به هيئت و خانه اش بود. پياده در حالي که حال معنوي غريبي داشتم در خيابان اصلي به سمت خانه حرکت کردم. تازه از حرم بيرون آمده بودم، اولين ميدان را که پشت سر گذاشتم پسر جوان لاغر و قد بلندي را ديدم که پيرمردي ژوليده را به دوش کشيده بود. پسرسرش رابسته بود مثل يک آدم بيمار و زخمي، اما فردي ناتوان تر از خودش را به سمت حرم به دوش مي کشيد. آنقدر آن دو لاغر و ناتوان و رنجور بودند که اشک از چشمانم سرازير شد. وقتي به پاهاي خودم نگاه کردم و سلامت جسمم را ديدم از خودم خجالت کشيدم که زيارت هر روزآقا را از دست داده ام. محبوبه فاطمي

سلام ما را هم برسان

توي فکر بودم چطور امام(ع) صداي تک تک زائرانش را مي شنود؟ سوار خط 10 شدم و به قصد امانت گرفتن کتابي به سمت حرم رفتم، احساس خفيف خجالتي داشتم که حاکي از غفلت من بود، مدتي شده بود که به قصد زيارت حرم نرفته بودم، بارها براي مطالعه و گرفتن و پس دادن کتاب رفته بودم اما توفيق زيارت پيش نيامده بود. به حرم که نزديک تر مي شدم احساس خجالتم بيشتر مي شد. به فلکه برق رسيدم، از اتوبوس پياده شدم. خيابان مملو از مردمي بود که راهي حرم آقا بودند. گنبد را ديدم، روي رفتن و سلام نداشتم چون هدفم زيارت نبود. باز هم همان فکر به ذهنم خطور کرد، امام چگونه از نيت همه زائران با خبر است؟ در همين حين مرد جواني به من نزديک شد و آدرسي پرسيد؛ من هم نشاني را به او دادم. ناغافل او جمله اي را گفت که فهميدم امام چه خوب ما را بهتر از خودمان مي شناسد، مرد جوان قبل از خداحافظي به من گفت: «شما نعمت بزرگي نزديکتونه، حيفه به خدا، قدرش رو بدونين، از نزديک سلام دادي، سلام من رو هم برسون...» محسن قرباني با اندکي تلخيص

باورم نمي شد...

من کارمند مرکز بهداشت يکي از شهرستان هاي استان فارس بودم؛ هميشه آرزويم زندگي در مشهد بود ولي انتقالي گرفتن آن هم از يکي از شهرستان هاي استان فارس به مشهد واقعا مشکل و ناشدني بود. همه همکاران مي دانستند که من دوست دارم به مشهد الرضا بروم و آن جا زندگي کنم. يک روز يکي از آن ها، با حالت تمسخر گفت: «آقا مسعود، خودت رو سرزبون همه انداختي، ولي مشهد رفتن و اونجا زير سايه آقا بودن لياقت مي خواد.» خيلي دلم شکست و رفتم توي اتاق کارم و از طريق اينترنت به روضه منوره وصل شدم.... توي همين حال و احوال بودم که انگار يکي بهم گفت توقع داري امام رضا(ع) برات دعوتنامه بفرسته و يا بياد نامه انتقاليتو به مشهد امضا کنه؟ اين آرزو محال و نشدني است. خلاصه نا اميد شده بودم که دست به قلم بردم و شعري براي بي بي فاطمه (س) سرودم و يک دل سير گريه کردم. حدود ساعت 11همان روز يکي از دوستان از شيراز زنگ زد و گفت: «مسعود هنوز مي خواي بري مشهد؟» گفتم: «آره». گفت: «دانشگاه، يک زائرسرا در مشهد خريده و دنبال نيرو هستند بفرستند اونجا. به من پيشنهاد دادن ولي چون مادرم مريضه نمي تونم برم.» باورم نمي شد فکر کردم اذيتم مي کند. گفتم: «حاجي دست بردار، من امروز حالم خوب نيست؛ لطفاً با من شوخي نکن.» گفت: «مگه من با تو شوخي دارم.» حدود يک بعد از ظهر زنگ زد و گفت: «از طرف تو درخواست دادم رئيس دانشگاه و موافقت شده، پس فردا بيا کارات رو انجام بده و برو مشهد» سر جايم ميخکوب شده بودم باورم نمي شد با اين سرعت جواب بگيرم. حالا حدود پنج سال است که علاوه برزندگي زير سايه امام رئوف (ع)، توفيق خدمت به زائران حضرتش در زائرسرا را هم دارم. حميد آرمان نژاد

 
 
 

مدرس حوزه و پژوهشگر طب اسلامی 

طب الرضا (ع) تاریخ انقضا ندارد

توصیه های رضوی برای سلامتی

 

صادقان/ آموزه های رضوی در حوزه پزشکی برای دیروز، امروز و فردای تاریخ است و کهنگی نمی پذیرد، چراکه بدن انسان از ابتدای خلقت همین بوده و تغییری از نظر بیولوژیکی و فیزیک نکرده است.به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت باسعادت عالم آل محمد (ص) در گفتگویی با حجت الاسلام سیدرضا رضوی پور، مدرس حوزه و پژوهشگر طب اسلامی درباره آموزه های پزشکی در کلام و سیره رضوی به بحث و بررسی پرداخته ایم که مشروح آن را می خوانید:

با توجه به آنکه امام رضا (ع) عالم آل محمد (ص) لقب گرفته اند آیا در دایره علمی ایشان و تصریحات علمی آن حضرت (ع)، مسائل مربوط به پزشکی نیز دیده می شود و در این باره آموزه هایی دارند؟

پزشکی در اسلام جایگاه ویژه ای دارد و در حدیثی مشهور آمده است که: «الْعِلْمُ عِلْمَانِ عِلْمُ الْأَدْيَانِ وَ عِلْمُ الْأَبْدَان» یعنی به همان اندزه که علوم دینی اهمیت دارند، علوم مربوط به جسم و سلامت بشر نیز حائز اهمیت است. اهمیت پزشکی و رعایت سلامت جسم انسان به اندازه ای مهم است که در قرآن کریم نزدیک به 1300 آیه درباره طب و سلامتی نازل شده و در احادیث ما نیز بسیار بر این مسئله توصیه شده است و نزدیک به 11 هزار روایت درباره علم پزشکی داریم.امام رضا (ع) نیز مانند دیگر معصومین علیهم السلام سوالاتی که در طب از ایشان می شده است را پاسخگو بوده اند و مهمترین سندی که می توان درباره طب در سیره رضوی از آن نام برد «رساله ذهبیه» ای است که مامون عباسی نگارش و تدوین آن درباره طب را از حضرت ثامن الحجج (ع) تقاضا کرد و از منابع قوی و غنی و نورانی پزشکی بوده و برای امروز هم قابل استناد و استفاده است و در حوزه های علمیه و دانشکده های طب سنتی نیز مورد بحث قرار می گیرد. 

