یا جوادالائمه ادرکنی

 

 

 

 

ویژه نامه ( PDF) امام جوادالائمه علیه السلام

 مطالب این ویژه نامه عبارتند از:

زندگی به سبک امام جوان

نگاهی به سیره معنوی جوادالائمه

راهبرد های دینی جوادالائمه در مناظرات علمی

ولادت جوادالائمه  منکران حضرت رضا(ع) را رسوا کرد

ترسیم مسیر صحیح مهدویت با درایت امام جوادالائمه

حضرت امام محمد تقی علیه السلام

 

 

 

 

 

 

 

 

صحنه‌ای شگفت‌آور از امام جواد (ع)

 

صادقان /حكیمه - دختر حضرت موسى بن جعفر و خواهر امام رضا علیهم السلام – حكایت می كند:وقتی زمان ولادت حضرت جواد الائمّه علیه السلام نزدیك شد، حضرت ابوالحسن، امام رضا علیه السلام مرا به همراه همسرش، خیزران - مادر حضرت جواد علیه السلام - با یك نفر قابله (ماما) داخل یك اتاق قرار داد و درب اطاق را بست. وقتى نیمه شب فرا رسید، ناگهان چراغ خاموش شد و اتاق تاریك گشت ؛ و ما ناراحت و متحیّر شدیم كه در آن تاریكى، در چنین موقعیّتى حسّاس چه كنیم؟در همین تشویش و اضطراب به سر مى بردیم كه ناگاه درد زایمان خیزران شروع شد؛ و اندكى بعد وجود مبارك و نورانى حضرت ابوجعفر، محمّد جواد علیه السلام از مادر تولّد یافت و با ظهور طلیعه نورش تمام اتاق روشن گشت.حكیمه می گوید: به مادرش، خیزران گفتم: خداوند كریم به واسطه وجود مبارك و نورانى این نوزاد عزیز، تو را از روشنائى و نور چراغ بى نیاز گردانید.
پس چون نوزاد بر زمین قرار گرفت، نشست و نور تشعشع انوار الهى، تمام اطراف بدنش را فرا گرفت، تا آن كه صبح شد و پدر بزرگوارش حضرت ابوالحسن، علىّ بن موسى الرّضا علیهماالسلام تشریف آورد؛ و با لبخندى نوزاد عزیز را در آغوش گرفت؛ و پس از لحظه اى او را در گهواره نهاد و به من فرمود: اى حكیمه! سعى كن كه همیشه كنارش باشى.
حكیمه در ادامه حكایت چنین می گوید: وقتی روز سوّم مولود فرا رسید، آن نوزاد عزیز چشم هاى خود را به سوى آسمان بلند نمود و بعد از آن نگاهى به سمت راست و سمت چپ كرد و سپس با زبان صریح و فصیح اظهار داشت:«أشهد أن لا إله إلاّ اللّه، وحده لا شریك له، و أنّ محمّدا عبده و رسوله».و هنگامى كه شهادت بر یگانگى خداوند متعال و رسالت حضرت محمّد رسول اللّه صلى الله علیه و آله بر زبان جارى كرد، بسیار تعجّب كردم و در حیرت قرار گرفته و با همان حالت از جاى خود برخاستم و به حضور حضرت رضا علیه السلام آمدم و گفتم: صحنه اى بسیار عجیب و شگفت آورى را دیدم!
امام علیه السلام فرمود: چه چیزى را مشاهده كرده اى؛ كه باعث شگفتى تو گشته است؟
در جواب حضرت گفتم : این نوزاد كوچك چنین و چنان گفت، و تمام جریان را برایش بازگو كردم. 
همین كه امام رضا علیه السلام سخن مرا شنید، تبسّمى نمود و سپس فرمود: چیزهاى معجزه آسا و حیرت انگیز بیشترى را نیز مشاهده خواهى كرد. (1)
 آگاهی امام جواد علیه ‌السلام از درون افراد
محمد بن علی هاشمی، یكی از مخالفان ولایت می گوید: بامداد روزی كه امام جواد علیه ‌السلام با دختر مامون عروسی كرده بود خدمتش رسیدم و در آن شب دارویی خورده بودم كه تشنگی به من دست داده بود و من نخستین كسی بودم كه در آن صبح خدمتش رسیدم و نمی‌خواستم آب طلب كنم.
امام علیه ‌السلام به چهره‌ من نگاه كرد و فرمود: به گمانم تشنه ‌ای!
جواب دادم: آری.
فرمود: ای غلام برای ما آب آشامیدنی بیاور.
من با خودم گفتم: اكنون آب مسموم می‌آورند.
از این جهت اندوهگین و پریشان شدم. غلام آمد و آب آورد. حضرت به چهره‌ من تبسمی نمود و فرمود: ای غلام آب را به من بده.
آن را گرفت و آشامید (تا من یقین كنم كه مسموم نیست.) سپس به من داد، و من آن را آشامیدم. بار دیگر تشنه شدم و باز كراهت داشتم كه آب بخواهم آن حضرت فرمود: باز هم تشنه شدی؟
جواب دادم: بلی.
و غلام بار دیگر آب آورد. به خیالم افتاد كه قطعا این بار آب مسموم آورده ‌اند، لذا از نوشیدن آب وحشت كردم. در آن حال امام علیه ‌السلام جام را گرفت و قدری آشامید و سپس باقیمانده را به من داد در حالی كه تبسم می ‌فرمود. محمد می‌گوید: با دیدن این قضیه باور كردم كه عقیده شیعیان درباره‌ وی صحیح است كه او از دلهای مردم و اسرار نهانی آگاهی دارد.(2)

