حضرت اباالفضل العباس

 

 

 

 

 

 

 

 

به مناسبت تولد حضرت ابوالفضل و روز جانباز

از کربلاي حسيني تا کربلاي خميني
 
 

 چهارم شعبان سالروز ميلاد سقاي دشت نينواست... عباس بن علي(ع) مردي است که در طول تاريخ به نماد وفاداري تبديل شده؛ علمداري که در خون خود غلتيد اما پرچم حق و حقيقت را رها نکرد. او تا به امروز يعني نزديک به 1400 سال بعد، الگوي رزمندگان و شهدا بوده است. دفاع مقدس فرزندان خميني(ره) پر است از جوانان و آزادگاني که با الهام گرفتن از ابوالفضل(ع) حقيقت را لحظه اي رها نکردند و جاودانه شدند. روز ميلاد اين آزادمرد کربلا به نام روز جانباز نام گذاري شده است. به همين بهانه تلاشي کرده ايم تا اداي ديني هرچند ناچيز کنيم به ساحت مقدس حضرت عباس(ع) و جانبازان دفاع مقدس.

 

آیت‌ا... سید رحیم توکل 
اطاعت،عباس بن علی را باب الحوائج کرد

 

صادقان/ حضرت عباس(ع) نامی آشنا برای همه ما هستند که از کودکی در جلسات روضه خوانی با نام و رشادتهایشان آشنا شدیم و هر چه پیش رفتیم، بابی بهتر از محضر ایشان برای عرضه حوائج نیافتیم؛ زیرا ایشان نه تنها میان عوام، بلکه در میان ائمه معصوم(ع) نیز از جایگاهی رفیع و شأنی خاص برخوردارند ؛ به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت ایشان که روز جانباز نام دارد، با آیت ا... سیدرحیم توکل، استاد حوزه و معلم اخلاق درباره راز شخصیت و شأن والای قمربنی هاشم(ع) به گفت وگو پرداخته‌ایم که از نظرتان می‌گذرد:

   چه چیز به قمربنی هاشم(ع) چنین جایگاه خاصی بخشیده که هر‌گاه از واقعه کربلا سخن به میان می‌آید، پس از شخص سیدالشهدا(ع) نخستین نام به ایشان و حماسه آفرینی‌هایشان اختصاص دارد، راز این جایگاه خاص و منحصربه فرد چیست؟

اگرچه حضرت ابوالفضل(ع) در ابعاد مختلف دارای چنان ویژگی‌های روحی و شخصیتی هستند که ایشان را به انسانی خاص در تاریخ بدل کرده، اما آنچه جایگاه ویژه به ایشان بخشیده، به اطاعت محض آن حضرت(ع) از امام زمانشان باز می‌گردد؛ زیرا هر‌گاه امام عصرشان فرمایشی داشتند، وجود مبارک قمربنی هاشم(ع) سراپا طاعت بود و تسلیم که این عین عبودیت محض است و همین تبعیت سبب شده که در لسان اهل بیت(ع)، مقامی خاص داشته باشند و به تعبیر آن حضرات(ع) ایمانی محکم داشتند و دیدی بالا و به
 باب الحوائج شهرت یافته‌اند. جالب آنکه این اطاعت از امام عصر تا آخرین لحظه حیات ایشان تبلور و تسری داشت، به گونه‌ای که پس از شهادت حضرت علی اکبر(ع) وقتی خواستند روانه میدان شوند، حضرت سیدالشهدا(ع) اجازه نداده و از ایشان درخواست آوردن آب برای خیمه‌ها کردند و اینجا باز هم به رغم آنکه حضرت عباس(ع) علمدار سپاه بودند و نظرشان بر حمله و حضور در میدان جنگ بود، اما به تبعیت از فرمان امامشان راهی نهر آب شدند.باید توجه داشت، تمام مقامات هر فرد مسلمانی، در قبال عبودیتِ فرمان خداست و با توجه به آنکه امام هر زمان خلیفه ا... است، اطاعت از او اطاعت از خدا محسوب می‌شود و حضرت عباس(ع) با چنان طاعتی شاهکاری بی‌نظیر از عبودیت را ترسیم کردند و به مقامی چنین والا دست یافتند.