امام رضا (ع) در موضوع طب و پزشکی برای سلامتی انسان چه توصیه هایی دارند و از منظر پزشکی حفظ سلامتی را نیازمند چه راهکارهایی می دانند؟

طب سنتی ما طب اسلامی است که مبانی آن از آیات و روایات گرفته شده و در دو بخش تئوری و  عملی مورد بحث قرار می گیرد؛ در بخش تئوری در طب اسلامی و سنتی پیرامون «حفظ الصحه» و به تعبیر امروز بهداشت مورد توجه و توصیه است یعنی مبانی طب که به آن امور طبیعیه گفته می شود و نیز استدلال هایی که در مواجهه با بیماری ها بیان شده است. امام رضا (ع) نیز به حفظ الصحه در سلامت جسم توصیه دارند و در جمله ای خطاب به مامون می فرمایند: «چیزی را مصرف کن که موافق معده یا (مزاج) تو باشدباید توجه داشت در طب اسلامی حضرات معصومین (ع) تاکید دارند که انسان در زمان سلامتی باید موافق مزاج خود غذا بخورد و نوشیدنی بنوشد و در مبارزه با بیماری ها توصیه دارند که هر بیماری را باید با ضد خودش درمان کرد یعنی اگر بیماری بر اثر سردی باشد باید با گرمی درمان شود و اگر علت گرمی باشد باید با سردی معالجه صورت پذیرد.از این رو، در طب اسلامی و مورد تاکید ائمه (ع) دو مسیر نشان داده می شود یکی رعایت مزاج و موافقت با آن در هنگام سلامتی و دیگری استفاده از ضد بیماری برای درمان آن چراکه بیماری یعنی آنچه خلاف مزاج آدمی رخ دهد؛ و این توصیه ها هم در روایات امام رضا (ع) و هم احادیث دیگر ائمه (ع) به ویژه امام صادق (ع) در توحید مفضل دیده می شود.

آیا در طب الرضا (ع) نحوه پیشگیری از بیماری ها تصریح شده است؟

طب عبارت است از حفظ الصحه (پیشگیری) و نیز درمان؛ پیشگیری در طب اسلامی مقدم است بر درمان یعنی اول باید سلامتی را حفظ کرد و اگر از دست رفت، آن را بازگرداند در هر دو بخش هم آیات و هم روایات توصیه ها و سفارش هایی دارند و این در طب منسوب به امام رضا (ع) نیز دیده می شود.

آیا امام رضا (ع) به استفاده از نوشیدنی ها و خوراکی های خاص در درمان بیماری ها توصیه ای دارند؟

تقریبا در اکثر روایات ائمه (ع) این مسئله دیده می شود که برای پیشگیری از بیماری ها، استفاده از گیاه یا میوه ای خاص را توصیه می کنند.حضرت رضا (ع) نیز در رساله ذهبیه در این باره اشاراتی دارند و توصیه می کنند به استفاده از دارویی که به  «شربت رضوی» مشهور و برای درمان اغلب بیماری ها مفید است؛ یا در استفاده از سیب و گلابی و .. دیگر خوردنی ها برای سلامتی و صحت و جلوگیری از بیماری ها سفارش هایی دارند؛ به عنوان مثال درباره نمک (البته نه نمک های کارخانه ای و شیمیایی بلکه نمک دریایی و طبیعی) روایت داریم که انسان را برابر 70 بیماری مصون می کند.

آیا در طب الرضا (ع) تنها به جسم و سلامت آن توجه می شود یا مسئله روح و سلامت آن از نظر اثرگذاری بر صحت جسمانی نیز توصیه و راهکار دارند؟

بله، امام رضا (ع) تاکید بسیار بر روح انسان دارند و در «سته ضروریه» یعنی شش اصل صحت به امراض نفسانی و حوادثی که بر روح انسان همچون خشم و غضب، حسادت  و ... حادث و باعث بیماری او می شود، اشاره دارند و تاکید می کنند که می توان آنها را با طب اسلامی مداوا کرد.به عبارت بهتر ایشان به ارتباط دوطرفه روح و جسم در سلامت انسان معتقد هستند و برخی دستورات معنوی  برای شفای روح همچون زیارت بقاع متبرکه، قرائت قرآن و ... را توصیه می کنند؛ از سوی دیگر در طب سنتی داریم که اگر فلان خوراکی را بخورید غضبتان کاهش می یابد یا برای کاهش حسادت، تغذیه ای خاص توصیه می شود یعنی با درمان جسم به درمان روحی نیز پرداخته می شود؛ در حدیث است که وقتی فرزندان حضرت فاطمه (س) بیمار می شدند، حضرت (س) آیه نور را قرائت و با معنویت بیماری های جسمی را درمان می کردند!امروز  طب جدید هم در حال رسیدن به این نکات است و اگر در روانشناسی وارد شویم می بینیم که سعی بر درمان امراض روحی با معنویت دارند به عنوان مثال از تلقین برای شفا استفاده می شود!

به طور کلی امام رضا (ع) چه توصیه هایی برای سلامت و صحت انسان و پیشگیری از بیماری دارند و چه مصادیقی را می توان در سیره نظری و عملی ایشان در این باره یافت؟

از این دست توصیه ها در سیره رضوی متعدد است؛ امام رضا (ع) می فرمایند: «خداوند بنده ای را مبتلا نمی کند و بدنی را دچار بیماری نمی سازد مگر اینکه دارو و درمانی هم برایش قرار می دهد.»ایشان بدن انسان را به کشور تشبیه می کنند که سر، سلطان آن است و رگ ها و مغز و نخاع و ... فرماندهان آن؛ یاران او دست ها، پاها، لب ها، گوش و زبان و خزانه او معده و شکم و سراپرده اش صندوقچه سینه است. بعد ماموریت هر یک از اعضاء را تشریح می کنند و آنها را فرمانبردار سلطان و چشم ها را دو چراغ روشن و دیده بان انسان معرفی می کنند و گوش ها همچون حفظ و حصار و پاسدار سلطان اند و چیزی را وارد نمی کنند مگر به اذن سلطان و زبان درون پادشاه را ترجمه می کند.بعد می رسند به اینکه می فرمایند: «بدان جسد آدمی به منزله زمینی است پاکیزه که چون به آبادانیش مشغول شوی و آبیاریش کنی به طوری که در آبیاریش افراط نکنی که غرق شود و به صورت باتلاق و لجنزاری در آید و تفریط نکنی که از کم آبی، تشنه بماند و خشک شود در این صورت همیشه آباد و حاصلش فراوان خواهد شد.»یعنی ایشان بدن انسان را شبیه به زمین می دانند که با تدبیر و رعایت در خوردن آباد می شود. سپس ادامه می دهند: «باید در آنچه موافق معده و مزاج تو است فکر کنی و نیز در چیزهایی که بدنت از آن نیرو می گیرد و به آن تمایل پیدا می کند، آن را برای خود به منزله میزان درستی تقدیر کن. بدان هر یک از امیال، مایل به چیزی است که سنخیتی با آن داشته باشد پس چیزی را که مُشاکل بدنت می باشد برای تغذیه خویش انتخاب کن کسی که زیادتر از حد لزوم طعام می خورد، غذا به بدن خود نرسانده بلکه ضرر بدان رسانیده و کسی که به مقدار لازم بخورد بدون کم و زیاد به مزاج خود خدمت کرده است.» همچنین، ایشان می فرمایند: «اسباب تندرستی است که به مقدار کافی بخوری و در حالی که هنوز اشتها به طعام داری دست از غذا بکشی، چنین غذا خوردن برای بدن و معده سالم تر و سبک تر و برای عقلت پاکیزه تر و چیزهای خنک و سرد را در تابستان و گرم را در زمستان و معتدل را در بهار و پاییز بخور به مقداری که تحمل کنی و بدان رغبت داشته باشی!»جالب اینکه توصیه دارند: «در ابتدای خوراک از غذاهایی که بدنت از آن تغذیه می کند آغاز کن اما به اندازه عادت و تحمل معده و نشاط روح.»برای همین است که در طب اسلامی توصیه می شود که میوه و سالاد با غذا خورده نشود چراکه اینها سریع الهضم اند و باید زودتر خورده شوند.باید توجه داشت که آموزه های رضوی در حوزه پزشکی برای دیروز، امروز و فردای تاریخ است و کهنگی نمی پذیرد، چراکه بدن انسان از ابتدای خلقت همین بوده و تغییری از نظر بیولوژیکی و فیزیک نکرده است.(قدس آنلاین- آمنه مستقیمی)

 

 

گفت وگويي با دکتر رجبي دواني، استاد تاريخ اسلام

آثار و گستره نهضت فرهنگي امام رضا(ع)
 

 

 
 

اشاره : يکي از موضوعاتي که کمتر به آن توجه شده، اقدامات فرهنگي- اجتماعي امام رضا عليه السلام و به تبع آن، تأثيرات ماندگار اقدامات حضرت در اين دو حوزه است. رهبر انقلاب در اين باره مي فرمايند: «تمام زندگي اين بزرگوار با همه اين عظمت ها و عمق ها و ابعاد گوناگوني که مي شود براي آن ذکر کرد و تصوير کرد، در همين مدّت عمر نسبتاً کوتاه انجام گرفته است. از اين مدّت پنجاه وپنج سال، نزديک به بيست سال - تقريباً نوزده سال - مدّت امامت اين بزرگوار است؛ امّا همين مدّت کوتاه را که ملاحظه مي کنيد، تأثيري که در واقعيت دنياي اسلام گذاشت و به گسترش و عمقي که به معناي حقيقىِ اسلام و پيوستن به اهل بيت عليهم السلام و آشنا شدن با مکتب اين بزرگواران انجاميد، يک داستان عجيبي است، يک درياي عميقي است.»