 سفر کردن امام جواد در یک چشم‌ به‌ هم‌زدن

علی بن خالد می ‌گوید: در زمان خلافت معتصم شخصی را به اتهام آن كه ادعای پیامبری كرده است با بند آهنین به گوشه‌ی زندان افكندند، من كه كنجكاو شده بودم برای ملاقات او بدانجا رفتم و دربان را چیزی دادم تا مرا نزد او راه دهد. چون زندانی را دیدم و اندكی با او صحبت كردم دانستم كه مردی است در كمال فهم و فراست ذهن و كیاست.
پرسیدم: تو كیستی و چه ادعایی داری؟
گفت: من اهل شام هستم و سالها در مسجدی كه محل سر مبارك حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام بود به عبادت مشغول بودم، روزی رو به قبله نشسته بودم و به ذكر حقتعالی مشغول بودم كه ناگاه شخص جوانی پیش روی من پدید آمد و گفت: برخیز برویم. پس برخاستم و همراه او راهی شدم، چون مقداری حركت كردیم خود را در مسجد كوفه دیدم. گفت: این جا را می‌شناسی؟ گفتم: آری، مسجد كوفه است. پس او به نماز ایستاد و من هم بدو اقتدا كردم و چون از نماز فارغ شدیم از مسجد خارج گشتیم، هنوز چند قدمی نرفته بودم كه خود را در مسجد النبی صلی الله علیه و آله در مدینه دیدم، با هم به روضه‌ مباركه وارد شدیم. او به پیامبر صلی الله علیه و آله سلام كرد و من نیز سلام كردم. او به نماز ایستاد و من نیز مشغول نماز شدم. پس از ادای نماز بیرون آمدیم، باز چند قدمی نرفته، خود را در مكه مكرمه دیدم! فرمود: اینجا را می‌شناسی؟ گفتم: آری، این جا مكه است. و به طواف مشغول شدیم، آنگاه از مكه بیرون آمدیم و ناگاه خود را دوباره در مسجد راس الحسین علیه ‌السلام یعنی همان جای اول دیدم. از این حال در شگفت بودم تا آن كه سال دیگر در همان اوقات، آن شخص آمد و دیگر بار مرا برای زیارت اماكن متبركه همراه برد و چون خواست از من جدا شود او را قسم دادم و گفتم: تو را سوگند می‌دهم به حق آن كسی كه چنین توانی به تو داده است كه خود را معرفی كنی. فرمود: «من محمد بن علی بن موسی (حضرت جواد علیه ‌السلام) می‌باشم.» روز دیگر این جریان را با دوستان خود در جلسه ‌ای در میان گذاشتم ولی آنان این خبر را افشا كرده و به وزیر معتصم (محمد بن عبدالملك زیات) اطلاع دادند. او نیز مرا به جرم ادعای نبوت دستگیر كرد در حالی كه چنین ادعایی ندارم و حقیقت امر را برای او شرح دادم ولی او به استهزاء گفت: او را آزاد كنید تا یك شبه از شام به كوفه و از كوفه به مدینه و از مدینه به مكه و آنگاه دوباره به شام بازگردد.
علی بن خالد می‌گوید: در یكی از روزهای دیگر كه به ملاقات زندانی رفتم نگهبانان را دیدم كه مضطرب و پریشانند. گفتم: چه شده است؟
گفتند: آن زندانی، دیشب غایب شده با آن كه با غل و زنجیر بسته شده بود. معلوم نیست به زمین فرو رفته یا به آسمان رفته است.
من دانستم كه او از انفاس قدسیه‌ حضرت جواد الائمه علیه ‌السلام آزادی یافته است.(3)
 پی نوشت:
1) مناقب ابن شهرآشوب: 4/ 394؛ الثّاقب فى المناقب: 514.
2) اصول كافی: 1/495؛ كشف الغمة: 2/360؛ محجه البیضاء، 4/303.
3) ) اصول كافی: 1/492؛ بحارالانوار: 50/38.
منابع:
چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد علیه السلام، عبداللّه صالحى.
كرامات و مقامات عرفانی امام محمدجواد علیه السلام، علی حسینی قمی. tebyan.net

 
 
 
 
امام جواد(ع) الگوي دانشمندان جوان
حجت ‏الاسلام عبدالکريم پاک نيا
 

صادقان/ پيشواي نهم شيعيان حضرت امام محمد تقي (ع) نخستين رهبر الهي است که در ميان امامان شيعه در خردسالي مسئوليت مقام رفيع امامت را عهده‏ دار گرديدند. آن گرامي در سال 203 قمري و در سن هفت سالگي بعد از شهادت پدر بزرگوارش اين مسئوليت را پذيرفته و عملاً به هدايت و ارشاد مردم پرداخت. در آن هنگام برخي اين سؤال را مطرح مي‏کردند که آيا مي‏توان رهبري جامعه را به يک کودک هفت ساله سپرد؟ آيا يک کودک هفت ساله مديريت، دورانديشي و درايت يک مرد کامل را دارد؟ از منظر باورهاي شيعه که موضوع امامت را يک موهبت الهي مي‏داند، پاسخ اين پرسش روشن است، چرا که از اين ديدگاه خداوند متعال هر کسي را که شايسته اين مقام بداند، به منصب پيشوايي امت بر مي‏گزيند؛ حتي اگر در سنين کودکي باشد. مقياس سن بالا، گرچه در ميان مردم مقياسي براي رسيدن به کمال محسوب مي‏شود، اما در بينش وحياني قرآن ممکن است يک فرد در سن کودکي فضايل و کمالات و شرايط رهبري جامعه را دارا باشد و امتيازات ويژه‏اي را که لازمه رهبري و امامت و نبوت است در او موجود باشد و خداوند متعال موهبت رسالت و امامت را به او عنايت کند و اطاعت از وي را بر مردم واجب و لازم گرداند.