   معمولاً هر آنچه درباره حضرت ابوالفضل(ع) بیان شده به روز عاشورا محدود می‌شود، چه چیز پیش از کربلا و عاشورا در وجود ایشان رشد و نمو یافته بود که حماسه عاشورایی ایشان را رقم زد؟

- باید توجه داشت، تمام جریانهایی که برای انسان در ماجرای یک واقعه پیش می‌آید، مختص و منحصر به‌‌ همان روز واقعه نیست، بلکه باید در طول زمان و در بستر حوادث شخصی آن را سنجید. همان‌گونه که جریان عاشورا ظهور جلوه‌های باطنی حضرت ابوالفضل(ع) بود، در حالی که ایشان این نورانیت را در طول زمان در جان خود بارور کردند و در روز عاشورا جلوه گر شد، نه اینکه فردی عادی و بدون آمادگی‌های خاص روحی معنوی باشند، بعد در روز عاشورا آن چنان که می‌دانیم، حماسه آفرینی و تاریخ سازی کنند. به عبارت بهتر، صفای باطن ایشان که در طول سا‌لها اطاعت پروردگار و تبعیت از امام عصر و ادب در وجود ایشان ایجاد شده بود، در تاسوعا و عاشورای حسینی مجال جلوه‌گری یافت.

   چگونه ایشان به چنین مقاماتی دست یافتند، چه چیز در حضرت ابوالفضل(ع) این سطح از عبودیت را رقم می‌زد؟

- در پاسخ به این پرسش باید گفت، خدای عالم نور است و منوّر و منیر و اگر کار انسان خدایی شد، نور خدا به عمل او می‌تابد و اگر نور خدا به عملی تابیده شد، به برکت آن نور جان عامل نورانی می‌شود و چون نورانیت می‌خواهد به این دل سرازیر شود، به اسبابی نیاز دارد که‌‌ همان اعمال و اعتقادات ماست و نورانیت را به فعل و عمل ما سرازیر می‌کند. حضرت عباس(ع) نیز در طول زمان در محضر خدا غیر خدا را ندید و کار را برای خدا کرد، از این رو نور عمل خدایی‌اش بر باطن ایشان نیز تابید. افزون بر این، از اسامی خداوند متعال نام مقدس طاهر یا مطّهر است و تنها کار برای خدا طاهر است و باطن عامل به کار خدایی طیب می‌شود؛ نتیجه آنکه این طهارت و نورانیت جان قمر بنی هاشم(ع) از اعمال خدایی ایشان نشات گرفته است.

   آیا با چنین مقاماتی می‌توان حضرت ابوالفضل(ع) را معصوم دانست، در حالی که ما چهارده معصوم(ع) بیشتر نداریم؟

- این تعبیر که حضرت عباس(ع) معصوم نبوده‌اند، اشتباه است؛ زیرا عصمت ذومراتب است؛ به عنوان مثال لامپ ۱۰۰ وات نور دارد، خورشید هم نور دارد، اما مراتب نور آنها متفاوت است. اینکه می‌گوییم حضرت ابوالفضل(ع) معصوم بوده‌اند، بدین معنا نیست که عصمت ایشان همتراز و همانند چهارده معصوم(ع) است، بلکه ایشان نیز مانند انبیای الهی که هر یک معصوم بوده‌اند، مقامی از عصمت دارند. این‌‌ همان عصمتی است که ما برای حضرت زینب(س)، حضرت معصومه(س) و نیز حضرت علی اکبر(ع) قائل هستیم که البته درک مراتب عصمت این افراد برای عقل عادی ما قابل درک نیست که کی قطره‌ای می‌تواند درک دریا کند!؟ و ما فقط از کلمات معصومین(ع) مقامات ایشان را به دست می‌آوریم. حضرت ابوالفضل(ع) شخصیتی هستند که ائمه(ع) پس از آن حضرت(ع) وقتی نام عمو جانشان می‌آمد، با عظمت و عزت از ایشان نام می‌بردند که باز هم راز این عظمت را باید در عبودیت محض و اطاعت بی‌چون و چرا و خالص ایشان از امام زمان جست.