براي آشنايي بيشتر با اين موضوع و به طور خاص اقدامات فرهنگي که امام رضا عليه السلام در مدت  حضورشان در ايران انجام دادند، با دکتر محمدحسين رجبي دواني، کارشناس تاريخ اسلام و عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين عليه السلام ، گفت و گويي شده است که در پي مي آيد.

معمولاً اين موضوع که جغرافياي فکري و فرهنگي ايران در زمان امام رضا عليه السلام داراي چه خصوصياتي بوده، مورد بررسي قرار نگرفته است. اگر موافق هستيد، بحث را از همين جا آغاز کنيم.

در زماني که خاک ايران به قدوم امام هشتم متبرک شد، تمام ايران امروز به اضافه کشورهايي چون ارمنستان، گرجستان، آذربايجان، افغانستان، قسمتي از پاکستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجيکستان و عراق را در بر مي گرفته است. تمامي اين سرزمين ها در حوزه فرهنگ و تمدن ايران بودند و برکات حضور امام رضا عليه السلام در همه اين پهنه وسيع، خود را نشان داد.در زمان ورود اسلام به ايران، بسياري به سوي اين آيين الهي روي آوردند، اما بيشتر آن ها، به مناطقي که مسلمانان عرب بودند، مهاجرت مي کنند؛ خصوصاً عراق و شهرهايي مانند بصره و کوفه که در خاک ايران تأسيس شده بود. تا قرن سوم هجري، آيين زرتشتي و آيين هاي باستاني ديگر در ايران حاکم بود و در زمان طاهريان و هنگامي که طاهر ذواليمينين توسط مأمون قدرت زيادي پيدا مي کند، فرزندان طاهر و سامانيان زيادي به اسلام گرويدند. در زمان سامانيان بود که بر ايراني هاي غيرمسلمان فشار آوردند که يا مسلمان شوند يا مهاجرت کنند. در اين زمان بود که بسياري اسلام آوردند و عده اي نيز به هند مهاجرت کردند که بعدها زرتشتيان ايراني مقيم هند را پارسيان خواندند.در مورد عهد امام رضا عليه السلام نمي توان آمار دقيقي از دين و مذهب رسمي ايرانيان به دست داد، اما نيمي از مردم در اين دوران، مسلمان و پيرو مذهب حاکمان اهل سنت بودند. آنها اگرچه سني مذهب بودند، اما نسبت به اهل بيت پيامبر(ع) عشق و علاقه داشتند. برخلاف مسلمانان حجاز و جنوب عراق که با وجود اطلاع از جايگاه اهل بيت پيامبر(ع)، آن چنان که بايد در زمان تعقيب دستگاه هاي اموي و عباسي، کمکي به آن ها نمي کردند.در زمان ورود امام رضا عليه السلام، تنها قم، کاشان و آوه (شهري در نزديک ساوه که متأسفانه اکنون اثري از آن نيست) شهرهاي شيعه نشين ايران به حساب مي آمدند و شهرهاي ري و خراسان نيز به صورت محدود و معدود، شيعه نشين بودند، اما قم از همان زمان، پايگاه محکم شيعه بوده است. لذا مأمون سفارش کرده بود که کاروان امام عليه السلام از شهرهاي شيعه نشين قم و کوفه عبور نکند.از طرف ديگر، مذاهب سني نيز به صورت محکم و فقهي شکل نگرفته بودند و اگرچه احمدابن حنبل، هم عصر امام رضا عليه السلام بود، اما هنوز فرقه حنبلي به عنوان يک فرقه فقهي شکل نگرفته بود. در عرصه کلامي نيز عالم تسنن دچار فرقه سازي هايي شده بود و فرقه هايي مانند جبريون، معتزله، مرجئه و گروه هايي از خوارج فعال بودند. خوارج حوزه نفوذ خود را تا سيستان رسانده بودند و هم زمان با امام رضا عليه السلام موفق به جذب يک ايراني به نام حمزه آذرک در سيستان شدند که بعد از امام رضا عليه السلام، با تفکر خوارج عليه عباسيان قيام کرد.در عرصه فکري، در عصر مأمون اعتقاد به قديم يا مخلوق بودن قرآن اوج گرفت و يک دعوايي در محافل علمي به وجود آمد که به عرصه سياسي هم رسيد. مأمون که معتقد به خلق قرآن بود، به شدت با معتقدان به قديم بودن قرآن مخالفت مي کرد. اين اعتقادات و نزاع ها کم وبيش در جامعه اهل تسنن ايران نيز وجود داشته است.

طبق اين شواهد تاريخي، پس از فعاليت هاي امام رضا عليه السلام، موجي از شيعه گرايي در ايران به وجود آمد. چه زمينه هايي در ايرانيان وجود داشت که اين پذيرش صورت گرفت؟

ايراني ها در ميان تمدن هاي اطراف خود، ويژگي بت پرستي نداشتند و از افتخارات آن ها اين بود که هرگز بت پرست نبوده اند. علاوه بر اين، حق طلبي و عواطف و احساساتي که در ايراني ها وجود داشت، موجب آن شد که به سرعت به اسلام روي بياورند و همان طور که گفتم، پيش از طاهريان و سامانيان نيز نيمي از مردم ايران با ميل اسلام آورده بودند و با اينکه از سوي اعراب با اسلام آشنا شدند، اما از طريق ابراز تمايل به اهل بيت(ع)، توانستند برتري خود را ثابت کنند.برخي از علويان که احساس مظلوميت مي کردند و عليه دستگاه هاي اموي و عباسي شورش مي کردند و کسي از اعراب به آن ها پناه نمي داد، به ايران پناه مي آوردند و حتي اهل تسنن ايران نيز آن ها را نمي راندند و اوضاع به گونه اي پيش رفت که ايران تنها اميد علويان بود.در نتيجه، زماني که امام رضا عليه السلام وارد ايران شد، مردمي که تا آن زمان هيچ معصومي را نديده بودند، استقبال باشکوهي از ايشان کردند. بايد دقت کنيم که استقبال از امام تنها در نيشابور نبود و اگر استقبال نيشابور ماندگار شده به دليل آن است که اين شهر، مرکز مهم حديث براي اهل تسنن بود و از اين حيث اهميت يافته است؛ وگرنه امام عليه السلام از هر شهري که عبور مي کردند، با استقبال اهالي آن روبه رو مي شدند.