البته خداوند متعال از اين طريق مي‏خواهد به مردم بفهماند که مقام امامت، که تداوم راه نبوت است، همانند منصب‏هاي معمولي نيست که با زمينه‏ها و شرايط عادي انجام پذيرد، بلکه مقام معنوي نبوت و امامت مافوق اين مناصب بوده و زمينه‏ها و شرايط ويژه‏اي مي‏طلبد. در عصري که زمينه امامت پيشواي نهم فراهم آمده بود و آن حضرت در دوران کودکي اين منصب آسماني را عهده‏دار گرديد، از اين دست سئوالات زياد مطرح مي‏شد و پاسخهاي مناسب نيز ارائه مي‏گرديد. به همين دليل چون مسئله تقريباً در زمان امام جواد(ع) حل شده تلقي شده بود، ديگر در مورد امام هادي(ع) که در سن 8 سالگي وامام زمان (ع) که در 5 سالگي به امامت رسيدند، اين پرسشها تکرار نگرديد.

نوجواني در قله رفيع دانش

امام نهم(ع) در مقام رهبري امت اسلام، به عنوان الگوي دانشمندان جوان چنان در عرصه علم و دانش درخشيد که دوست و دشمن را به تعجب و شگفتي واداشت. گفتگوها، مناظرات، پاسخ به شبهات عصر، گفتارهاي حکيمانه و خطابه‏هاي آن گرامي، گواه روشني بر اين مدعاست. امام جواد(ع) در سنين نوجواني عالم‏ترين و آگاه‏ترين دانشمند عصر خود بود و مردم از دور و نزديک به حضورش شتافته و پاسخ مشکلات علمي خود را از او دريافت مي‏کردند. 
امام محمد تقي (ع) خود نيز گاهي به علم و دانشي که خداوند ارزاني‏اش داشته بود، اشاره کرده و مي‏فرمود: «منم محمد فرزند رضا! منم جواد! منم دانا به نسبهاي مردم در صلبها، من داناترين کس هستم که رازهاي ظاهري و باطني شما را مي‏دانم و از آنچه که به سويش روانه هستيد آگاهم! اين علمي است که خداوند متعال قبل از آفرينش تمامي مخلوقات جهان به ما خانواده عنايت کرده است. اين دانش سرشار تا پايان جهان و بعد از فاني شدن آسمان‏ها و زمين‏ها نيز باقي خواهد ماند. اگر غلبه اهل باطل و حکومت ناحق گمراهان و هجوم اهل شک و ترديد نبود، هر آينه سخني مي‏گفتم که همه اهل جهان از گذشتگان و آيند‏گان، ناباورانه انگشت حيرت به دهان مي‏گرفتند.» امام نهم در سن کودکي به امامت رسيد و دانش سرشار آن گرامي دوست و دشمن را به حيرت و شگفتي واداشت. بر جوانان مسلمان و مشتاق اهل بيت (ع) شايسته است که از فرصت جواني بهره گرفته و در جستجوي دانش با تمام وجود تلاش کنند و رهنمودهاي آن امام عزيز در زمينه علم و دانش را چراغ راه خويش قرار دهند.

جوانان در عرصه تفکر و کسب دانش

جوانان بر اساس طبيعتي که دارند، براي آشنايي با افکار و انديشه‏هاي متفاوت علاقه شديدي از خود نشان مي‏دهند. آنان دوست دارند انديشه‏هاي نو و متفاوت را بشناسند و از ميان آنها آنچه را که به نظر خود بهتر و کارآمدتر تشخيص مي‏دهند انتخاب کنند. بذر دانش يکي از مهم‏ترين سرمايه‏هايي است که مي‏توان در دل جوان کاشت و آن را بارور نمود. امام جواد (ع) در پيامي اهميت علم و دانش را اين گونه بيان مي‏کند: «بر شما باد کسب دانش! چرا که آن براي همه لازم است و سخن از علم و بررسي آن امري مطلوب (و دوست داشتني) است. برادران (ديني) را به هم پيوند مي‏دهد و نشانه (شخصيت والا و) جوانمردي، تحفه مناسبي براي مجالس، دوست و همراه در سفر و مونس غربت و تنهايي است.»
از منظر امام جواد(ع) شايسته است که يک جوان مسلمان به علم و دانش روي آورد و آن را به عنوان مونس و يار مناسب براي خود برگزيند، دوستان خود را بر اساس بينش و دانش انتخاب کند و شخصيت اجتماعي خود را به وسيله دانش و علم مشخص سازد، براي مجالس و ديدار ديگران علم هديه برد و در تنهايي و غربت و سفر، علم و دانش را بهترين همسفر و مونس خود بداند، چرا که علم و دانش، سرچشمه تمام کمالات و ريشه همه پيشرفتهاست. امام محمد تقي(ع) علم و دانش را يکي از مهمترين عوامل پيروزي و رسيدن به کمالات معرفي مي‏کرد و به انسان‏هاي کمال خواه و حقيقت طلب توصيه مي‏نمود که در راه رسيدن به آرزوهاي مشروع و موقعيت‏هاي عالي دنيوي و اخروي از اين نيروي کارآمد بهره لازم را بگيرند.

گفتار انديشمندان:

يک جوان شايسته و هدفمند بر اساس انديشه‏ ها و عواطف خود ممکن است به سوي برخي صاحب‏نظران و انديشمندان، متمايل شود، به جلسات آنان برود، به سخنراني‏هايشان گوش فرا دهد و حرفهايشان را بشنود و بپذيرد. اما در اين ميان پيروي از گفته‏ هاي آنان، اگر بر اساس حق نباشد، ممکن است انسان را به سوي باطل و راه‏هاي انحرافي سوق دهد. بنابراين بر يک جوان مسلمان و متعهد زيبنده است که تمايلات خود و گفته‏هاي ديگران را بر اساس انديشه‏ هاي صحيح و عقلاني بسنجد و راه خود را با معيار حقيقت انتخاب کند. امام جواد (ع) در اين زمينه رهنمود راهگشايي براي همگان دارد. آن گرامي مي‏فرمايد: «هر کس به گفتار گوينده‏اي گوش فرا دهد، او را پرستش کرده است، اگر ناطق از خداي مي‏گويد، شنونده خدا را عبادت کرده و اگر از شيطان بگويد، شنونده نيز به پرستش شيطان پرداخته است.»