   در میان شیعیان و محبان اهل بیت(ع) حضرت ابوالفضل(ع) به باب الحوائج شهرت دارند و مردم حتی از دیگر مذاهب و ادیان برای حاجات خویش به ایشان متوسل می‌شوند، راز این باب حاجات بودن حضرت عباس(ع) چیست؟

- برخی از اهل معنا تعبیری آورده‌اند که عام است، بدین معنا که هر عزیزی می‌تواند حاجت بدهد و واسطه کسب حوائج باشد از این رو توصیه می‌شود که به مزار شهدا و علما برویم و طلب حاجت کنیم. اما برخی دیگر از اهل معنا تعبیری دیگر آورده‌اند به این وصف که وقتی حضرت ابوالفضل(ع) به آب زدند، عطشی عجیب داشتند دست به زیر آب بردند، اما همین که خواستند بنوشند، به یاد عطش برادرشان سیدالشهدا (ع) افتادند و به رغم شدت تشنگی از آب ننوشیدند. و نیز آورده‌اند که وقتی ایشان به شهادت رسیدند، پیامبر اکرم(ص) برایشان آب آوردند، اما حضرت(ع) از نوشیدن امتناع کردند! پیامبر(ص) فرمودند: «چرا نمی‌نوشی، پیش از تو همه شهدا از این آب نوشیدند.» اما حضرت ابوالفضل(ع) فرمودند: «مولایم حسین(ع) عطشان است و تا او ننوشد، من آب نمی‌خورم.» که این اوج ادب حتی پس از شهادت است که مقام باب الحوائجی را بحق شایسته حضرت عباس(ع) کرده است. دامنه این باب حاجات بودن ایشان تا جایی است که برخی اهل معنا گفته‌اند، حاجات را سیدالشهدا(ع) می‌دهد، اما از دستان حضرت عباس(ع)، برای همین است که پیش از عرضه حاجات به محضر امام حسین(ع) به در خانه ایشان می‌رویم و عرض ارادت می‌کنیم.

   در ذکر مناقب و اوصاف حضرت ابوالفضل(ع) همیشه از ادب حضرت(ع) سخن به میان می‌آید، این سطح از ادب و کمالات چگونه در وجودشان بارور شده بود؟

- اگر سیره مادر ایشان یعنی حضرت ‌ام البنین(س) را مرور کنیم، می‌بینیم وقتی قرار شد پس از شهادت حضرت صدیقه(س) به خانه امیرمومنان(ع) بیایند، پیش از ورود به خانه حضرت(ع) به همراهانشان فرمودند: بایستید و خود داخل خانه شدند و مقابل پای حضرت زینب(س) که در آن زمان دختری خردسال بودند زانو زده و فرمودند: «من آمده‌ام کنیزی شما را کنم، نه اینکه جای مادرتان را بگیرم!» این ادب ‌ام البنین(س) است برابر دختری خردسال که جای تحسین دارد و پس از موافقت حضرت زینب(س) رفتند و به همراهان گفتند، ایشان من را به کنیزی پذیرفتند. همچنین در تاریخ است که وقتی حضرت عباس(ع) متولد شدند، حضرت ‌ام البنین(س) قنداقه نوزاد را دور سر سیدالشهدا (ع) گرداندند. بنابراین، از چنین مادری، چنان پسری بر می‌آید که هر‌گاه برادرشان می‌آمد، تمام قد مقابلشان می‌ایستادند و همیشه ایشان را مولا و سرورم خطاب می‌کردند و حتی یک بار سیدالشهدا(ع) را برادر خطاب نکردند، جز لحظه شهادت و وقتی که حضرت صدیقه(س) به بالین ایشان آمده و او را «پسرم!» خطاب کردند، در اینجا بود که حضرت عباس(ع) فرمودند: «یا اخا! ادرک اخاک» افزون بر این، ایشان در اوج وفا نسبت به امام زمان خویش قرار داشتند، به گونه‌ای که الگویی عملی برای رزمندگان در طول هشت سال دفاع مقدس شدند و آن‌ها با تاسی به ایشان در وفاداری و جانبازی رهسپار جبهه‌ها می‌شدند.