مسئله بعدي، پذيرش ولايتعهدي از سوي امام رضا عليه السلام است. اين موضوع چه تأثيري بر گسترش تشيع (به خصوص در ايران) داشته است؟

مأمون تلاش مي کرد که بسيار هوشمندانه عمل کند و با يک تير چند نشان بزند. اولاً در زمان مأمون، قيام گسترده علويان منجر به آن شده بود که نيمي از قلمرو مأمون از بين برود و وي با زحمت زياد توانست آن  را پس بگيرد. ثانياً خشم عباسيان نسبت به مأمون به چند دليل برانگيخته شده بود؛ چراکه وي از يک سو، برادرش امين را از بين برده بود و از سوي ديگر، به خاندان سهل، به خصوص فضل بن سهل، بسيار بها داده بود. حتي سعدابن سهل حاکم بغداد بود و به نوعي همه پست ها در اختيار اين خاندان بود و از آنجا که مجوس بودند، اين موضوع براي عباسيان و اعراب سنگين بود.مأمون در نظر داشت که با آوردن امام و الزام ايشان به ولايتعهدي، همه اين موضوعات را حل کند و به اين ترتيب، اولاً علوي ها را خلع سلاح کند و به آن ها بگويد که در برابر حکومتي قيام مي کنند که بزرگ آن ها وليعهد حکومت است و بعد از آن، عباسيان را تهديد کرد که خلافت را از اين خاندان بيرون مي بَرد و به دست علويان مي سپارد. همچنين هم زمان با پذيرش ولايتعهدي از سوي نوه پاک رسول خدا(ص)، مشروعيت لازم را به دست آورد.

امام رضا عليه السلام هم مي دانستند که مأمون چنين اهدافي دارد، اما آزادي عمل نداشتند و با الزام و اجبار اين کار را پذيرفتند. البته ايشان با هوشمندي تمام، با مطرح کردن شروطي مانند اينکه هيچ فرمان حکومتي صادر نمي کنند، عزل و نصب انجام نمي دهند و در هيچ امر حکومتي دخالت نمي کنند، به هوشمندان جامعه اين پيام را دادند که اولاً ولايتعهدي هيچ ارزش خاصي براي ايشان ندارد، ثانياً با ميل و رغبت اين کار را انجام نمي دهند و ثالثاً تعلق خاطري به حکومت ندارند؛ چراکه در اين صورت، اين شروط را قرار نمي دادند. مأمون نيز متوجه شد که امام عليه السلام نه تنها دست او را خوانده است و به اهداف خود نمي رسد، بلکه امام با استفاده از تريبون و فرصت حکومت، کارهايي را که تا به حال در خفا و خلوت انجام مي دادند، حالا با خيال راحت انجام مي دهند و بسيار مدبرانه از فرصت ولايتعهدي استفاده کردند و به تعبير رهبر معظم انقلاب حفظه ا...، کاري که امامان پيشين با مشقت در خفا و فقط براي ياران خود انجام مي دادند، امام رضا عليه السلام بدون واهمه و تقيه، در سطح وسيعي به انجام رساندند. لذا برکات زيادي براي شيعيان و مذهب حقه تشيع به وجود آمد.

ورود امام رضا عليه السلام به ايران و پذيرش اين ولايتعهدي، چه تأثيرات فرهنگي و اجتماعي براي ايرانيان داشت؟

ورود امام رضا عليه السلام به ايران و متبرک شدن خاک اين کشور به قدوم ايشان، فوايد فراواني به همراه داشته که نخستين آن ها حضور گسترده علويان و خويشاوندان حضرت در ايران بوده است. همين موضوع به گونه اي بود که ايران را به پايگاه خاندان پيامبر اسلام صلي ا... عليه وآله تبديل کرد و بيشترين شمار علويان در ايران حضور دارند تا مناطق عربي. اين حضور، موجب آشنايي گسترده مردم ايران با حقيقت اهل بيت(ع) و در نتيجه، ترويج شيعه شد و بعد از حضور امام رضا عليه السلام، مذهب تشيع بسيار فراگير شد و تا جايي پيش رفت که در قرن ششم هجري، يعني حدود سيصد سال بعد، در کتاب «النقض» (اثر عبدالجليل قزويني رازي) گستره وسيع شيعه در ايران ذکر مي شود.به اين ترتيب، معارف اهل بيت(ع) به سرعت در ايران گسترش مي يابد و با آن زمينه اي که ذکر کردم و اينکه ايرانيان حق طلب بودند و همواره از مظلوم دفاع مي کردند، زماني که متوجه ظلم دستگاه عباسي به اهل بيت(ع) شدند، به سرعت به آن ها روي آوردند. حتي اهل تسنن ايران نيز به اهل بيت(ع) اقبال نشان دادند. در همين کتاب «النقض» آمده است که در زمان سلجوقيان (قرن ششم)، عزاداري مردم همدان (که در آن موقع اهل تسنن بودند) به  قدري پُرشور بود که موجب شگفتي شيعيان قم مي شد.از ديگر برکات فرهنگي حضور امام رضا عليه السلام، انتقال تدريجي مرکزيت شيعه از مدينه به ايران و محور قرار گرفتن شهرهايي مانند ري، قم و توس بود و پس از اين بود که القاب و فاميلي ها مانند رازي (اهل ري)، قمي و توسي زياد مي شود.پيدايش مراکز مهم علمي به خصوص در قم و در جوار حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام، از ديگر ثمره هاي فرهنگي اين حضور بوده است. همان طور که مي دانيم، ايشان هم براي پيوستن به حضرت به ايران آمدند؛ يعني اينکه قم پايگاه عظيم تشيع شد، به خاطر حضرت معصومه عليها السلام و پيوستن ايشان به مسير امام رضا عليه السلام بوده است.نکته ديگري که کمتر ديده شد و من آن را به نوعي در بيانات رهبر معظم انقلاب ديدم، از اين قرار است که بعد از حضور حضرت در ايران و انعکاس مناظرات علمي ايشان در مرو، مي بينيم که مباحث عقلي حتي در ميان اهل تسنن (که اهل حديث در آن زمان حکومت داشتند)، گسترش مي يابد و بسياري از آن بهره مند مي شوند ، در حالي که در مناطق عرب نشين فلسفه بسيار مهجور مانده بود، در ايران مکاتب مهم فلسفي شکل گرفت. حتي تا زمان مغول و بعد از آن ها در ايلخانان و تا زمان تشکيل صفويه، به خصوص در شيراز به عنوان يکي از مراکز مهم فلسفي، وجود داشته است و علاقه مندان به علم از نقاط مختلف، خودشان را به مناطق ايران و به خصوص شيراز مي رساندند. 
به اعتقاد بنده، گسترش حوزه علمي در ايران، به يُمن حضور امام رضا عليه السلام و مباحث ايشان بوده است. تا قبل از حضور ايشان، فقط نيشابور مرکز علمي خراسان بود و بعد از امام رضا عليه السلام، شهرهاي بزرگ خراسان قديم تبديل به مرکز علمي شدند و دانشمندان زيادي از سمرقند و بلخ و بخارا برخاستند و در فقه، حديث، کلام و تفسير، صاحب نظر شدند.از برکات فرهنگي حضور امام رضا عليه السلام، موقوفات فراواني است که به نام حضرت صورت گرفته است و شامل بُعد مادي و معنوي مي شود و بسياري اموال فراوان خود را وقف آستان امام رضا(ع) کرده اند و از فوايد آن براي مستمندان بهره برداري مي شود. بُعد معنوي اين موقوفات نيز به کتابخانه ها و حوزه هاي علميه بازمي گردد که کتابخانه آستان قدس رضوي، کتابخانه سرکار فيض آثار، کتابخانه ملک، کتابخانه وزيري يزد و مدرسه رضويه در قم، از جمله آن هاست.