 

 

 

نردبان ترقی از نظر امام جواد(ع)

 

صادقان/ هر کسی دوست دارد تا در همه ابعاد وجودی و جهات زندگی‌اش ترقی داشته باشد و به مراتب و درجات عالی دست یابد. از آنجا که دنیا دارالاسباب است باید اسباب و وسایل ترقی را شناخت و از آنها استفاده کرد. نویسنده در این مطلب نگاه امام جواد(ع) درباره اسباب واقعی ترقی را بیان کرده است.

 دنیای اسباب
با نگاهی به اوضاع دنیا به سادگی و آسانی می‌توان دریافت که دنیا دارالاسباب است و برای رسیدن به هر چیزی نیازی است تا سبب مناسب آن شناخته و به کار گرفته شود. در احادیث نیز این معنا مورد تاکید قرار گرفته است؛ چنانکه در روایت آمده است: «ابی الله ان یجری الاشیاء الاباسبابها؛ خداوند امتناع دارد که چیزها را جز به وسیله اسباب آنها به اجرا درآورد.»(بحارالانوار، ج 2، ص 90، باب 14، حدیث 14 و 15 و همان، ص 168، باب 22، حدیث 1).
امام صادق(ع) می‌فرماید: خداوند برای هر چیزی سببی و برای هر سببی شرحی و برای هر شرحی کلیدی و برای هر کلیدی علمی و برای هر علمی بابی گویا قرار داد. هر که آن باب ناطق را بشناسد، خدا را شناخته و هر کس انکار کند، خدا را انکار کرده است. آن باب، پیامبر خدا و مائیم». (بحارالانوار، ج 2، ص 90 و ج 2، ص 168)
این قاعده کلی همه چیز را فرا می‌گیرد، حتی هلاکت الهی نیز به اسباب بستگی دارد؛ چنان‌که خداوند در قرآن می‌فرماید:‌«و اذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا؛ و هرگاه اراده کنیم آبادی را هلاک کنیم به مترفان آن آبادی فرمان می‌دهیم پس در آن فسق می‌کنند و حکم نابودی برای آنان ثابت می‌شود. پس آنان را به شدت نابود می‌کنیم. (اسراء، آیه 16)
مضمون آیه شریفه این است که نابودی هیچ جامعه‌ای بدون فسق و فجور مترفین و بلهوسی و شهوترانی آنهایی که غوطه‌ور در ناز و نعمت می باشند، ممکن نیست. نه قومی بی‌سبب، عزیز و سربلند و نه ملتی بی‌سبب، ذلیل و بدبخت و نگون‌بخت می‌شود. نه عزت و سربلندی و اقتدار، خارج از مجاری علل و اسباب است و نه ذلت و سقوط و فنا و اضمحلال، راهی غیر از مجاری علل و اسباب دارد.
خداوند در داستان ذوالقرنین به این نکته اشاره دارد که برای دست‌یابی به هر چیزی نیاز است تا اسباب مناسب شناخته و به کار گرفته شود. خداوند در آیه 84 سوره کهف می‌فرماید: انا مکنا له فی الارض و اتیناه من کل شیء سببا؛ ما در زمین به او امکاناتی دادیم و از هر چیزی سبب و وسیله‌ای به او بخشیدیم.
حضرت ذوالقرنین(ع) نیز با استفاده از اسباب مناسب هر کاری به هدف مشخص خویش دست یافت که در آیات 85 و 89 و آیات دیگر همین سوره تبیین شده است.
البته ما بیشتر با اسباب عادی و معمولی و حسی آشنا بوده و با آنها سر و کار داریم. از این رو، وقتی می‌شنویم که مثلاً تقوا سببی از اسباب علم لدنی و دانش حضوری و تعلیم خداوندی است (بقره، آیه 282) یا تقوا عامل نزول برکات است (اعراف، آیه 96) با شگفتی با آن مواجه می‌شویم؛ در حالی که اسباب امور و اشیا، اختصاص به همین اسباب مادی ندارد، بلکه اسباب غیر مادی نیز از اسبابی است که باید به آنها توجه کرد. به عنوان نمونه همان طوری که دارو و درمان و پزشک عامل بقا و افزایش عمر است، صله رحم، صدقه، دعا و مانند آنها نیز عامل بقا و افزایش عمر است که در روایات به آنها اشاره شده است. در روایات به ارتباط تنگاتنگ و سبب و مسببی اموری چون گناه و زنا و ترک زکات و مانند آنها به عنوان عوامل قحطی و خشکسالی اشاره شده و به مردم هشدار داده شده تا از استغفار به عنوان سببی برای رهایی از بلایای به ظاهر طبیعی بهره گیرند.
خداوند در قرآن می‌فرماید که انسان با تقوا می‌تواند راه‌های برونرفت از مشکلات را بیابد و از روزی بی‌حساب بهره‌مند شود با آنکه برای هر چیزی مقدر و مقدراتی است که از آن حدود خارج نمی‌شود. خداوند می‌فرماید: و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدرا؛ هر کس تقوا پیشه کند، خداوند برایش راهی قرار می‌دهد و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد و هر کس بر خدا توکل کند، خداوند او را بس است. خداوند به فرمان خودش می‌رسد. خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است». (طلاق، آیات 2 و 3)
در آیات و روایات به همان میزان که به اسباب مادی توجه داده می‌شود به اسباب معنوی نیز توجه داده می‌شود و حتی توجه و اهتمام بیشتری به این مقوله شده است؛ زیرا اسباب مادی برای همگان قابل درک و استفاده است؛ در حالی که اسباب معنوی برای بسیاری قابل درک نیست تا مورد استفاده آنان قرار گیرد. این گونه است که بخش اعظم آیات و روایات به توجه‌دهی مردم به اسباب معنوی و غیر مادی اختصاص یافته است؛ زیرا خداوند می‌خواهد این مطلب را آشکار کند که اسباب معنوی در جهان مادی نه تنها تأثیرگذار است، بلکه تأثیرگذاری آن بیشتر از تأثیرگذاری اسباب مادی است.