 

  چگونه می توان از این ویژگی‌ها و کمالات روحی معنوی قمر بنی هاشم(ع) در زندگی استفاده کرد؟

- مردم در هر کاری به استاد نیاز دارند، انسان وقتی می‌خواهد رانندگی یا خیاطی کند یا به هر حرفه و کاری وارد شود، نیاز به استاد و الگو دارد و این مسأله در سیر و سلوک و طی مراتب معنوی ضرورتی دوچندان می‌یابد.از این روست که خدای متعال در قرآن برخی سوره‌ها را با نام پیامبران نازل کرده، همچون سوره‌های یونس، یوسف، ابراهیم و نوح(ع) که این شیوه‌ای قرآنی برای الگوسازی است. حضرت ابوالفضل(ع) نیز با ادب، وفاداری، رشادت‌ها و جانبازی‌ها و اطاعت از امام عصر خود از زمان خردسالی تا لحظه شهادت به الگویی بی‌بدیل برای جامعه تبدیل شدند که تأسی به ایشان ضرورت دارد.

آمنه مستقیمی- قدس آنلاین 

 

 

 

 

 

عباس بن علي(ع)؛بصيرتي نافذ، ايماني محکم
 

   صادقان/امام صادق(ع) درباره عموي بزرگوارشان، حضرت ابوالفضل العباس(ع)، فرموده اند:« کان عمّنا العبّاس بن على (ع) نافذ البصيرة صلب الايمان جاهد مع اخيه الحسين (ع) و ابلى بلاء حسنا و مضى شهيدا؛ عمويم عباس بن على(ع) بصيرتى نافذ و ايمانى محکم داشت. همراه برادرش حسين جهاد کرد، به خوبى از بوته آزمايش بيرون آمد و شهيد از دنيا رفت.»(تنقيح المقال في علم الرجال؛ عبدا...مامقاني ؛ ج 2؛ ص 128) بي ترديد، حضرت عباس بن  علي(ع)، چهره پرفروغ و از قهرمانان آوردگاه نينواست. حضرت ابوالفضل(ع)، سالار رشيد سپاه اباعبدا...(ع) و علمدار لشکرِ سرور جوانان اهل بهشت بود. فصل فصل تاريخ واقعه کربلا، مشحون از جانبازي  و وفاداري اين فرزند برومند اميرمؤمنان(ع) است. ابوالفضل العباس(ع) براي تمام دوستداران آزادي و آزادگي، نماد شرافت، وفاداري، عزت و جوانمردي است. با آن که بخش هاي محدودي از زندگي و حيات اين اسوه ايثار و شهادت، در تاريخ منعکس شده ، اما شخصيت متعالي و برجسته او، چنان بر ذهن و انديشه آزادي خواهان پرتو افکنده است که محدوديت منابع و اندک بودن اطلاعات کمتر به چشم مي آيد.

چگونگي ولادت علمدار کربلا

حضرت عباس بن علي(ع) روز جمعه، 4 شعبان سال 26هـ.ق، در شهر مدينه متولد شد. پدرش، اميرمؤمنان، امام علي(ع) و مادرش، بانويي باتقوا و شجاع به نام فاطمه، دختر حزام بن خالد، از قبيله بني کلاب، ملقب به «ام البنين» بود. «عبدا...مامقاني» در جلد دوم کتاب «تنقيح المقال»، درباره ازدواج امير المؤمنين(ع) با ام البنين مي نويسد:« قد روى انّ اميرالمؤمنين (ع) قال لاخيه عقيل بن ابيطالب، و کان نسّابة عالما بانساب العرب و اخبارهم، انظر الى امرءة قد ولدتها الفحولة من العرب، لا تزوّجها فتلدلى غلاما فارسا يکون عونا لولدى الحسين (ع) فى کربلا. فقال له: تزوّج بامّ البنين الکلابيّة، فانّه ليس فى العرب اشجع من ابائها؛ روايت شده است که اميرالمؤمنين(ع)، از برادرش عقيل، که به علم انساب عرب آگاه بود، خواست تا همسري با نسب براي او برگزيند تا براي او پسري شجاع به دنيا آورد که يار و ياور پسرش حسين(ع) در کربلا باشد. عقيل به ايشان گفت که با ام البنين کلابي ازدواج کند، چرا که در ميان عرب شجاع تر از اجداد او سراغ ندارد.» «ابن عنبه» نيز در صفحه 48 کتاب «عمدة الطالب الصغري في نسب آل أبي طالب»، اين روايت را، البته با اندکي تلخيص، آورده است. «باقر شريف القرشي» در کتاب «العباس بن علي(ع)؛ رائد الکرامه و الفداء في الاسلام»، براي حضرت ابوالفضل(ع)، 2 کنيه و 8 لقب بر مي شمرد. ظاهراً آن حضرت، افزون بر کنيه مشهور «ابوالفضل»، کنيه «ابوالقاسم» نيز داشته است. از ميان القاب پرشماري که براي فرزند رشيد اميرمؤمنان(ع) برشمرده اند؛ «قمر بني هاشم»، «سقاء»، «حامل اللواء»، «کبش الکتيبه» و «باب الحوائج» شهرت بيشتري دارد. «ابوالفرج اصفهاني» نيز، در کتاب «مقاتل الطالبيين»، به تعدادي از القاب آن حضرت اشاره کرده است.