رهبر معظم انقلاب در يکي از سخنراني هايشان، به ماجراي شعر دعبل و انتشار قابل توجه آن ظرف مدت دو ماه اشاره مي کنند. طي اين دو ماه، چه اتفاقاتي به وقوع پيوست که بدون وجود شبکه هاي ارتباطي امروزي، اين چنين شعر دعبل منتشر شد؟

اين از همان مواردي است که بايد بگوييم «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد»؛ چراکه آن زمان به ميمنت پذيرش ولايتعهدي حضرت، مراسم باشکوهي برگزار و سکه اي به نام امام رضا عليه السلام ضرب شد و بخشنامه شد که در کل منبرها و خطبه هاي نماز جمعه، بعد از حمد و ثناي خداوند متعال و نام بردن از خليفه مسلمين، از حضرت نيز نام برده شود و براي ايشان هم دعا کنند. به عبارتي حضرت از تريبون حکومت و اين گونه امکانات به خوبي استفاده کردند. شعرا نيز که در جشن ولايتعهدي حضور داشتند، شعر سرودند. اين موضوع به دعبل اختصاص نداشت و تنها از اين جهت که وي شاعري بسيار برجسته بود، شعر او بسيار بر سر زبان ها افتاد.

به تعبير رهبر معظم انقلاب، بزرگ ترين رسانه آن زمان شعر بود که افراد جامعه براي ديگران مي خواندند و حفظ مي کردند و حضرت با استفاده از اين رسانه، بسيار معروف شدند. شعر دعبل آن چنان جذاب بود که نه تنها در ميان دانشمندان و محبان اهل بيت(ع) و ساير اقشار محبوب شد، بلکه حتي افرادي که از نظر اجتماعي مطرود بودند نيز نسبت به آن رغبت نشان مي دادند و از اين اشعار استفاده مي کردند. در نتيجه، خود حکومت به صورت ناخواسته، موجب انتشار معارف اهل بيت(ع) شد و رسانه اي که در اختيار امام رضا عليه السلام قرار گرفت، نام آن حضرت را نه تنها در ايران، بلکه در يَمن، شمال آفريقا و مناطق ديگر،   بر سر زبان ها انداخت. امام رضا عليه السلام پُرشوکت ترين امام ما شده است؛ به نحوي که زماني که مي خواهند ائمه بعد از امام رضا(ع) را نام ببرند، آن ها را ابن الرضا مي خوانند و تجليل مي کنند.

غير از اين موارد، چه اقدامات فرهنگي ديگري از سوي امام رضا عليه السلام انجام گرفته است و آيا مي توانيم ادعا کنيم که به شهادت رساندن امام رضا عليه السلام به دليل ترس از اقدامات فرهنگي ايشان بوده است؟

در پاسخ به اين سؤال، بايد دقت کنيم که حکومت در پوشش اينکه حضرت، فرد دوم و وليعهد است، مي خواست ارتباط مردم با ايشان را قطع کند، چون ديگر وليعهد آن آدم سابق نبود که به راحتي قابل دسترس باشد و اين کار با هماهنگي مأمون انجام شد و حتي خويشاوندان ايشان نيز به راحتي به حضرت دسترسي نداشتند؛ اما حضرت از فرصت هاي مختلف خود حتي به صورت محدود استفاده مي کردند و با آنکه آزادي عمل لازم را نداشتند، تمام آن رسوم درباري را در هم ريختند و براي نمونه، با خدمتگزاران و بردگان دربار هم سفره مي شدند، اما وزير اعظم اجازه نشستن بر آن سفره را نداشت.

مورد ديگر به حرکت امام(ع) براي نماز عيد بازمي گردد که به درخواست مأمون انجام شده بود و حضرت شرط مي کنند که با سيماي پيامبر و آداب پيامبر نماز را اقامه کنند و زماني که مردم ايشان را با آن چنان معنويت و خضوع و پابرهنه ديدند، منقلب شدند و در تاريخ داريم که حتي مقامات کشوري و لشکري نيز از اسب پايين آمدند، زيور آلات را کندند و پابرهنه به نماز ايستادند و کار به جايي رسيد که به مأمون گزارش دادند که با اين وضعيت، جايي براي وي (به منظور حضور در نماز) باقي نمي ماند و به اين  ترتيب، مأمون مانع از نماز امام شد.

اقدام ديگر امام، برگزاري جلسات مناظره بين الاديان بود. از زمان پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم چنين گردهمايي هايي وجود نداشت که سران همه اديان و مذاهب به محوريت عالم ترين شخصيت زمانه، مباحثي را عنوان کنند و امام پاسخ بدهند و نشان دهند که بهتر از خود آن ها، علم به کتاب آن ها دارند و اين يک تحول عظيم بود که ديگر تکرار نشد. خطي که امام در اين مباحثات دادند از اين قرار بود که اگر مي خواهيم بحث هاي معرفتي-تطبيقي داشته باشيم، از راه امام رضا عليه السلام الگو بگيريم.امام رضا عليه السلام يک فرهنگ جديد را که همان فرهنگ اسلام بود و به دليل عملکرد حکام رنگ باخته بود، به جامعه عرضه کردند و به اين ترتيب، در تاريخ جاودانه شدند و حتي در اين راه به شهادت رسيدند.

مهم ترين نکات

در زماني که خاک ايران به قدوم امام هشتم متبرک شد، تمام ايران امروز به اضافه کشورهايي چون ارمنستان، گرجستان، آذربايجان، افغانستان، قسمتي از پاکستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجيکستان و عراق را در بر مي گرفته است.

به اعتقاد بنده، گسترش حوزه علمي در ايران، به يُمن حضور امام رضا عليه السلام و مباحث ايشان بوده است. تا قبل از حضور ايشان، فقط نيشابور مرکز علمي خراسان بود و بعد از امام رضا عليه السلام، شهرهاي بزرگ خراسان قديم تبديل به مرکز علمي شدند و دانشمندان زيادي از سمرقند و بلخ و بخارا برخاستند و در فقه، حديث، کلام و تفسير، صاحب نظر شدند. 

از برکات فرهنگي حضور امام رضا عليه السلام، موقوفات فراواني است که به نام حضرت صورت گرفته است و شامل بُعد مادي و معنوي مي شود. اقدام ديگر امام، برگزاري جلسات مناظره بين الاديان بود. از زمان پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم چنين گردهمايي هايي وجود نداشت که سران همه اديان و مذاهب به محوريت عالم ترين شخصيت زمانه، مباحثي را عنوان کنند و امام پاسخ بدهند و نشان دهند که بهتر از خود آن ها، علم به کتاب آن ها دارند و اين يک تحول عظيم بود که ديگر تکرار نشد. ( روزنامه خراسان)

 

 

 

حکمت عبادت در کلام امام رضا (ع)

صادقان/ اینکه خداوند می فرماید: من جن و انس را نيافريدم، مگر براى آن كه مرا بندگى كنند سوالات بسیاری را درباره چرایی و حکمت عبادت به ذهن می آورد که امام رضا (ع) به انها پاسخ می دهند.  عبادت در محضر و پیشگاه الهی به اندازه ای مهم است که خداوند در آیه 46 سوره مبارکه ذاریات می فرماید: «من جنّ و انس را نيافريدم، مگر براى آن كه مرا بندگى كنند»؛ از این رو در آموزه های روایی ما بشدت نسبت به آن توصیه شده است.

پيامبر خدا (ص) می فرمایند: «برترين مردم كسى است كه عاشق عبادت شود؛ پس، دست در گردن آن آويزد و از صميم دل دوستش بدارد و با پيكر خود با آن در آميزد و خويشتن را وقف آن گرداند؛ پس چنين شخصى را باكى نباشد كه دنيايش به سختى گذرد يا به آسانى.»

امیرمومنان علی (ع) فرموده اند: «هرگاه خداوند بنده اى را دوست بدارد، نيكويى عبادت را در دل او افكند.»

امام رضا (ع)در بيان علت عبادت فرمودند: «تا اين كه مردم ياد خدا را فراموش نكنند و آداب او را وا نگذارند و از اوامر و نواهى او غافل نشوند؛ زيرا درستى و قوام مردمان در اين است. اگر بدون تعبد، به حال خود رها مى شدند پس از مدتى دل هايشان سخت مى شد.»