اعتماد به خدا، نردبان ترقی انسان
اکنون که دانسته شد دنیا دارالاسباب است و انسان باید برای هر چیزی سبب مناسب آن را بشناسد و از آن بهره گیرد، باید گفت که اسباب ترقی انسان در مسیر تعالی و تکامل، چیزی جز اعتماد به خداوند نیست.
انسان اگر بخواهد در مسیر کمالی بر نردبان ترقی بالا رود، باید تنها از خداوند به عنوان تکیه‌گاه استفاده کند؛ زیرا نردبان باید به جایی تکیه کند تا انسان بتواند از آن بالا رود. این تکیه‌گاه باید چنان قابل اعتماد باشد که هرگز ترس از سقوط وجود نداشته باشد. وقتی کسی نردبان را بر شاخه‌ای شکننده یا درختی نازک می‌گذارد احتمال خم شدن و شکستن و سقوط وجود دارد؛ اما اگر بر جایی تکیه دهد که محکم و استوار باشد در این صورت احتمال افتادن نردبان و سقوط بسیار اندک و در حد صفر خواهد بود.
انسان عاقل باید در مسیر معراج به آسمان و معنویت در سیر و سفر انفسی، نردبانی محکم اختیار کرده و آن را بر جایی محکم و استوار تکیه دهد. چنین جایی که قابل اعتماد مطلق است تنها خداوند است. امام جواد(ع) می‌فرماید: الثقه بالله ثمن لکل غال و سلم الی کل عال؛ اعتماد به خدا بهای هر چیز گران‌بها است و نردبانی است به سوی هر بلندایی. (بحارالانوار، ج 78، ص 364).
خداوند در قرآن می‌فرماید: یا ایها الناس انتم الفقراء الی‌الله و الله هو الغنی الحمید؛ ای مردم، شما به خدا نیازمندید و خداست که بی‌نیاز ستوده است. (فاطر، آیه 15) همچنین خداوند در آیه 38 سوره محمد(ص) می‌فرماید: والله الغنی و انتم الفقراء؛ و خداوند غنی و شما فقیران هستید.
این فقری که در قرآن برای انسان اثبات می‌شود فقر هویتی و فقر وجودی اوست؛ به این معنا که انسان سر تا پا نیاز است و ستون فقراتی ندارد که او را بر سر پا نگه دارد، بلکه همانند پیچک است که همواره نیازمند تکیه‌گاه است تا بدان تکیه کند. این فقر در تمام ابعاد وجودی انسان ساری و جاری است و اگر دمی خداوند در انسان جریان نداشته باشد نیست و نابود می‌شود؛ از همین رو خداوند غنی و بی‌نیاز و حمید و ستوده از روی بی‌نیازی خویش به انسان و همه هستی توجه می‌کند و آنها را به وجود خویش بهره‌مند می‌سازد؛ و از همین رو خداوند پیش و پس و همراه هر موجودی است و به خود موجود از خودش نزدیکتر است؛ چنانکه امام صادق(ع) می‌فرماید: ما رأیت شیئا الا رأیت الله قبله و معه و بعده؛ به هیچ چیزی نظر نکردم، مگر آنکه قبل از آن چیزی و بعد از آن چیز و با آن چیز خدا را دیدم. (لقاء الله،‌ملکی تبریزی، خطی ص 7).
خداوند به این حقیقت عظیم در آیه 16 سوره ق این گونه اشاره می‌کند: و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید؛ و ما انسان را آفریده‌ایم و می‌دانیم که نفس او چه وسوسه‌ای به او می‌کند و ما از شاهرگ او به او نزدیکتریم.
بنابراین، وجودی فقری انسان و هر موجود دیگر این معنا را اثبات می‌کند که انسان تنها باید به خداوند غنی اعتماد و تکیه کند و همان طوری که وجودش از خداست هر چیز دیگری را از خداوندی بخواهد که کامل و غنی و حمید است و جهل و عجز و بخل در وی راه ندارد.
کسی که به خدا پیوست و خداوند را تکیه‌گاه خویش قرار داد، دیگر نیازی به غیر خداوند ندارد و از همین رو از آنها مستغنی می‌شود. چنین استغنایی از مردم فرصتی را موجب می‌شود تا به خدمت به خلق برای رضای خداوند بپردازد بی‌آنکه چشمداشتی داشته یا منتی بگذارد و یا توقعی از آنان حتی برای تشکر زبانی داشته باشد. این گونه است که به غنای واقعی نزدیک می‌شود، چنانکه امام جواد (ع) فرموده است: غنی المؤمن غناه عن الناس؛ توانگری مؤمن در بی‌نیازی او از مردم است. (بحار الانوار، ج 75، ص 109)
به هر حال، راه خدا که راه کمال مطلق است و بالاترین درجات و مراتب برای انسان را محقق می‌سازد، راه قلب است؛ زیرا قلب، عرش الله است و خداوند در آنجا نزول می‌کند. پس اگر انسان قلب خویش را برای خداوند عرش قرار دهد خداوند در آن جایگاه قرار گرفته و موجبات اطمینان را فراهم می‌آورد و انسان می‌تواند با چنین اطمینان درونی در مسیر سخت ریاضت نفس گام بردارد و به سعه وجودی دست یافت و خداوند را در خود ظهور دهد و این گونه رنگ خدایی گرفته و ربانی شود (بقره، آیه 138؛ آل عمران، آیه 79).
 (منصور هادی‌زاده- روزنامه کیهان)
 