شاهد روزهاي حزن انگيز

«باقر شريف القرشي»، به نقل از مورخان، ضمن شرح ماجراي ولادت و نام گذاري حضرت عباس بن علي(ع)، از گريستن اميرالمؤمنين(ع)، هنگامي که قنداقه ابوالفضل(ع) را در آغوش مي گيرند، حکايت کرده است و مي نويسد:«[ام البنين]تقول للاِمام: ماذا يبکيک؟ فأجابها الاِمام بصوت خافت حزين النبرات: نظرت إلى هذين الکفّين ، وتذکّرت ما يجري عليهما ... وأخبرها الاِمام (عليه السلام) بأنّهما انّما يقطعان في نصرة الاِسلام والذبّ عن أخيه؛ ام البنين به امام(ع) گفت: براي چه گريه مي کنيد؟ امام علي(ع) با صدايي که غم در آن موج مي زد، فرمودند: به اين دست ها نگريستم و آنچه را بر آن ها خواهد گذشت به ياد آوردم ... و امام(ع) به او خبر داد که چگونه دستان فرزندش در راه ياري اسلام و دفاع از برادرش قطع خواهد شد.» حضرت ابوالفضل العباس(ع)، 14 سال بيشتر نداشت که پدر بزرگوارش، امام علي(ع) به شهادت رسيدند. نوجواني آن بزرگوار در شرايطي سپري شد که اميرمؤمنان(ع) مرکز خلافت را از مدينه به کوفه انتقال داده بودند و براي بازگرداندن آرامش به سرزمين هاي اسلامي و گسترش عدالت در جامعه، با سه گروه قاسطين، ناکثين و مارقين مبارزه مي کردند. عباس بن علي(ع)، پس از شهادت امام علي(ع)، نزديک به ده سال، دوران امامت برادر ارجمندش، امام حسن مجتبي(ع) را درک کرد و همواره در سختي ها و وقايع حزن انگيز دوران خلافت کوتاه ايشان در کوفه و اقامتشان در مدينه، همراه و ياور برادر و امام خود بود. حضرت ابوالفضل(ع)، 24 ساله بود که برادر بزرگوارش، امام حسن مجتبي(ع)، نيز به شهادت رسيد و او شاهد اتفاقات غم انگيزي بود که در جريان تشييع پيکر مطهر برادرش به وقوع پيوست. قمر بني هاشم(ع)، پس از آن، لحظه اي از برادرش، امام حسين(ع) جدا نشد. او براي امام زمانِ خود، سربازي فرمانبر و آگاه و همراه و همدمي دلسوز و کارگشا بود. زماني که امام حسين(ع) بيعت با يزيد را نپذيرفتند و شبانه، مدينه را به مقصد مکه ترک کردند، حضرت ابوالفضل(ع)، بي هيچ گونه درنگ و ترديدي همراه با امام(ع) حرکت کرد و تا آخرين لحظه از مولا و مقتداي خود جدا نشد.