امام صادق (ع) نیز درباره اهمیت و جایگاه عبادت می فرمایند: «خداى تبارك و تعالى فرموده است: اى بندگان راستين من! در دنيا از نعمت عبادت من برخوردار شويد؛ زيرا كه در آخرت به سبب آن متنعّم مى گرديد.»

امیرمومنان امام علی (ع) درباره حقیقت عبادت می فرمایند: «بندگى در پنج چيز است: اندرون از طعام تهى داشتن، قرآن خواندن، شب را به عبادت گذراندن و زارى كردن [به درگاه خداوند] هنگام صبح و گريستن از ترس خدا.»

کافی عیون اخبارالرضا (ع) میزان الحکمه   / قدس آنلاین

 

 

 

 

نحوه شکر کردن خدا در سیره امام رضا (ع)

 

صادقان/مرور زندگانی و سبک زندگی رضوی نشان می دهد که ایشان در عبادت شبانه روزی بوده اند و لحظه ای از یاد و ذکر خدا غفلت نمی کرده اند.به گزارش قدس آنلاین، سیره و سبک زندگانی امام رضا (ع) در همه ابعاد دارای درس و آموزه برای بهبهود زندگی انسان و هدایت او به مسیر سعادت است و عبادت و ارتباط با خدای متعال در بهترین و عالی ترین شکل، جزء این آموزه ها است که می تواند برای ما نیز راهگشا باشد؛ از این رو و به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت امام رضا (ع) با حجت اسلام والمسلمین مهدی غلامعلی، عضو هیئت علمی دارالحدیث، محقق و پژوهشگر و استاد حوزه درباره عبادت های ثامن الحجج (ع) به گفتگو پرداخته ایم که مشروح آن را می خوانید:

در سیره عبادی امام رضا (ع) چه ویژگی ها و الگودهی های عملی وجود دارد به ویژه در امر فریضه نماز؟

امام رضا (ع) به نماز اول وقت اهتمامی ویژه داشتند و در هر شرایطی سعی می کردند نماز اول وقت اقامه کنند. نقل است که قرار بود گروهی به خراسان بیایند، خبر رسید که آنها نزدیک شهر هستند. امام (ع) به استقبال آنها رفتند خارج از شهر امام (ع) به آسمان نگاه کردند و به سوی کوشکی که در آن حوالی بود، رفتند.

راوی گوید: ایشان زیر درختی نزدیک کوشک نشستند و فرمودند: «اذان بگو»

پرسیدم: منتظر نمی مانیم تا دوستانمان به ما بپیوندند؟ حضرت رضا  (ع) فرمودند: «خدا تو را بیامرزد. هرگز نماز اول وقت را بی دلیل به تاخیر مینداز. همیشه رعایت اول وقت را بکن.»

 سپس اذان گفتم و با امام (ع) نماز خواندیم.

همچنین، نقل است هنگامی که نزدیک طلوع فجر می شد امام رضا (ع) برمی خاستند و دو رکعت نافله صبح را به جا می آوردند. در رکعت اول پس از سوره حمد، سوره کافرون و در رکعت دوم توحید را می خواندند. فجر که می رسید اذان و اقامه می گفتند و نماز صبح را به جا می آوردند و در محل نماز خویش می نشستند.

پیوسته مشغول گفتن اذکار «سبحان الله»، «الحمدالله»، «لااله الا الله» و تکبیر و صلوات بودند تا آفتاب برمی آمد، سپس به سجده می رفتند و در سجده بودند تا آفتاب بر می آمد، آنگاه برمی خاستند و به کارهای مردم رسیدگی می کردند، برای آنان حدیث می گفتند و آنها را نصیحت می کردند.

ایشان همچنین، برای نماز های ظهر و عصر، مغرب و عشاء و نیز نافله شب دقت خاص داشتند و برای سخن با خدا وقت و آداب خاص را رعایت می کردند.

 مرور زندگانی و سبک زندگی رضوی نشان می دهد که ایشان در عبادت شبانه روزی بوده اند و لحظه ای از یاد و ذکر خدا غفلت نمی کرده اند.

مامون مدتی امام رضا (ع) را در خانه ای در سرخس زندانی کرد و پای حضرت (ع) را با زنجیر و پایبند بسته بودند. اباصلت از صحابی ایشان که از این ماجرا بشدت ناراحت بود دنبال راهی برای ملاقات با امام رضا (ع) می گشت. اما زندانبان اجازه نمی داد. وقتی اصرار اباصلت را دید به او گفت: تو نمی توانی ایشان را ببینی، زیرا پیوسته در عبادت است. گاه در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند. فقط در اول روز و قبل از ظهر و هنگام زردی آفتاب، ساعتی از نماز دست می کشد و در این هنگام نیز بر سجاده خود نشسته است و با خدایش مناجات می کند.»

انس و الفت امام رضا (ع) با قرآن چگونه بود و این انس چطور در سبک زندگی ایشان تبلور داشت؟

امام (ع) از صبح این انس را آغاز می کردند و برنامه صبحگاهی ایشان در خراسان چنین بود که پس از نماز صبح تا طلوع خورشید در سجاده خود می نشستند سپس از کیف چرمی که در آن چند مسواک بود، مسواک ها را برداشته و با هر یک، یک بار مسواک می زدند، پس از آن قدری کُندُر می جویدند و به خواندن قرآن مشغول می شدند.

امام رضا (ع) می فرمودند: «شایسته است که بعد از تعقیب نماز صبح، دست کم 50 آیه از قرآن مجید خوانده شود.»

ایشان همچنین روز خود را با قرآن به پایان می رساندند و شب ها هنگامی که به بستر برای خواب می رفتند بسیار قرآن می خواندند و نقل است که وقتی به ایاتی که در آن یادی از بهشت و دوزخ بود، می رسیدند، می گریستند و از خداوند درخواست بهشت می کردند و از آتش دوزخ به او پناه می بردند.

ایشان همچنین هر سه شبانه روز، یک بار قرآن را ختم می کردند و می فرمودند: «اگر بخواهم کمتر از این زمان هم می توانم ختم قرآن کنم اما در ختم سه روز هیچ آیه ای را نمی خوانم مگر اینکه در آن  می اندیشم که مقصود آیه چیست و برای چه نازل شده و زمان نزولش چه وقتی بوده؛ از این جهت است که سه شبانه روز طول می کشد.

آیا ایشان به دعا و ذکر هم تمسک داشتند و آیا ذکری خاص مورد توصیه و سفارش ایشان بود که برای امروز ما هم اثر داشته باشد؟

بله توجه به دعا همیشه از جانب ایشان مورد سفارش بوده و همواره می فرمودند: «بر شما باد سلاح پیامبران» از ایشان سوال شد: سلاح پیامبران چیست؟ حضرت رضا (ع) فرمودند: «دعا»

علاوه بر این، ایشان هر گاه می خواستند دعایی کنند با صلوات بر محمد (ص) و آل محمد (ص) شروع می کردند و بسیار صلوات می فرستادند و می فرمودند: «هر کس نمی تواند کاری کند که به سبب آن گناهانش زدوده شود بر محمد (ص) و خاندادن او بسیار درود بفرستد، زیرا صلوات ریشه گناهان را از بین می برد.»

آیا در سیره ایشان شیوه خاصی برای دعا داشتند؟

بله، هر وقت امام رضا (ع) می خواستند برای کسی دعا کنند نخست رو به قبله می کردند و سپس آهسته اذکاری را می گفتند و آنگاه با صدایی که شنیده می شد برای آن فرد دعا می کردند.

علاوه بر این، ایشان هیچگاه شیعیان را از دعای خیرشان محروم نکرده و همواره آنها را دعا می کردند.

علاوه بر این، امام رضا (ع) پس از دعا، نتیجه کار را به خدا واگذار می کردند و کارها را همه در دست او می دیدند و رقم خوردن تقدیرها را خواست خدای متعال می دانستند.