پنج اصل حیات بخش در کلام امام جواد علیه‌السلام

 

 

حجت الاسلام دکتر محمدرضا جواهری عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد

صادقان/موعظه‌های امام جواد علیه السلام در دل‌های آماده همه انسان‌ها نفوذ می‌کند و برای همگان راهگشا و سودمند است. باید این موعظه‌های با ارزش و پیام‌های آن را شناخت و آموزه‌های اخلاقی آن‌ها را فرا گرفت و سبک زندگی خویش را بر آن‌ها استوار ساخت. مردی از امام جواد علیه السلام درخواست نصیحت و موعظه کرد و گفت: اوصنی! پندم بده امام پرسیدند تقبل؟ می‌پذیری و عمل می‌کنی؟ گفت: آری. امام فرمود: توسد الصبر، و اعتنق الفقر، و ارفض الشهوات، و خالف الهوی، و اعلم انک لن تخلو من عین‌الله فانظر کیف تکون (تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام، ص535 * بحارالانوار، ج78، ص358). صبر را بالش خویش ساز، و فقر را در آغوش بگیر، و شهوات را واگذار و رها کن و از خود بران، و با هوای نفس مخالفت کن، و بدان که تو هیچگاه از چشم خدا و مراقبت پروردگار خالی و بیرون نیستی پس بنگر چگونه می‌باشی؟

پنج اصل اخلاقی حیات بخش

در این حدیث شریف اصول برنامه جامع رشد و تکامل بشر قرار دارد. پرسش و پاسخ آغاز این حدیث بیانگر اهمیت و ارزش همین اصول اخلاقی است. مسلمانی از امام زمان خود تقاضای نصیحت و موعظه می‌کند. امام نخست از وی می‌پرسند: قبول می‌کنی و می‌پذیری؟ او تعهد می‌کند قبول کند و در عمل به موعظه و وصیت امام کوتاهی نکند. این گفتگو و اخذ تعهد از پرسشگر مبنی بر آمادگی پذیرش وصیت الهی امام، تلنگری است بر پرسشگر، و به او یاداوری می‌نماید این وصیت و نصیحت برای یادگاری و ثبت در تاریخ و یک مسئله تشریفاتی نیست بلکه برای شنیدن و فهمیدن و عمل است.

صبر

و ساده به معنای بالش است. امام جواد علیه السلام در نخستین جمله وصیت خوش می‌فرمایند: توسد الصبر. صبر را بالش قرار ده ! انسان در نشستن و خوابیدن نیازمند بالش و متکاست. آرامش و بهره وری استراحت و خواب با ناز بالش است. زندگی فردی و اجتماعی با انواع رنج‌ها و سختی‌ها و درگیریها و چالش‌ها و محرومیت‌ها آمیخته است. باید با صبر از این دریای مشکلات عبور کرد و به ساحل نجات رسید. بی‌صبر و بدون پایداری نمی‌توان به اهداف عالی رسید. موانع پیش رو در راه رشد و پیشرفت و تکامل بسیار است و سنگلاخ‌ها و سرعت گیرها و بحران‌ها و خاکریزها و میدان‌های مین فراوان است. این راه تنها با تکیه بر صبر هموار می‌گردد. بی‌صبری و کم صبری و عدم تحمل، ریشه فراوانی درگیری‌های خیابانی و زد و خوردهای درون خانواده و حتی طلاق هاست. صبر خویشتن‌داری در تنگناهاست. صبر خود نگهداری است بر آن چه که مقتضای عقل و شرع است پس پیروزی و سرافرازای و عزت و کرامت انسان در گرو صبر است. امام سفارش می‌کنند: صبر را تکیه گاه خود درزندگی قرار بده. صبر بهترین تکیه گاه درهمه مشکلات است زیرا باصبر ارامش وپیشرفت وپیروزی ورهایی است.

فقرگرایی آگاهانه

فقر و ناداری بسیاری از انسانها را رنج می‌دهد. فقر را باید به گردن گرفت و با در آغوش گرفتن فقر در راه رشد و کمال گام برداشت. باید فقر را پذیرفت و با آرامش زندگی کرد. فقر اقتصادی درجات و مراتب زیادی دارد چون بالاتر از هر فقری، فقر دیگری وجود دارد. با مشاهده فقر شدیدتر می‌توان فقر خویش را تحمل نمودوارامش پیدا کرد. گرچه کوشش در راه بی‌نیازی و کسب ثروت وسپس اقدام در دستگیری از نیازمندان و مواسات با آنان دارای ارزش فراوان است چون جهاد اقتصادی عبادت است. اما کنار آمدن با شرایط ویژه و دشوار اقتصادی و گرفتاری‌های فقر و پذیرش ضرورت‌ها و اضطرارها، باعث پویایی و نشاط و رهایی از رنج‌ها می‌گردد و عامل حفظ امید است.

رهایی از شهوات

بردگی و اسارت در بند شهوات، مانع انجام وظایف دینی و سد راه رشد و کمال انسان هاست. «شهوت کاذب» به بدن و روح ضرر می‌زند و فعالیت عقلانی و تفکر انسان را مختل می‌کند. شهوت پرستی و شهوت گرایی به ویژه شهوت جنسی را باید کنار گذاشت و دور انداخت و ترک کرد. امام جواد علیه السلام با وصیت به «ارفض الشهوات» امر به رها کردن شهوات نموده و بر اساس زیان‌های فراوان افراط در شهوات، دستور به پرهیز از شهوات داده‌اند. شهوت گرایی عامل توقف و بازماندن از پیشرفت و فعالیت و دام شیطان است.

مبارزه با هوای نفس

عامل اصلی بسیاری از درگیری‌های خونین و قتل عام‌ها و کینه‌ها و حسادت‌ها و ناراحتی‌ها و خودخواهی‌ها و رذایل اخلاقی «پیروی از هوای نفس» است. راغب اصفهانی در وجه تسمیه هوای نفس نوشته است: قیل سمی بذلک لانه یهوی بصاحبه فی الدنیا الی کل داهیه و فی الاخره الی الهاویه (المفردات، ماده هوی، ص548). هوی را هوی نامیده‌اند زیرا در دنیا صاحبش را به مصیبت و کار بد و ناراحتی و در آخرت به جهنم گرفتار می‌کند و می‌کشاند. پیروی از هوای نفس باعث سقوط انسان و افتادن در راه جهنم می‌گردد. از این رو در این حدیث شریف امام جواد علیه السلام راه تکامل و تقرب به خدای سبحان را نشان داده و فرموده‌اند: خالف الهوی. با هوای نفس مخالفت کن. نبرد با هوای نفس و تمایلات و خواسته‌های زشت و پلید درونی و رهایی از بت نفس و آزادی از زندان هوای نفس، کاری مشکل و بسیار سخت و پر دردسر است. بر همین اساس "مخالفت با هوای نفس" «جهاد اکبر» نامیده شده است. خودپرستی و خودخواهی ریشه در هوای نفس دارد و شیطان نیزهوای نفس را شاخ و برگ می‌دهد و انسان را در طریق سرکشی و تجاوز و فساد وگناه و تبعیض و قتل و غارت تشویق می‌کند.