جايگاه ابوالفضل(ع) نزد سيدالشهدا(ع)

درباره جايگاه و عظمت حضرت ابوالفضل العباس(ع) نزد امام حسين(ع)، روايات فراواني نقل شده است. امام  حسين(ع)، برادرش عباس بن  علي(ع) را بسيار دوست مي داشت. «محمد بن جرير طبري»، در کتاب «تاريخ امم والملوک»(ج4، ص 315) ماجراي آمدن نمايندگان عمر بن سعد، براي مذاکره و گفت وگو با امام(ع)، را به نقل از «ابي مخنف» آورده  است و مي نويسد:«و قال العباس بن علي يا أخي أتاک القوم. قال فنهض؛ ثم قال: يا عباس، إرکب، بنفسي أنت يا أخي حتي تلقاهم فتقول لهم مالک و ما بدا لکم؛ و عباس بن علي [به امام حسين(ع)] گفت: برادر! افرادي براي ملاقات با شما آمده اند. راوي گفت: پس [امام(ع)] برخاست و گفت: برادرم! عباس جان! فدايت شوم، بر اسب بنشين و به سوي آن ها برو و از آن ها بپرس کيستند و براي چه آمده اند؟» بيان مبارک امام حسين(ع) در خطاب قرار دادن حضرت ابوالفضل العباس(ع)، نشان دهنده جايگاه ويژه آن بزرگوار نزد امام(ع) است. اين احترام و علاقه، تنها ريشه در رابطه برادري ميان آن دو بزرگوار نداشت. ابوالفضل العباس(ع) فرمان امام(ع) را به گوش جان مي شنيد و عمق آن را به خوبي درک مي کرد. عباس بن علي(ع) امان نامه اي را که عبيدا...بن زياد براي او و سه برادرش، به شمر بن ذي الجوشن داده بود، نپذيرفت. «سيدبن طاووس» در کتاب مشهور و ارزشمند «اللهوف، علي قتل الطفوف»، گفت وگوي حضرت ابوالفضل العباس(ع) با شمر را اين گونه آورده است:«فَناداهُ العبّاسُ بنُ عليٍّ(ع): تَبّت يَداک لَعِنَ ما جِئتَ بِه مِن أمانکَ يا عَدُوَّ ا...! أتَأمُرُنا أن نَترُکَ أخانا وسَيِّدَنا الحُسينَ بنَ فاطمةَ و نَدخُلَ في طاعَةِ اللُّعَناءِ و أولادِ اللُّعَناءِ؟ فَرَجَعَ الشمرُ إلى عَسکَره مُغضِباً؛ پس عباس بن علي(ع) به او گفت: اي دشمن خدا، دستانت بريده باد! لعنت و نفرين بر تو و امان نامه ات! آيا از ما مي خواهي از برادر و مولايمان، حسين پسر فاطمه(س) جدا شويم و سر به طاعت ملعونان و اولاد ملعونان نهيم!؟ وقتي شمر اين سخنان را شنيد با عصبانيت به سمت لشکرش باز گشت.» اين درايت و پايمردي، بر علاقه امام حسين(ع) نسبت به او، بسي افزوده بود.

همراه با امام(ع) تا آخرين نفس

حضرت ابوالفضل العباس(ع)، در روز عاشورا، افتخار علمداري سپاه سيدالشهدا(ع) را برعهده داشت. به نوشته «سيد بن طاووس» در «لهوف»، زماني که همه ياران امام(ع) به شهادت رسيدند «اشتد العطش بالحسين(ع) فرکب المسنّاه يريد الفرات، والعباس، اخوه، بين يده؛ تشنگي امام(ع) شدت يافت، ايشان براي دسترسي به آب به سمت بلنداي مشرف بر فرات حرکت کردند و برادرشان عباس، همراه و جلوتر از امام(ع) در حرکت بود.» هنگامي که به نهر نزديک شدند، دشمن آن ها را محاصره کرد. «ثم إقطعوا العباس عنه، و أحاطوا به من کل جانب و مکان حتي قتلوه؛ فبکي الحسين(ع) لقتله بکاء شديدا؛ سپس عباس(ع) را از امام حسين(ع) جدا کردند و بر او از همه طرف هجوم آوردند و به شهادتش رساندند. امام حسين(ع) در شهادت برادر به سختي گريست.»