امام رضا (ع) بر شکر کردن به درگاه الهی نیز توصیه فراوان می کردند و در نامه ای به یکی از یارانشان نوشتند: «در سجده شکر صد بار «شکراً شکراً یا عفواً عفواً» بگو»

ایشان می فرمودند: «کمترین ذکر در سجده شکر این است که سه بار بگوید: «شکراً لله»، پرسیدند که منظور از «شکراً لله» چیست؟

امام رضا (ع) فرمودند: «یعنی این سجده من شکری به درگاه خداوند است برای توفیق خدمت و ادای فریضه ای که به من داده. شکر موجب زیاد شدن است و اگر در نماز کوتاهی و نقضی باشد که با نوافل جبران نشده باشد، با این سجده جبران خواهد شد.»

 


 

پیام زندگی امام رضا علیه السلام برای ما چیست؟

 

صادقان/مقام معظم رهبری در بیاناتشان در جمع مردم مشهد در آستان مقدس رضوی 03/09/1363در تبیین بعد مبارزه سیاسی امام رضا و اولویت و گستردگی میزان آن در زندگانی امام رضا(ع) فرموده‌اند: «پیام زندگی علی‌بن‌ موسی‌الرضا(ع)چیست؟ ما که نباید فقط به مرقد امام علی‌بن ‌موسی‌الرضا اظهار ارادت کنیم؛ او امام ماست، زندگی او برای ما درس است، از زندگی او باید درس بگیریم؛ زندگی او برای ما یک پیامی دارد، آن پیام چیست؟ من آن پیام را در یک کلمه خلاصه می‌کنم. بدانید پیام زندگی پرماجرای علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) به ما عبارت است از مبارزه‌ی دائمی خستگی‌ناپذیر.»

ایشان به مناسبتهای مختلف ردپای این عنصر سیاسی در زندگانی حضرت را هم در دوره بیست ساله‌ی حضور حضرت در مدینه، نحوه پذیرش ولایتعهدی و اعلام آن، نحوه حرکت حضرت در مسیر مدینه تا مرو و هم در نوع تقابل با عملکرد و نقشه‌های مامون، سراغ می‌دهند.
در این مختصر به برخی از این فصول مبارزاتی حضرت که در بیانات رهبر معظم به زیبایی بیان شده اشاره می‌نماییم. 

*    مبارزه حاد سیاسی امامان بعد از عاشورا
باید اعتراف کنیم که زندگی ائمه، علیهم‌السلام، به‌درستی شناخته‌نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت‌بار آنان حتی بر شیعیانشان نیز پوشیده مانده است. علی‌رغم هزاران کتاب کوچک و بزرگ و قدیم و جدید درباره زندگی ائمه علیهم‌السلام، امروز همچنان غباری از ابهام و اجمال، بخش عظیمی از زندگی این بزرگواران را فرا گرفته وحیات سیاسی برجسته‌ترین چهره‌های خاندان نبوت که دو قرن و نیم از حساسترین دورانهای تاریخ اسلام را دربرمی‌گیرد با غرض‌ورزی یا بی‌اعتنایی و یا کج‌فهمی بسیاری از پژوهندگان و نویسندگان روبه‌رو شده است. این است که ما از یک تاریخچه مدون و مضبوط درباره زندگی پرحادثه و پرماجرای آن پیشوایان، تهیدستیم.

زندگی امام هشتم(ع) که قریب بیست‌سال از این دوره تعیین‌کننده و مهم را فراگرفته ازجمله برجسته‌ترین بخشهای آن است که به‌جاست درباره آن تامل و تحقیق لازم به‌کار رود.
مهم‌ترین چیزی که در زندگی ائمه علیهم‌السلام، به‌طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سیاسی» است. از آغاز نیمه دوم قرن اول هجری که خلافت اسلامی به‌طور آشکار با پیرایه‌های سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامی به حکومت جابرانه پادشاهی بدل گشت، ائمه اهل بیت علیهم‌السلام، مبارزه سیاسی خود را به‌شیوه‌ای متناسب با اوضاع و شرایط، شدت بخشیدند.

این‌مبارزه، ‌بزرگترین‌هدفش تشکیل نظام اسلامی و تأسیس حکومتی بر پایه امامت‌ بود. بی‌شک تبیین و تفسیر دین با دیدگاه مخصوص اهل بیت وحی و رفع تحریف‌ها و کج‌فهمی‌ها از معارف اسلامی‌ و احکام‌ دینی نیز هدف مهمی برای جهاد اهل بیت‌ به‌حساب می‌آمد. اما طبق قرائن حتمی، جهاد اهل بیت ‌به این هدفها محدود نمی‌شد و بزرگترین هدف آن، چیزی جز تشکیل حکومت علوی و تأسیس نظام عادلانه اسلامی نبود. بیشترین‌ دشواریهای‌ زندگی ‌مرارت‌بار و پر از ایثار ائمه و یاران آنان به‌خاطر داشتن این هدف بود و ائمه علیهم‌السلام، از دوران امام سجاد علیه‌السلام و بعد از حادثه عاشورا به زمینه‌سازی درازمدت برای این مقصود پرداختند.
در تمام دوران صدو‌چهل ساله میان حادثه عاشورا و ولایتعهدی‌ امام هشتم(ع)، جریان وابسته به امامان اهل بیت‌ یعنی شیعیان، همیشه بزرگترین و خطرناکترین دشمن دستگاه‌های خلافت‌ به‌حساب می‌آمد. در این مدت بارها زمینه‌های آماده‌ای پیش آمد و مبارزات تشیع که باید آن‌را نهضت علوی نام داد به پیروزیهای بزرگی نزدیک گردید.

اما، در هر بار موانعی برسر راه پیروزی نهایی پدید می‌آمد و غالبا بزرگترین ضربه از ناحیه تهاجم بر محور و مرکز اصلی این نهضت، یعنی‌شخص‌ امام‌ در هر زمان و به زندان افکندن یا به شهادت رساندن آن‌حضرت وارد می‌گشت و هنگامی‌که‌نوبت‌ به امام بعد می‌رسید، اختناق و فشار و سختگیری به‌حدی بود که برای آماده کردن زمینه به زمان طولانی دیگری نیاز بود.
*    مبارزه و جهاد امام رضا