علم به قلمرو دید خدا

در پایان این وصیت گهر بار و پر محتوا امام نهم علیه السلام یک حقیقت بسیار مهم و سرنوشت ساز توحیدی را آموزش داده‌اند. فهم و باور قدرت و حکومت و بینایی نامحدود و بی‌پایان پروردگار، و علم به این که در هر جا و در هر کاری، خدای عزوجل انسان را می‌بیند و ایمان به این که "خدا همه جا هست" اثر مثبت و سازنده بی‌نظیری دارد که هیچ چیز دیگر جایگزین آن نمی‌گردد. هم عامل نشاط و تحرک و رشد و پویایی در راه عبادت و سعادت است و هم بازدارنده از انحراف و گناهان است. امام جواد علیه السلام به شخصی که درخواست وصیت نموده بود هشدار دادند: واعلم انک لن تخلو من عین‌الله فانظر کیف تکون. بدان تو در هیچ جا از «عین الله» خارج نیستی و هیچ مکانی از «عین الله» خالی نیست پس نگاه کن و بیاندیش چگونه می‌باشی و چه می‌کنی. هر جا باشی و هر کاری انجام بدهی در محضر خدایی پس فکر کن چه کاری انجام می‌دهی. نکته برجسته در این فراز از وصیت امام دستور به آگاهی و دانستن و یادگرفتن است که با جمله "اعلم" امر به فراگیری این دانش توحیدی نموده‌اند. علم به قلمرو دید خدا وباور فراگیری "عین الله" از دانستنی‌های لازم برای عموم انسان‌ها است، زیرا سرنوشت آن‌ها در دنیا و آخرت به همین حقیقت وابسته است.زندگی فردی و اجتماعی با انواع رنج‌ها و سختی‌ها و درگیریها و چالش‌ها و محرومیت‌ها آمیخته است. باید با صبر از این دریای مشکلات عبور کرد و به ساحل نجات رسید .عامل اصلی بسیاری از درگیری‌های خونین و قتل عام‌ها و کینه‌ها و حسادت‌ها و ناراحتی‌ها و خودخواهی‌ها و رذایل اخلاقی «پیروی از هوای نفس» است .ایمان به این که «خدا همه جا هست» اثر مثبت و سازنده بی‌نظیری دارد که هیچ چیز دیگر جایگزین آن نمی‌گردد. هم عامل نشاط و تحرک و رشد و پویایی در راه عبادت و سعادت است و هم بازدارنده از انحراف و گناهان است. 

 

 

 

 

 

پربرکت‌ترين مولود علوي حضرت جواد الائمه عليه‌السلام 

 

1-حضرت جواد الائمه عليه‌السلام در بين ائمه اثنا عشر، زندگي ويژه دارد که خداوند در سن ميانسالي «45 سالگي» حضرت رضا عليه‌السلام را پدر نمود و بر ناباروري و ناباوري برخي خويشان امام خاتمه داد، حضرت در 8 سالگي به امامت رسيد و خاطرات «يحيي بن‌زکريا» در نبوت نوجواني« و آتيناه الحکم صبيا، س مريم آيه 12» را در امامت حضرت تجديد نمود و ارتباط نبوت و امامت را اعلام داشت و در «25 سالگي» به عنوان جوان‌ترين امام به شهادت رسيد و در کارنامه «بني عباس» عطش قدرت آنان را اعلام داشت.

2- مطالعه تاريخ اسلام «250 سال تا امامت امام «يازدهم» با خود شگفتي‌هاي بسيار دارد که استراتژي مشترک امويان و مروانيان و عباسيان و تاکتيک‌هاي متنوع و متفاوت آنان را به نمايش مي‌گذارد که اگر به درستي «تبيين و تحليل و تطبيق» شود درس‌هاي آموزنده و سازنده خواهد داشت. چگونه است که پس از وفات رسول اکرم(ص) «عطش قدرت» امويان و مروانيان و عباسيان را در يک نقطه مشترک مي‌نماياند که به «تخاصم» با بني هاشم برخيزند و در برابر امام‌علي عليه‌السلام تا امام داوزدهم قرار مي‌دهد و بر «حذف و هضم» آنان وا مي‌دارد، در حالي‌که پرچم اسلام محمدي را در دست مي‌گيرند و در سايه زعامت اسلامي با آورندگان وحافظان و آموزگاران اسلام به مبارزه برمي‌خيزند.

3- مطالعه تاريخ امروز کشورهاي اسلامي «عربستان، عراق، سوريه، يمن، قطر، امارات، ايران» حقايق صدر اسلام را به وضوح روشن مي‌سازد و در اين سال‌هاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران مسائل بسياري روشن شد، چرا با انقلاب اسلامي به تقابل پرداختند، چرا هشت سال صدام عفلقي را در جنگ با ايران حمايت کردند، چرا چهار سال است در سوريه، جنگ داخلي راه انداخته‌اند و چرا صدام به کويت حمله کرد و پاي آمريکا را به منطقه باز کرد، چرا در اين ايام عربستان و کشورهاي عربي همسايه، يمن را بمباران مي‌کنند، همه اينها پاسخ يگانه دارد که عبارت است از «عطش قدرت» و حفظ تاج و تخت و قدرت‌بندي و اعلام بزرگي در برابر «استکبار جهاني» آمريکاي جهانخوار، معاويه و يزيد و هشام بن عبدالملک و منصور و هارون و مامون و معتصم، چون پادشاهان و روساي جمهوري عربي امروز بودند و هر يک «کپي ديگري» و معبود همه آنان «مقام و قدرت» مي‌باشد.