مقام ابوالفضل(ع) در کلام معصومين(ع)

«شيخ صدوق»، در کتاب شريف «خصال» (ج1، ص 68) مي نويسد:« قَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ (ع) رَحِمَ اَللَّهُ اَلْعَبَّاسَ يَعْنِي اِبْنَ عَلِيٍّ فَلَقَدْ آثَرَ وَ أَبْلَى وَ فَدَى أَخَاهُ بِنَفْسِهِ حَتَّى قُطِعَتْ يَدَاهُ فَأَبْدَلَهُ اَللَّهُ بِهِمَا جَنَاحَيْنِ يَطِيرُ بِهِمَا مَعَ اَلْمَلاَئِکَةِ فِي اَلْجَنَّةِ کَمَا جَعَلَ لِجَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ إِنَّ لِلْعَبَّاسِ عِنْدَ اَللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمَنْزِلَةً يَغْبِطُهُ بِهَا جَمِيعُ اَلشُّهَدَاءِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ؛ امام زين العابدين(ع) فرمود: خدا عباس را رحمت کند (مقصود آن حضرت، عباس بن امير المؤمنين(ع) بود) که از خود گذشتگى و فداکارى کرد تا آنجا که هر دو دستش بريده شد؛ خداى تعالى به عوض آنها دو بال او را عطا فرمود که با فرشتگان بهشت در پرواز است چنانکه با جعفر بن ابى طالب هم چنين کرده بود و عباس را نزد خداى تعالى مقامي است که همه شهيدان در روز قيامت آرزوى آن کنند.» «باقر شريف القرشي» نيز در کتاب «العباس بن علي(ع)؛ رائد الکرامه و الفداء في الاسلام» مي نويسد:« وزار الاِمام الصادق (ع) أرض الشهادة والفداء کربلاء ، وبعدما انتهى من زيارة الاِمام الحسين وأهل بيته والمجتبين من أصحابه ، انطلق بشوق إلى زيارة قبر عمّه العبّاس ... وقد استهلّ زيارته التالية التي تنمّ عن سموّ منزلة العبّاس ، وعظيم مکانته ، وقد استهلّ زيارته بقوله: سلام الله ، وسلام ملائکته المقرّبين ، وأنبيائه المرسلين ، وعباده الصالحين ، وجميع الشهداء والصدّيقين والزاکيات الطيّبات فيما تغتدي وتروح عليک يا ابن أمير المؤمنين ... ؛ امام صادق(ع) در سفرشان به کربلا، پس از زيارت امام حسين(ع) و اهل بيت(ع) و اصحاب ايشان، با اشتياق فراوان به سوي مرقد مطهر عمويشان عباس(ع) رفتند و او را بسيار تکريم کردند و بزرگ داشتند، آن گاه زيارتشان را اين چنين آغاز کردند: سلام خداوند و فرشتگان مقرب و پيامبران و بندگان صالح او و تمام شهدا و راستان و پاکان هر صبح و شام بر تو باد، اي پسر اميرالمؤمنين ...»

 

رماني درباره حضرت عباس(ع) سقاي کربلا
دوازده‌گانه‌اي ازماه مهربان بني هاشم
 
 

صادقان / روايتگري شيوه ديرين سخن گفتن ما درباره بزرگان است؛ تلاشي براي گنجاندن روح هاي بزرگ در کالبد کلمات کوچک. از بسيار پيش از اين، کتاب هاي حديث و کتاب هاي قطور تاريخ عهده دار اين روايتگري بوده است. اما امروز براي بازگويي همان روايت ها زبان و قلم تازه و اديبانه نياز است تا با هنرمندي و با همان جوهر و همان حقيقت، نقش راستين اما مطابق با زمانه را بر پرده اذهان بازآفريني کند. کاري که «ابوالفضل زرويي نصرآباد» در تنها رمان خود که آن را «ماه به روايت آه» ناميده به زيبايي و هنرمندي انجام داده است. روايتي متفاوت از زندگي حضرت عباس بن علي(ع) پيش و پس از اتصال زندگي اش به حادثه بزرگ کربلا.