ائمه علیهم‌السلام، در میان طوفان سخت این حوادث هوشمندانه و شجاعانه تشیع را همچون جریانی کوچک اما عمیق و تند و پایدار از لابه‌لای گذرگاههای دشوار و خطرناک گذراندند و خلفای اموی و عباسی در هیچ زمان نتوانستند با نابود کردن امام، جریان امامت را نابود کنند و این خنجر برنده همواره در پهلوی دستگاه خلافت، فرورفته ماند و به‌صورت تهدیدی همیشگی آسایش‌ را از آنان‌ سلب ‌کرد. هنگامی‌که حضرت‌موسی‌بن‌جعفر(ع)، پس از سالها حبس در زندان ‌هارونی مسموم و شهید شد، در قلمرو وسیع سلطنت عباسی اختناقی کامل حکمفرما بود. در آن فضای گرفته که به گفته یکی از یاران‌ امام ‌علی‌بن موسی(ع)، «از شمشیر هارون خون می‌چکید»، بزرگترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود که توانست درخت تشیع را از گزند طوفان حادثه سلامت‌ بدارد و از پراکندگی و دلسردی یاران پدر بزرگوارش مانع شود و با شیوه تقیه‌آمیز و شگفت‌آوری جان خود را که محور و روح جمعیت‌ شیعیان بود حفظ کرد و در دوران قدرت مقتدرترین خلفای بنی‌عباس و در دوران استقرار و ثبات کامل آن رژیم، مبارزات عمیق امامت را ادامه داد.
تاریخ نتوانسته است‌ ترسیم روشنی از دوران ده‌ساله زندگی امام هشتم در زمان‌ هارون و بعد از او در دوران پنج‌ساله ‌جنگهای‌ داخلی‌ میان‌ خراسان و بغداد به ما ارائه کند اما به تدبر می‌توان فهمید که امام هشتم در این دوران همان مبارزه درازمدت اهل بیت علیهم‌السلام را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‌گیری و همان اهداف ادامه می‌داده است. هنگامی که مأمون در سال صد و نود و هشت از جنگ قدرت با امین فراغت‌ یافت و خلافت‌ بی‌منازع را به چنگ آورد، یکی از اولین تدابیر او حل مشکل علویان و مبارزات تشیع بود، او برای این منظور، تجربه همه خلفای سلف خود را پیش چشم داشت. تجربه‌ای که نمایشگر قدرت، وسعت و عمق روزافزون آن نهضت و ناتوانی دستگاههای قدرت از ریشه‌کن کردن و حتی متوقف و محدود کردن آن بود. او می‌دید که سطوت و حشمت‌ هارونی حتی با به‌بندکشیدن طولانی و بالاخره مسموم کردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورشها و مبارزات سیاسی، نظامی، تبلیغاتی و فکری شیعیان مانع شود. او اینک در حالی که از اقتدار پدر و پیشینیان خود نیز برخوردار نبود و بعلاوه بر اثر جنگهای داخلی میان بنی‌عباس، سلطنت عباسی را در تهدید مشکلات بزرگی مشاهده می‌کرد، بی‌شک لازم بود به خطر نهضت علویان به چشم جدی‌تری بنگرد. شاید مأمون در ارزیابی خطر شیعیان برای دستگاه خود واقع‌بینانه فکر می‌کرد. گمان زیاد بر این است که فاصله پانزده ساله بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز و به‌ویژه فرصت پنج‌ساله جنگهای داخلی، جریان تشیع را از آمادگی ‌بیشتری‌ برای‌ برافراشتن‌ پرچم حکومت علوی برخوردار ساخته بود.

*    نبرد قائله ولایتعهدی‌
مأمون این خطر را زیرکانه حدس زد و درصدد مقابله با آن برآمد و به‌دنبال همین ارزیابی و تشخیص بود که ماجرای دعوت امام هشتم از مدینه به خراسان و پیشنهاد الزامی ولیعهدی به آن‌حضرت پیش آمد و این حادثه که در همه دوران طولانی امامت کم‌نظیر و یا در نوع خود بی‌نظیر بود، تحقق یافت.

در حادثه ولایتعهدی، امام هشتم علی‌بن موسی‌الرضا(ع)، در برابر یک تجربه تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهان سیاسی که پیروزی یا ناکامی آن می‌توانست‌ سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد.
در این نبرد، رقیب که ابتکار عمل را به‌دست داشت و با همه امکانات به میدان آمده بود، مأمون بود. مأمون با هوشی سرشار و تدبیری قوی و فهم ودرایتی‌ بی‌سابقه‌ قدم در میدانی نهاد که اگر پیروز می‌شد و می‌توانست آنچنان که برنامه‌ریزی کرده بود کار را به انجام برساند، یقینا به هدفی دست می‌یافت که از سال چهل هجری یعنی از شهادت علی‌بن ابی‌طالب(ع)، هیچ‌یک از خلفای‌ اموی و عباسی با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست‌یابند، یعنی می‌توانست درخت تشیع را ریشه‌کن کند و جریان معارضی راکه همواره همچون خاری در چشم سردمداران خلافتهای طاغوتی فرو رفته بود به‌کلی نابود سازد.

اما امام هشتم با تدبیری الهی بر مامون‌ فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسی که خود به‌وجود آورده بود به‌طور کامل شکست داد و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه‌کن نشد بلکه حتی‌ سال‌دویست و یک هجری، یعنی سال ولایتعهدی آن‌حضرت، یکی از پربرکت‌ترین‌ سالهای‌تاریخ‌تشیع شد و نفس تازه‌ای در مبارزات علویان دمیده شد؛ و این همه به برکت تدبیر الهی امام هشتم و شیوه حکیمانه‌ای بودکه‌آن‌امام‌معصوم‌دراین آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد.
*    برکات نحوه حرکت به مرو

بعد از حرکت حضرت رضا به طرف ایران و آمدن به خراسان، یکی از اتفاقاتی که افتاد، همین بود.... که قبل از آن، شیعیان در همه‌جا تک و توک بودند؛ اما بی‌ارتباط به هم، ناامید، بدون هیچ چشم‌اندازی، بدون هیچ امیدی؛ سلطة حکومت خلفا هم که همه‌جا بود؛ قبلش هم‌ هارون بود با آن‌قدرت فرعونی. حضرت که به طرف خراسان آمدند و از این مسیر عبور کردند،(ایران) شخصیتی در مقابل مردم ظاهر شد که هم علم، هم عظمت، هم شکوه، هم صدق و هم نورانیت را جلوی چشم آن‌ها می‌گذاشت؛ اصلاً مردم مثل چنین شخصیتی را ندیده بودند. قبل از آن، چقدر از شیعیان می‌توانستند از خراسان حرکت کنند و به مدینه بروند و امام صادق را ببینند؟
اما در این مسیر طولانی، همه‌جا امام را از نزدیک دیدند؛ چیز عجیبی بود؛ کأنّه انسان پیغمبر را مشاهده کند. آن هیبت و عظمت معنوی، آن عزت، آن اخلاق، آن تقوا، آن نورانیت و آن علم وسیع - که هرچه می‌پرسی و هرچه می‌خواهی، در دستش هست؛ چیزی که اصلا مردم آن‌را ندیده بودند - ولوله‌ای راه انداخت.

امام به خراسان و مرو رسیدند..... بعد از یکی دو سال هم که شهادت حضرت بود و مردم داغدار شدند. هم ورود امام - که نشان دادن جلوه‌ای از چیزهای ندیده و نشنیده مردم بود - و هم شهادت آن‌بزرگوار - که داغ عجیبی بنا کرد. در واقع تمام فضای این مناطق را در اختیار شیعه قرار داد؛ نه این‌که حتماً همه شیعه شدند، اما همه محب اهل بیت شدند.
در این فضا، شیعیان ریخته‌اند کار کنند. شما می‌بینید ناگهان سر و کله اشعریین در قم پیدا می‌شود. این‌ها چرا آمدند؟ اشعریین که عربند. این‌ها پا شدند به قم آمدند و بساط حدیث و معارف اسلامی را در قم پهن کردند و آن‌جا را پایگاه قرار دادند.

در ری هم امثال کلینی بلند شدند. کسی مثل کلینی ابتدا به ساکن از شهری بلند نمی‌شود؛ باید محیط شیعه باشد، باید محیط معتقد باشد تا بتواند جوانی را با این خصوصیات پرورش دهد که بعد او بشود کلینی.
بعد همین‌طور که این حرکت ادامه پیدا کرده، شما ببینید شیخ صدوق(ره) تا هرات و خراسان و جاهای دیگر رفته و برای شیعه حدیث جمع آوری کرده؛ این خیلی مهم است.

محدثین شیعه در خراسان چه کار می‌کنند؟ محدثین شیعه در سمرقند چه‌کار می‌کنند؟ در سمرقند چه کسی هست؟ شیخ عیاشی سمرقندی. عیاشی سمرقندی در همان شهر سمرقند بوده که گفته این در بیانات شیخ کشّی هست. خود شیخ کشّی، سمرقندی است. بنابراین حرکت امام ؛ کان بیته مرتعاً لشیعة و لعلماء و بعد شهادت مظلومانة آن‌بزرگوار کاری کرد که این فضا دست ائمه علیهم السلام افتاد؛ ائمه هم بنا کردند به استفاده کردن.

منبع تسنیم