4- مامون الرشيد حضرت رضا عليه‌السلام را از مدينه النبي به «مرو» مي‌رساند و در نهايت با سمت‌ «ولايتعهدي» مسموم مي‌سازد و فرزند حضرت «جواد‌الائمه» را به بغداد فرا مي‌خواند و دختر خود «ام‌الفضل» را به همسري امام قرار مي‌دهد که به طور کامل «تحت نظر» باشد و برادر وي «معتصم» وي را از مدينه به بغداد آورده و توسط همين زن مسموم مي‌سازد. 

انديشه «حذف دو امام» است و تاکتيک‌ها متفاوت، داستان «امامان نور و نار» داستان حق و باطل، ايمان و نفاق، عدالت و ستمگري، نور و ظلمت، فضيلت و رذيلت» است، که تا حال در عصر ظهور پيامبران و امامان و غيبت آخرين ذخيره خداوندي «امام عصر عليه‌السلام» تداوم يافته است، بنگريم که ماندگاران و با‌قيات الصالحات تاريخ «وجعلنا ذريته هم الباقين، و ترکنا عليهما في الاخرين» کيستند و نامداران و نام‌آوران و نيک نامان چگونه‌اند.(سيدرضا اکرمي روزنامه مردم سالاری)

 

 

 

جواد الائمه پربرکت‌ترين مولود علوي 

1-حضرت جواد الائمه عليه‌السلام در بين ائمه اثنا عشر، زندگي ويژه دارد که خداوند در سن ميانسالي «45 سالگي» حضرت رضا عليه‌السلام را پدر نمود و بر ناباروري و ناباوري برخي خويشان امام خاتمه داد، حضرت در 8 سالگي به امامت رسيد و خاطرات «يحيي بن‌زکريا» در نبوت نوجواني« و آتيناه الحکم صبيا، س مريم آيه 12» را در امامت حضرت تجديد نمود و ارتباط نبوت و امامت را اعلام داشت و در «25 سالگي» به عنوان جوان‌ترين امام به شهادت رسيد و در کارنامه «بني عباس» عطش قدرت آنان را اعلام داشت.

2- مطالعه تاريخ اسلام «250 سال تا امامت امام «يازدهم» با خود شگفتي‌هاي بسيار دارد که استراتژي مشترک امويان و مروانيان و عباسيان و تاکتيک‌هاي متنوع و متفاوت آنان را به نمايش مي‌گذارد که اگر به درستي «تبيين و تحليل و تطبيق» شود درس‌هاي آموزنده و سازنده خواهد داشت. چگونه است که پس از وفات رسول اکرم(ص) «عطش قدرت» امويان و مروانيان و عباسيان را در يک نقطه مشترک مي‌نماياند که به «تخاصم» با بني هاشم برخيزند و در برابر امام‌علي عليه‌السلام تا امام داوزدهم قرار مي‌دهد و بر «حذف و هضم» آنان وا مي‌دارد، در حالي‌که پرچم اسلام محمدي را در دست مي‌گيرند و در سايه زعامت اسلامي با آورندگان وحافظان و آموزگاران اسلام به مبارزه برمي‌خيزند.

3- مطالعه تاريخ امروز کشورهاي اسلامي «عربستان، عراق، سوريه، يمن، قطر، امارات، ايران» حقايق صدر اسلام را به وضوح روشن مي‌سازد و در اين سال‌هاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران مسائل بسياري روشن شد، چرا با انقلاب اسلامي به تقابل پرداختند، چرا هشت سال صدام عفلقي را در جنگ با ايران حمايت کردند، چرا چهار سال است در سوريه، جنگ داخلي راه انداخته‌اند و چرا صدام به کويت حمله کرد و پاي آمريکا را به منطقه باز کرد، چرا در اين ايام عربستان و کشورهاي عربي همسايه، يمن را بمباران مي‌کنند، همه اينها پاسخ يگانه دارد که عبارت است از «عطش قدرت» و حفظ تاج و تخت و قدرت‌بندي و اعلام بزرگي در برابر «استکبار جهاني» آمريکاي جهانخوار، معاويه و يزيد و هشام بن عبدالملک و منصور و هارون و مامون و معتصم، چون پادشاهان و روساي جمهوري عربي امروز بودند و هر يک «کپي ديگري» و معبود همه آنان «مقام و قدرت» مي‌باشد.

4- مامون الرشيد حضرت رضا عليه‌السلام را از مدينه النبي به «مرو» مي‌رساند و در نهايت با سمت‌ «ولايتعهدي» مسموم مي‌سازد و فرزند حضرت «جواد‌الائمه» را به بغداد فرا مي‌خواند و دختر خود «ام‌الفضل» را به همسري امام قرار مي‌دهد که به طور کامل «تحت نظر» باشد و برادر وي «معتصم» وي را از مدينه به بغداد آورده و توسط همين زن مسموم مي‌سازد. 

انديشه «حذف دو امام» است و تاکتيک‌ها متفاوت، داستان «امامان نور و نار» داستان حق و باطل، ايمان و نفاق، عدالت و ستمگري، نور و ظلمت، فضيلت و رذيلت» است، که تا حال در عصر ظهور پيامبران و امامان و غيبت آخرين ذخيره خداوندي «امام عصر عليه‌السلام» تداوم يافته است، بنگريم که ماندگاران و با‌قيات الصالحات تاريخ «وجعلنا ذريته هم الباقين، و ترکنا عليهما في الاخرين» کيستند و نامداران و نام‌آوران و نيک نامان چگونه‌اند.(سيدرضا اکرمي روزنامه مردم سالاری)