کتاب «ماه به روايت آه» دوازده روايت داستاني از زبان دوازده راوي تاريخي است که بخش هاي ناشناخته خلق و خو و زندگي برادر باوفاي امام حسين(ع) را بازگو مي کنند؛ روايت هايي درباره خانواده مادري، کودکي و ازدواج، برادران و فرزندان و حيطه دانش حضرت در روزگار خود با تکيه بر 60 منبع معتبر و دسته اول تاريخي. نکته جالب کتاب اين است که نويسنده تمام تاريخ ها را به شمسي تبديل کرده و اين موضوع باعث شده، مخاطب فارسي زبان انس و الفت بيشتري با اثر پيدا کند. اسامي برخي راويان اين کتاب عبارت است از: مسلم بن عقيل، حضرت زينب(ع)، ربابه، ام کلثوم، امام حسين(ع)، سرجون و... .

روايتي کوتاه شده از کتاب:

«کار من تجارت است. پدر و پدربزرگم هم در همين شهر شام به تجارت اشتغال داشته اند. چند سال پيش با دو بازرگان رومي که عازم مدينه و يمن بودند، همراه شدم تا علاوه بر تجارت، سرزمين هاي جنوبي را نيز ببينم... خسته، تشنه، گرمازده با اسباني کوفته و بي رمق به يک منزليِ مدينه رسيديم... اما واقعيتي تلخ، شادي مان را به عزا تبديل کرد: چاه آب خشکيده بود.

زار و مستأصل بر زمين زانو زديم تا چشم کار مي کرد، کوير تفته بود... بار گشوديم و در سايه شتران نشستيم و در نهايت تسليم و استيصال، به انتظار معجزه مانديم. معجزه اي محال و غيرممکن... که رخ داد... تعجب مي کني اگر بگويم بار شتران و اسبان کارواني که مي آمد، چه بود. آب! آري مشک هاي بزرگ آب! وقتي سرپرست کاروان پيش آمد و پارچه از صورت برداشت تا با ما سخن بگويد و از پس او، ديگران چهره نشان دادند... لاجرم با لبخندي به زيبايي بهار، تکرار کرد: «ما غلامان فرزند رسول خدا، حسين بن علي(ع) هستيم. سرورم بر شما درود مي فرستد و از شما دعوت مي کند تا در مدينه، شهر پيامبر، ميهمان او باشيد... .» طي اين مدت، همواره سيماي معصوم و محجوب خدمتگزار حسين در نظرم بود... متحير و مستأصل بر در مسجد پيامبر ايستاده بودم که دستي بر شانه ام خورد.

- سلام برادر. آيا به انتظار کسي هستي؟

عبدا... بن جعفر، پسر عموي حسين بن علي(ع) بود و پيش از آن، او را در محضر حسين(ع) ديده بودم. سلامش را پاسخ دادم و گفتم از حسين(ع) خواهشي دارم ولي شرم، مانع مي شود که به او بگويم.

خنديد و گفت: خدا امورات را اصلاح کند. چرا از درگاه وارد نمي شوي؟

- درگاه؟ کدام درگاه؟

- درگاه حاجات، باب الحوايج. عباس بن علي(ع)؟

- عباس بن علي(ع)؟ کيست؟ با حسين نسبتي دارد؟

اين بار بلندتر خنديد: خدا تو را ببخشد. مگر ممکن است او را نديده باشي؟ پدر فضل، عباس(ع)، برادر حسين(ع) و پسر عموي من. او و سه برادرش (فرزندان ام البنين) همواره با حسينند...

- بخت بلندي داري برادر. آن جا را ببين... نزديک نخلستان.. آن سه نفر را مي بيني...؟ آن که از همه رشيدتر است و به سختي کار مي کند. عباس(ع) هموست.

گفتم: اشتباه مي کني برادر. او يکي از خادمان فرزند رسول خداست. او را به خوبي مي شناسم. اگر او به داد من و همراهانم نرسيده بود، بي شک از تشنگي در بيابان جان سپرده بوديم. آن دو نفر ديگر هم از بندگان حسينند.

عبدا... دستش را سايبان چشم کرد و دقيق تر به نخلستان چشم دوخت.

- اشتباه نمي کنم برادر، آنها عباس(ع) و دو برادرش جعفر و عبدا... هستند.

دست و پايم سست شد و بر زمين زانو زدم.»

روزنامه خراسان- الهام يوسفي